داریوش آشوری چرا!؟
دیروز تصویر تنی چند از هم میهنان ایرانی شناخته و ناشناخته که پیشینه سیاسی و فرهنگی داشتند، در کنار رضا پهلوی روی شبکههای فارسیزبان اینترنت پخش گردید. این امر بخودی خود رویداد مهمی محسوب نمیشود، چراکه خبرهای مربوط به گرویدن ایرانیان بیرون مرزی به رضا پهلوی هرازچندگاهی بگوش میرسند، و افزون براین، اغلب افرادی که پیرامون وی گرد آمدند، در زمره افراد درجه سه و چهار جنبش روشنفکری – سیاسی ایران بودند، نه کادرهای مرکزی و گردانندهی سازمانها و احزاب سیاسی، منهای آقای داریوش آشوری که شخصیتی فرهنگی و شناخته شده در محیط کنشکران فرهنگی، نویسندگان و بهویژه دوستداران زبان فارسی بود.
نزدیکان ایشان از این ماجرا بسیار شگفت زده شدند، بهویژه برخی از آنها که از دوستان بسیار نزدیک او بودند، از این ماجرا که بیتردید از مدتی پیش تدارک دیده شدهبود، بی خبر بودند. البته هم آنها میگفتند؛ داریوش آشوری از چند سال پیش و بهویژه پس از جنبش مهسا به اهمیت نیروی سلطنتطلبان برای مبارزه با جمهوری اسلامی اشاره میکرد، ولی دربرابر اعتراض دوستانش مبنی بر اینکه با دیدگاهها و سیاستهای فاشیستی جریان سلطنت طلب چه باید کرد، سکوت مینمود. و پرونده این گفتگو حل نشده بین آنها باقی میماند.
پیش از هر داوری درباره این حرکت که معنای آشکار گرویدن به اردوی سلطنتطلبان را در مبارزه با جمهوری اسلامی دارد، باید یادآور شد که این حق سیاسی آقای آشوری و دیگر افرادی است که به اردوی رضا پهلوی میپیوندند یا نزدیک میشوند، و بهلحاظ حقوقی نه تنها بر آن خردهیی نباید گرفت، بلکه باید حق و آزادی آنها را در این ماجرا پاس داشت.
اما مسئاله اصلی وجه سیاسی و بازتاب بیرونی این حرکت است. درست است که آقای آشوری کنشگر سیاسی بهحساب نمیآمد، و حتا تحلیلگر سیاسی مسائل سیاسی ایران و جهان نبود، و عمدتا یک شخصیت فرهنگی با سخنرانیها و نوشتههای در این زمینه بشمار میرفت، چنانکه من از سی سال پیش بدینسو بهندرت نوشتهیی از ایشان درباره تحلیل اوضاع سیاسی ایران دیده بودم. ولی چون کتاب دانشنامه سیاسی ایشان و نیز ترجمه کتاب شهریار ماکیاول در میان روشنفکران ایرانی شهره زیادی داشت، این توهم برجای بود که او شخصیتی سیاسی است.
بهرحال، فرهنگی یا سیاسی و یا هردو، آقای داریوش آشوری با گرویدن به اردوی سلطنتطلبان، دوستان خود و دوستداران فرهنگ و زبان فارسی را شگفت زده کرد، و این پرسش ها را در ذهن آنها زنده کرد:
آیا رضا پهلوی از گرایش فاشیستی سلطنتطلبان در تخطئه مخالفان و تهدید ایشان به مرگ و مجازاتهای شدید فاصله گرفتهاست؟ شعارهای مرگ بر مخالفان پهلوی یا مرگ بر سه مفسد و غیره همچنان در تظاهرات بیرون و درون کشور طنین انداز است.
آیا رضا پهلوی از دعوت ترامپ به تجاوز نظامی و برافروختن جنگی ویرانگر و خانمانسوز علیه ایران با توجه به پیآمدهای وحشتبار جنگ و آشوب برای مردم ایران دست کشیده است؟
آیا رضا پهلوی برنامه سیاسی خود را برای گذار از جمهوری اسلامی حاوی سه سال حکومت مطلقه فردی، بیآنکه به نیرویی حساب پس بدهد، کنار نهاده است؟

هیچ نشانی از کمترین تغییر در این راستا بهچشم نمیخورد جز رویکردهای ریاکارانه در اظهار اینکه آنها که شعارهای تفرقهافکن در نفی دیگران از جمله (مرگ بر سه مفسد..) می دهند، ایادی رژیم جمهوری اسلامیاند، حال آنکه هزار دلیل عکس آن را گواهی میدهد.
گذشته از پرسشهای بالا و نیز پرسشهای دیگر که از گرویدن آقای آشوری به رضا پهلوی به ذهن میرسند، حرکت ایشان برای روشنفکران ایرانی حاوی این درس مهم است: مادام که نیروهای جمهوریخواه نتوانند آلترناتیو معتبری فراهم سازند که توانایی بدست گرفتن سکان پیشبرد مبارزه علیه جمهوری اسلامی و گذار بسوی دمکراسی را داشته باشد، حرکت احساسی و کور مردم در توسل جستن به هر ریسمانی که آنها را از چاه جمهوری اسلامی بهدر آورد، هم ادامه پیدا خواهد کرد، هم روشنفکران را بدنبال خود خواهد کشانید.





















