دیگرسازی حاکمیت و جنبهی تاریک و هولناک زبان فارسی
زبان بنا بر خاصیت ارتباطیاش و مفهوم وسیعتر آن،هماره نقشی محوری در شکل دهی واقعیتهای اجتماعی ایفا میکند.در واقع به واسطهی زبان است که ساختارهای قدرت،معانی متعدد و ایدولوژیهای حاکمیتها به اشتراک گذاشته میشود و همچنان از طریق همین خاصیت مورد گفتگو و پرسش قرار گرفته و به چالش کشیده میشود.
نقص در زبان برای هر انسان یکی از ناامیدانهترین مصیبتهاست. از دیدگاه نظریه پسااستعماری و پسازبانیت، شکاف بین دولت_ملت، منشاء ایدولوژیکی دارد. در حاکمیتهای ایدولوژیکی و توتالیتر، زبان ابزاری برای دیگر سازی هویت، فرهنگ و استعمار گروههای اجتماعی بکار برده میشود. مباحثی همچون “خودی و غیر خودی”، “عوام و خواص” و “معترض و اغتشاشگر”، “برانداز و تروریست” و … منجر به ایجاد شکاف طبقاتی و ساخت جوامع فرودست و فرادست میشود. زبان عامل اصلی شکل دهی و ساماندهی به “دیگری”ست. اینکه به واسطهی زبان است که به قسمی مشخص حاکمیت، میتواند به صورت اجتماعی “دیگری سازی”کند. و مرزهای اجتماعی نامرئی بسازد. همچنان زبان میتواند به عنوان نشانهگری برای ترسیم مرزها بین گویشوران مختلف زبان از طریق اعمال ایدولوژی زبانی غالب و توانمندیهای زبانی متفاوتاش ایجاد کند. این فرآیند میتواند منجر به دیگرسازی شود و افراد و گروهی خاصوخودی که چنین قدرت و نفوذی برخوردارند. افراد و گروههای دیگر را بیگانه و غیر خودی تلقی کرده و نقش و جایگاه آنان را تقلیل داده و یا به حاشیه رانده و یا بهصورت سیستماتیک و سلسله مراتبی حذف نمایند.
فرآیندی که باعث میشود افراد و گروههای درونی، افراد و گروههای اجتماعی بیرونی را از جایگاه و نقش برابر ساقط کرده و به مرتبهایی پایینتر، بیاثرتر و فرودستتر تنزل دهند. گروهی درونی که “ما” نامیده میشوند و گروه بیرونی که “آنها” تلقی میشوند. این فرآیند باعث میشود که گروههای دیگر انسانی به مثابه “دگر انسانی” بیگانه و دیگران انگاشته شده و بیگانهتر از آنچه در واقع هستند. مورد طرد و یا حذف قرار گیرند. در واقع این “غیرت سازی” یکی از ابزارهای رایج حاکمیتهای ایدولوژیکی و توتالیتر هست. زبان ذاتا خاستگاهی اجتماعی دارد و ساختار سلسله مراتبیاش نیز خاصیتی استعماری دارد. از آنجا که هویت زبانی هر جامعهی انسانی مولفهی مهم و بنیادین ساختار و هویت اجتماعی آن جامعه انسانی محسوب میشود. این مطالعات پسااستعماری و پسازبانیت میتواند “جنبه تاریک و هولناک زبان” و پیآمدهای جبران ناپذیر آن را برجسته کند.
جنبه تاریک و هولناک زبان پیآمدهایی همچون خشونت زبانی،تبعیض زبانی و استبداد و خودکامهگی زبانی را منجر شود.این جنبهی تاریک و هولناک زبان، از برساختههای چنین رویکرد “دیگری سازی”زبانی حاکمیتها و ایدولوژی زبانی آنهاست. پدیدهی دیگرسازی اگر چه مبنایی زبانی و ذهنی و ایدولوژیکی دارد اما بهطور موازی از طریق سیاستهای سرکوبگرانه و کنترل بر بدن، نوع پوشش، سبک زندگی و پروژههای تربیتی و آموزشی و فناوری و حتا به صورت سیستماتیک ارتباطات عاطفی و حسی جوامع انسانی و حقوق بنیادی شهروندی و زندگی عادی مردم را تحت سلطهی خود قرار میدهد.
در پروژههای حاکمیتی مبتنی بر “تمامیت خواه” با ترکیب رویکردهای “استعماری” و “استعمار درونی”، پدیدهی دیگرسازی هماره با مسئله تبعیض و آپارتاید هویتی، نژادی، و قومی و عقیدتی در سیاست های اجتماعی اش مواجههایم. “ما”یی که هر نوع امتیاز و رانت را “حق” مسلم خود میداند. و “آنها”یی که “دیگری”و “غیر” محسوب میشوند و از برخورداری از حقوق بنیادی انسانی و شهروندی و گاه عادی و طبیعی خود نیز ساقط شده. و “ناحق” و “نابرخوردار” تلقی میشوند. دیگرسازی و غیریتانگاری در چنین حاکمیتها، در حقیقت ابزاریست برای کنترل، سرکوب، طرد، و حذف مخالفان، دگر اندیشان و مردم عادی، به زبان سادهتر “هرکس با ماست از ماست و هر کس با ما نیست دشمن است.”
این نوع رویکرد افراطی و حتا ارتجاعی از خلاءهای قانونی و نهادهای موازی در بیرون زدن از قانون جهت حذف،سرکوب و خشونت سیستماتیک بر اساس تئوری توطئه بهره چندانی میبرد. و خشونت کلامی، خشونت فیزیکی و انواع خشونت دیگر را در میان بدنهی سخت قدرت و بدنه حامیان خود مشروعیت میبخشد. در واقع کلمه “دشمن” و “تروریست” و “اغتشاشگر” و “محارب” و … واژگانی پر کاربرد برای توجیه و مشروعیتبخشی به اعمال خشونت از طریق ایدولوژی زبانی و پروژه “دیگرسازی” زبانی است. و به صورت افراطی و ارتجاعی با بخشی از روایتهای اسطورهایی، و تاریخ مذهبی و عقیدتی بدنهی اجتماعی حامیان در یک فرآیند موازی و یا شبیهسازی شده بکار برده میشود. تا هر اعمال خشونت سیستماتیک و ارعاب و سرکوب و حذف دیگری را به مثابه امری قدسی و شبه مقدس مشروعیت دهد.





















