باجگیری در آبهای نیلگون؛
باجگیری در آبهای نیلگون؛
بازگشت به عصر «دیپلماسی ناوهای توپدار» در قرن بیست و یکم
در دنیایی که قواعد بینالمللی و منشور ملل متحد باید ضامن صلح و امنیت پایدار باشند، گویی زمان به عقب بازگشته است. حضور سنگین ناوگروههای هواپیمابر در آبهای خلیج فارس و تهدید به مداخله نظامی، نه یک اقدام صلحطلبانه، بلکه تداعیگر دوران سیاه «دیپلماسی ناوهای توپدار» است. اینبار اما بازیگران نه استعمارگران قرن نوزدهم، بلکه میلیاردرهایی هستند که جهان را از دریچه سود و زیان شخصی و قمار سیاسی میبینند. آنچه امروز در منطقه شاهد آن هستیم، فراتر از یک تقابل نظامی ساده، یک «باجگیری ساختارمند» در سطح کلان بینالمللی است که حاکمیت ملی و جان میلیونها انسان بیگناه را وجهالمصالحه قرار داده است.
تاریخ معاصر نشان داده است که هرگاه قدرتهای بزرگ از اقناع دیپلماتیک باز میمانند، به زبان تهدید و ارعاب روی میآورند. دونالد ترامپ و همفکران او در بدنه قدرت آمریکا، با نگاهی کاسبکارانه به سیاست خارجی، روابط بینالملل را به یک بازار مکاره تشبیه کردهاند که در آن هر کسی چاقوی تیزتری داشته باشد، سهم بیشتری از سفره میبرد. این رفتار که شباهت تکاندهندهای به شیوههای «باجگیری» گروههای مافیایی دارد، تلاش میکند با ایجاد رعب و وحشت، طرف مقابل را به تسلیم وادارد. اما فاجعه اصلی زمانی رخ میدهد که این قلدری سیاسی در لفافه شعارهای فریبندهای چون «حمایت از مردم» یا «مبارزه با سلاح هستهای» پنهان میشود.
سیاستمدارانی چون جی.دی. ونس و دیگر چهرههای رادیکال واشینگتن، مدام بر طبل خطر هستهای ایران میکوبند تا لشکرکشی خود را توجیه کنند. آنها مدعیاند که برای امنیت جهان باید دست به اسلحه برد، در حالی که خود بر روی بزرگترین زرادخانههای اتمی جهان نشستهاند. این استاندارد دوگانه، اولین خشت کج در بنای ادعاهای آنهاست. چگونه میتوان از صلح سخن گفت وقتی ناوهای جنگیتان نیمی از کره زمین را طی کردهاند تا پشت مرزهای یک کشور دیگر لنگر بیندازند؟
توهم «حمله نقطهزنی»؛ سرابی برای توجیه جنایت
یکی از خطرناکترین پروپاگانداهایی که این روزها از سوی محافل جنگطلب و برخی رسانههای وابسته ترویج میشود، مفهوم فریبکارانه «حمله محدود» یا «نقطهزنی» است. حامیان این نظریه با وقاحتی تمامعیار ادعا میکنند که میتوان با چند موشک، زیرساختهای نظامی را از بین برد بدون آنکه به مردم آسیبی برسد. این یک دروغ بزرگ تاریخی است. هیچ جنگی در تاریخ بشر «تمیز» یا «نقطهای» نبوده است. بمباران یک کشور، یعنی نابودی اقتصاد، زیرساختهای درمانی، شبکههای برق و در نهایت، کشتار جمعی غیرنظامیانی که تنها جرمشان زندگی در جغرافیای مورد غضب قدرتهای بزرگ است.
کسانی که از حمله نظامی به عنوان راهی برای «نجات» مردم یاد میکنند، یا از تاریخ بیاطلاعاند و یا عامدانه حقیقت را ذبح میکنند. نگاهی به سرنوشت عراق، لیبی و افغانستان کافی است تا درک کنیم دخالت خارجی هرگز به آزادی و دموکراسی ختم نشده است. در عراق، به بهانه وجود سلاحهای کشتار جمعی (که هرگز یافت نشد)، کشوری را به ویرانه تبدیل کردند، رئیسجمهورش را در یک دادگاه نمایشی به دار آویختند و میراثی از تروریسم و ویرانی به جای گذاشتند. در ونزوئلا، با قلدری تمام سعی در ربودن و محاکمه مقامات رسمی کردند. اکنون نیز نوبت ایران است تا با همان الگوی «ارعاب و باجخواهی» روبرو شود.
باید با صراحت مرزی پررنگ پیش روی خوانندهی این متن بگذارم که؛ مخالفت با مداخله نظامی بیگانه به معنای دفاع از استبداد داخلی نیست. بسیاری از میهنپرستان و آزادیخواهان، خود دلخونی از ساختارهای موجود، فسادهای نهادینه شده و سرکوبهای داخلی دارند. فجایعی نظیر حوادث دیماه، جنبش زن، زندگی، آزادی، آبانماه و… زخمی عمیق بر پیکر جامعه ایران است که هرگز فراموش نخواهد شد. اما نکته کلیدی اینجاست که «آزادی» کالایی نیست که با ناو هواپیمابر از ینگه دنیا وارد شود. آزادی که با بمبهای آمریکایی به دست بیاید، بوی خون و وابستگی خواهد داد.
اینکه برخی تصور میکنند پس از سرکوبهای داخلی، مردم دیگر توان تغییر ندارند و باید چشم به معجزه موشکهای کروز بدوزند، بزرگترین تحقیر نسبت به ملت ایران است. این نگاه، مردم را نه کنشگرانی آگاه، بلکه تودهای منفعل میبیند که منتظر یک «منجی مسلح» خارجی هستند. حقیقت این است که هرگونه حمله نظامی، تنها باعث انسجام تندروها، نابودی نهادهای مدنی ضعیف شده و از بین رفتن آخرین فرصتهای تغییر درونی خواهد شد. جنگ، صدای حقطلبی داخلی را در غرش هواپیماهای جنگی خفه میکند.
نقض آشکار عرف بینالملل و حقوق بشر
لشکرکشی به خلیج فارس تحت هر عنوانی که صورت بگیرد، نقض صریح بند ۲ ماده ۴ منشور سازمان ملل متحد است که اعضا را از تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری منع میکند. وقتی رئیسجمهور یک قدرت جهانی با صراحت از نابودی یک تمدن سخن میگوید، در واقع در حال ترویج بربریت مدرن است. این رفتار چه تفاوتی با باجگیران «گذرهای لوطیها» در تهران قدیم یا باندهای مافیایی نیویورک دارد که با قمه و اسلحه از کسبه باج میگرفتند؟ تنها تفاوت در مقیاس جنایت و کتوشلوارهای اتوکشیده است.
سکوت جامعه جهانی در برابر این قلدری آشکار، نشاندهنده انحطاط اخلاقی در سیاست بینالملل است. اگر امروز در برابر این «باجگیری دریایی» ایستادگی نشود، فردا هیچ کشوری در امان نخواهد بود. این یک بدعت خطرناک است که یک دولت به خود حق بدهد به دلیل «دمدمیمزاجی» رهبرش یا منافع اقتصادی کارتلهای اسلحهسازی، سرنوشت یک ملت بیش از نود میلیونی را به بازی بگیرد.
ما در عصر قهقرا به سر میبریم؛ عصری که در آن میلیاردرهای فاسد و متجاوز، بر صندلی قدرت تکیه زده و برای جان نوزادان و سرنوشت ملتها تصمیم میگیرند. دنیای وارونهای که در آن واژههای نجیبی چون «حقوق بشر» و «آزادی» به ابزاری برای توجیه استعمار نو تبدیل شدهاند.
حمله به ایران، نه تنها یک خطای راهبردی، بلکه یک جنایت علیه بشریت خواهد بود. وظیفه هر انسان آزاده و هر ایرانی میهنپرست است که فراتر از اختلافات سیاسی، با صدای بلند علیه جنگ و باجخواهی فریاد بزند. ما خواهان تغییر هستیم، اما تغییری که به دست خودمان و در خاک خودمان رقم بخورد، نه تغییری که به قیمت ویرانی خانههایمان و ریختن خون فرزندانمان تمام شود. خلیج فارس نباید به جولانگاه باجگیرانی تبدیل شود که بویی از انسانیت نبردهاند.
رسانه در نقش «ستون پنجم»؛ از خبررسانی تا دلالی جنگ
در این میان، تلختر از صفآرایی ناوهای بیگانه، نقش مخرب برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و «روزنامهنگارنماهایی» است که ردای دفاع از مردم را به تن کردهاند، اما در باطن، جادهصافکن ویرانی ایران شدهاند. این جریان رسانهای با وارونهسازی مفاهیم، «تجاوز نظامی» را «آزادسازی» و «بمباران» را «جراحی دقیق» فاکتور میکنند.
آنها با استفاده از تکنیکهای عملیات روانی، چنان تصویری از بنبست داخلی ارائه میدهند که گویی تنها راه نجات، فرو افتادن بمبهای بیگانه بر سر مردم است. این تحلیلگران که حقوق خود را از لابیهای جنگطلب دریافت میکنند، آگاهانه «خیانت به میهن» را تحت پوشش «تحلیل سیاسی» تئوریزه میکنند. آنها با دروغپراکنی و بزرگنماییِ تأثیر حملات هوایی، در پی آن هستند تا هراس از جنگ را در دل مردم به «استقبال از فاجعه» تبدیل کنند.
حقیقت عریان این است که هر کسی، تحت هر عنوانی، از حمله نظامی به خاک ایران دفاع کند، از جبهه ملت خارج شده و در سنگر متجاوز نشسته است. روزنامهنگاری که آدرس زیرساختهای کشورش را برای «نقطهزنی» به دشمن میدهد، دیگر یک ناظر بیطرف نیست؛ او آلت دست باجگیرانی است که میخواهند از ویرانههای ایران، برای خود اعتبار و ثروت دستوپا کنند. این تجارت با خون هموطنان، پستترین شکل روزنامهنگاری در تاریخ معاصر است.
پیادهنظامِ رسانهای؛ کالبدشکافی دروغ و فریب
برای درک عمق خیانت این جریان، باید به الگوهای رفتاری رسانههایی چون «ایران اینترنشنال»، «بیبیسی فارسی» و بخشهای فارسی «صدای آمریکا» یا «رادیو فردا» در مقاطع حساس نگاه کرد. این رسانهها با استخدام چهرههایی که خود را «تحلیلگر نظامی» مینامند، سناریوهایی را پیش میبرند که مستقیماً با اتاق جنگ پنتاگون هماهنگ است.
* بزک کردن «فشار حداکثری» (۲۰۱۸–۲۰۲۴): در حالی که تحریمهای فلجکننده مستقیماً سفره و داروی مردم را هدف گرفته بود، این رسانهها با وقاحتی تمامعیار مدعی بودند که «تحریمها اثری بر مردم ندارد و فقط رژیم را ضعیف میکند». تاریخ ثابت کرد که نتیجهی این دروغ، کوچک شدن سفرهی طبقه متوسط و مرگ بیماران خاص بود؛ حقیقتی که هرگز در قاب این رسانهها جایی نداشت.
* عادیسازی ترور و تهدید: در پی تهدیدات دونالد ترامپ مبنی بر هدف قرار دادن «۵۲ نقطه از ایران» (ژانویه ۲۰۲۰)، برخی از این مجریان و کارشناسانِ خودفروخته، به جای محکوم کردن تهدید به جنایت جنگی، به تحلیل «کارآمدی» این حملات در «سقوط سریعتر نظام» پرداختند. آنها آگاهانه چشمان خود را بر روی این حقیقت بستند که آن ۵۲ نقطه شامل مراکز فرهنگی و تمدنی ایران نیز میشد.
* سناریوی «حمله نجاتبخش» (۲۰۲۳–۲۰۲۴): پس از ناآرامیهای داخلی، جریانی از روزنامهنگارنماها با سوءاستفاده از خشم برحق مردم، گزارهی خطرناک «مردم ایران دیگر تنها ماندهاند و راهی جز دخالت نظامی نیست» را ترویج کردند. افرادی نظیر حامیان سیاست «بمباران برای دموکراسی»، در نشستهای لابیگری واشینگتن (مانند کنفرانسهای اتحاد علیه ایران هستهای) علناً از لزوم لشکرکشی به خلیج فارس دفاع کردند، در حالی که فرزندان خودشان در امنیت کامل در سواحل کالیفرنیا و لندن زندگی میکنند.
* جعل خبر در مورد «صلح از مسیر جنگ»: رسانههایی که بودجههای کلان از تندروترین جناحهای آمریکا، اسرائیل، عربستان و… دریافت میکنند، با ساختن گزارشهای جعلی از «آمادگی جامعه برای استقبال از سربازان خارجی»، دقیقاً همان مسیری را رفتند که رسانههای عراقیِ وابسته به «احمد چلبی» قبل از اشغال عراق رفتند. آنها با تکرار واژهی «جنگ جراحیشده»، سعی دارند زشتی و بوی تعفن جنایت را با عطر «آزادی صوری» بپوشانند.
این روزنامهنگاران با خروج از جبههی مردم و ایستادن در صف مزدبگیرانِ قدرتهای بیگانه، نه تنها حرفهی خود، بلکه سرنوشت یک ملت را به حراج گذاشتهاند. آنها «آب به آسیاب ویرانی» میریزند تا در فردای پس از فاجعه، سهمی از غنائم جنگی داشته باشند.
چرا جهان در برابر این لشکرکشی سکوت کرده است؟
در کنار خیانت رسانهای پرسش کلیدی دیگری نیز نمایان میشود و آن سکوت کشورهای دیگر جهان است. در این معنا، پرسش اساسی اینجاست: چرا جهانی که مدعی نظم و قانون است، در برابر این قلدری آشکار و لشکرکشی به آبهای بینالمللی سکوت کرده است؟ این خاموشی مرگبار را میتوان در چند لایه تحلیل کرد:
۱. هژمونیِ دلارهای نفتی و لابیهای نظامی:
بخش بزرگی از اقتصاد جهانی به صنایع نظامی وابسته است. برای کارتلهای بزرگ اسلحهسازی در آمریکا و اروپا، تنش در خلیج فارس به معنای قراردادهای میلیارد دلاری با کشورهای منطقه است. سکوت بسیاری از دولتها، در واقع «سکوتِ ذینفعان» است؛ آنها ترجیح میدهند نظارهگر باشند تا چرخهای اقتصادشان با خون مردم خاورمیانه بچرخد.
۲. فرسایش نهادهای بینالمللی:
سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری به چنان درجهای از ناتوانی و وابستگی رسیدهاند که عملاً به ابزاری برای تأیید سیاستهای قدرتهای بزرگ تبدیل شدهاند. وقتی حق وتو در دست متجاوز باشد، عدالت به شوخی تلخی میماند. سکوت سازمانهای بینالمللی، ناشی از یک ساختار فرسوده است که در آن «حق با کسی است که ناو بیشتری دارد».
۳. استراتژی «بیطرفیِ بزدلانه»:
بسیاری از قدرتهای جهانی (نظیر اتحادیه اروپا یا قدرتهای نوظهور شرق) با اتخاذ سیاست صبر و انتظار، نمیخواهند روابط تجاری خود را با واشینگتن به خطر بیندازند. آنها با وجود آگاهی از غیرقانونی بودن این اقدامات، با سکوت خود چراغ سبزی به ترامپ و تیم جنگطلب او نشان میدهند تا نظم مدنظر خود را با زور مستقر کند.
۴. عادیسازی فاجعه توسط رسانههای جهانی:
امپریالیسم رسانهای چنان افکار عمومی جهان را از «ایرانهراسی» اشباع کرده است که لشکرکشی به این منطقه برای شهروند غربی، نه یک تجاوز، بلکه یک «اقدام پیشگیرانه معمولی» جلوه میکند. وقتی انسانیتِ یک ملت در رسانههای جهانی سلاخی شود، مرگ آنها دیگر وجدان عمومی دنیا را به درد نمیآورد.
اکنون پرسش همیشهی تاریخ بشری قد علم میکند که «چه باید کرد؟»
در میانهی غرش ناوهای هواپیمابر و هیاهوی رسانههای اجارهای، یک حقیقت بزرگ عامدانه به حاشیه رانده شده است: ارادهی ملی یک ملت هوشیار. بنبستی که امروز ایران را میان دو لبهی قیچیِ «استبداد داخلی» و «تجاوز خارجی» قرار داده، تنها با تکیه بر نیروی عظیمی گشوده میشود که دهههاست زیر سایهی تهدید و سرکوب، نادیده گرفته شده است.
راهکار خروج از این بحران، نه در «التماس برای بمباران» است و نه در «تسلیم در برابر باجخواهی»؛ بلکه در شکلگیری یک جریان سوم است که ریشه در خاک ایران و مطالبات اصیل مردم دارد. این راهکار بر سه ستون اصلی استوار است:
۱. بازیابی عاملیتِ داخلی:
مردم ایران نباید اجازه دهند که سرنوشتشان به «متغیر وابستهای» از انتخابات آمریکا یا تصمیمات پنتاگون تبدیل شود. تغییر واقعی، محصولِ آگاهی و سازمانیابی اجتماعی در داخل است. هرگونه دخالت خارجی، نه تنها دموکراسی به ارمغان نمیآورد، بلکه با ایجاد «دولت دستنشانده»، چرخهی وابستگی و استبداد را برای قرن دیگر تمدید میکند. ما نیازمند بازگشت به سیاست «تغییر از پایین» هستیم؛ جایی که قدرت واقعی در دست صنفها، دانشگاهها و لایههای مختلف اجتماعی است، نه در لوله تفنگ سربازان بیگانه.
۲. بسیج دیپلماسی عمومی و صلحطلبیِ فعال:
روشنفکران، میهنپرستان و فعالان مدنی باید با صدایی رسا به جهانیان بفهمانند که «حساب ملت ایران از هرگونه ساختار فاسد جداست». ما باید در برابر باجگیری بینالمللی، جبههای از «صلح مسلح به منطق» بسازیم. این پیام باید به گوش افکار عمومی جهان برسد که مردم ایران، گوشت دم توپِ پروژههای ژئوپلیتیک ترامپ و ونس نیستند. ما خواهان جهانی هستیم که در آن «حق حاکمیت ملی» قربانی «معادلات دلاری» نشود.
۳. افشای دلالان جنگ و بازگشت به شرافت ملی:
وقت آن رسیده است که جامعه ایرانی، پیوند خود را با رسانههایی که برای ویرانی خانه پدری بازاریابی میکنند، قطع کند. بایکوت کردن «تجارت با خون» و رسوا کردن کسانی که تحریم و جنگ را تطهیر میکنند، اولین قدم برای بازیابی کرامت ملی است. راهکار ما، «همبستگی ملی علیه هرگونه تجاوز» است؛ همبستگیای که میداند آزادیِ واقعی از دلِ ویرانههای بمباران بیرون نمیآید، بلکه ثمره ایستادگی بر سر حقوق اساسی و حاکمیت ملی است.
دنیای ما به سوی انحطاط میرود، اما تاریخ نشان داده است که هیچ باجگیری تا ابد دوام نمیآورد. اگر ملتها به نیروی خود ایمان بیاورند، ناوهای هواپیمابر چیزی جز آهنپارههای گرانقیمت نخواهند بود. ایران، نه با بمبهای «نقطهزن» بیگانه، بلکه با ارادهی «نقطهزنِ» مردم خودش، از این گردنه هولناک عبور خواهد کرد.
آنچه خواندید، صدایی است در برابر دو لبهی قیچی: یکی «قلدری بینالمللی» و دیگری «خیانت رسانهای». امیدوارم این نوع گفتمان که ترکیبی از روزنامهنگاری تحقیقی و نگاه میهنپرستانه است، بتواند در روشنگری افکار عمومی و بازگرداندنِ «عاملِ مردم» به متن معادلات سیاسی موثر باشد.
لشکرکشی به خلیج فارس، از یک سو محصول جنون قدرت در واشینگتن و از سوی دیگر، نتیجه خیانت رسانهای و سکوت بینالمللی است. اما آنچه در نهایت باقی میماند، ایران است و مردمی که نباید اجازه دهند میهنشان قربانی معامله باجگیران بینالمللی و دلالان جنگ شود. دفاع از ایران در برابر تجاوز خارجی، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و وجودی است. دنیایی که در آن زور، جایگزین حق شده، تنها با ایستادگی آگاهانه ملتها میتواند به مسیر عقلانیت بازگردد.
برای روشن شدن رویکرد نویسنده چند نکته را در زیر میآورم:
- نویسنده، همانگونه که پیشتر نیز تصریح کرده، هیچگونه حمایتی از حاکمیت سیاهدل و تاریکاندیش جمهوری اسلامی ندارد و اساساً منتقد جدی آن است.
- مخالفت با ماجراجویی خارجی، به معنای دفاع از ساختار قدرت داخلی نیست.
- آنچه برای او اصالت دارد، نه حکومتها که مردماند؛ نه صاحبان قدرت که «مامِ وطن» است.
- ایستادگی در برابر تجاوز بیرونی، دفاع از کرامت یک ملت است، نه تطهیر خطاهای حاکمان.
- ایران، فراتر از هر حکومت گذرا، خانهی مردمی است که سزاوار امنیت، آزادی و عزتاند.
منابع و مستندات برای نوشتن این متن:
* منشور ملل متحد (Chapter VII): بررسی مواد قانونی مربوط به منع توسل به زور و تهدید علیه حاکمیت ملی کشورها.
* گزارشهای ناظر حقوق بشر (Human Rights Watch): مستندات مربوط به آثار مخرب تحریمها و تهدیدات نظامی بر سلامت و معیشت غیرنظامیان در خاورمیانه.
* تحلیلهای مؤسسه مطالعات استراتژیک (IISS): بررسی هزینههای انسانی و ژئوپلیتیک هرگونه درگیری نظامی در تنگه هرمز و خلیج فارس.
* کتاب «نظم جهانی» اثر هنری کیسینجر: در باب تغییر مفهوم توازن قوا و خطرات فروپاشی عرفهای دیپلماتیک توسط رهبران پوپولیست.
* آرشیو نیویورک تایمز و گاردین (۲۰۱۸–۲۰۲۴): بازخوانی اظهارات دونالد ترامپ و جی.دی. ونس در خصوص سیاست «فشار حداکثری» و گزینههای نظامی.
* اسناد دادگاههای بینالمللی: در رابطه با مداخلات غیرقانونی ایالات متحده در آمریکای لاتین و خاورمیانه (نمونههای پاناما و عراق).
آیا مایل هستید روی بخش خاصی از این مقاله، مثلاً تحلیل حقوقی نقض منشور سازمان ملل یا بررسی دقیقتر پیامدهای اجتماعی حملات موسوم به «نقطهزن»، تمرکز بیشتری داشته باشیم؟






















