Advertisement

Select Page

همه شهر ایران جگرخسته‌اند

همه شهر ایران جگرخسته‌اند

من از عنوان اثر شروع میکنم که استعاره‌ای‌ست از زیست هم‌زمان نویسنده در دو وادی تصویر و کلمه؛ سینما و ادبیات. اثری خاطره‌نگار، دربرگیرنده زندگی و فعالیت حرفه‌ای نویسنده در بازه زمانی حدود شش دهه. روایتی شبکه‌وار از یادمانده‌ها، مشاهده‌های شخصی، پیوندهای انسانی، و ترجمانی به کلمه از تجربه‌های تصویری، کنش‌ها، سیاست‌ورزی‌ها، و آثار نوشتاریش.

«ماجرهای لنز و قلم» توان این را دارد که دامنه گوناگونی از کتاب‌خوان‌ها را به سوی خود بکشد، از دوستداران تاریخ سینما گرفته تا آنان که در پی فهم نسبت میان زندگی و هنر در تبعید هستند. از روان‌شناسان و تاریخ‌نگاران و جامعه شناسان گرفته که با نگاهی نکته‌سنج سانسور و مقاومت در برابر آن را می کاوند تا دیگرانی که دغدغه انسان و کرامت انسانی دارند.

هسته مرکزی این اثر سانسور و حذف است. سانسور کتابها و فیلمهایی که همسو با گفتمان قدرت نیستند. حذف دگراندیشان، شکنجه و تجاوز به زنان و مردان زندانی، خشونت به اقلیتهای جنسی / مذهبی در بعدی سیستماتیک، و دشواریهای مهاجرت و تبعید. از همین رو، تمام آثار تصویری و نوشتاری برشمرده در این کتاب حول همین محور شکل گرفته‌اند. نویسنده خود مینویسد «اعتقاد من این است که هیچ فردی به دلیل باورهایش، مذهبش، قومیتش، و گرایش جنسیش نباید مورد تبعیض مضاعف قرار بگیرد».

نویسنده از چهره‌های منتقد سینمای حکومت اسلامی‌ست. این کتاب نیز بی پرده و صریح، از همین زاویه نوشته شده، گاه تلخ و خوشبختانه با رگه‌هایی از طنز که تعادل عاطفی متن را حفظ می کند. «ماجراهای لنز و قلم» بازه زمانی پیش از انقلاب را نیز در برمی گیرد، با حفظ همین نگاه انتقادی.

سبک نوشتار، روایت‌محور و شخصی‌ست، آمیخته با اطلاعات تاریخی و پشت‌صحنه‌هایی جذاب برای دوستداران سینما و تاریخ معاصر ایران. این کتاب یک خاطره‌نگاری خشک نیست، شهادت شاهدی از درون ماجراست، فقط روایت زندگیِ یک نفر نیست؛ کارِ اصلیش جای دیگر ا‌ست:

نخست و پیش از هر چیز، ثبت شر تا فراموش نشود. به قول سوزان سانتاگ،‌ «خطر واقعی در دیدن نیست، خطر در فراموش کردن است». این کتاب کوششی‌ست علیه عادی‌سازی شر، علیه بی‌حسی و فراموشی، دعوتی برای مواجهه با آن.

دو اینکه، در جوامعی که آرشیوها بسته، حذف‌ها ثبت نمیشوند، و تاریخ رسمی مجال بیان ندارد،  خاطره‌نویسی میشود تاریخ غیررسمی، نه الزاماً «حقیقت نهایی»، بلکه  ترسیمی از حقیقتِ زیسته.

سوم، قدرت همیشه بی‌چهره است. خاطره ‌نگاری به این بی‌شکلی چهره، صدا اسم، زمان و مکان میدهد. وقتی کسی می‌نویسد «چه کسی چه چیزی گفت و بعد چه اتفاقی افتاد»، ساز و کار سرکوب از حالت نظری خارج و دست‌یافتنی می‌شود.

اشاره شد که سبک نوشتاری روایت‌محور و شخصی ست،‌ یعنی «من» میشود نقطه مشاهده،‌ یعنی من میشود ابزاری برای شناخت. همانگونه که دوربین در فیلم مستند عمل است. روایت از زاویه «من» فقط نشان دادن رنج انسان، حذف انسان نیست، بلکه چرایی حذف را روشن میکند. قربانی کجا سازش نکرده؟‌ حذف چگونه و چرا اتفاق افتاده؟

متن اتوبیوگرافیک بسان ماده خامی ست برای تاریخ‌نویس و جامعه شناس. «ماجراهای لنز و قلم» بی‌آنکه ادعایی داشته باشد توان آسیب‌شناسی موقعیت دارد:

ـ ازجمله، آسیب‌شناسی روان عاملان سرکوب. کتاب روایت بازجویی را می‌کند به نام صانعی در ساواک، که رفتاری متفاوت با دیگر بازجویان دارد و با زندانیان روادار است. علامه‌زاده در خاطرات زندانش از احترام خود به به این بازجو نوشته ، حتا در ص ۶۹ «لنز و قلم» متوجه میشویم ترانه «یاور همیشه مومن» از ایرج جنتی عطایی برای او ساخته شده. صانعی بعدها در پاریس خودکشی میکند. آیا حس گناه داشته؟ ما نمیدانیم دلیل خودکشیش چه بوده، اما میشود احتمال داد از بد حادثه وارد ساواک شده بوده. نظام سرکوب فقط از زندانی قربانی نمی‌گیرد، از قاتلان ساخته خود هم قربانی میسازد. شوربختانه این روزها که ایران دهشتناکترین روزهای معاصرش را می گذراند، احتمالا در میان قاتلان کسانی باشند که تروماهای سختی از جنس صانعی برایشان بروز کند.

ـ کتاب همچنین پرده از مناسبات اجتماعی و مذهبی برمیدارد. نویسنده با بیان حاشیه‌هایی هنگام کار ما را با منش لایه‌های گوناگون مردم آشنا می‌کند. هنگام ضبط فیلم چوب در مازندران خوشرنگ، کدخدای ده به عوامل فیلم توصیه میکند برای رضایت دل آخوند روستا یک چراغ زنبوری از طرف تلویزیون به مسجد هدیه شود. روایتهایی که امروز با شناختن این جنس از ساختار قدرت تلختر از همیشه احساس میشوند. چهل و هفت سال پیش مردم چه میدانستند که این آخوندها تمام چراغ زنبوری های ایران که هیچ تمام ایران با همه سرمایه‌های انسانی، طبیعی و ملی‌اش را قورت میدهد ولی باز آز و طمعش ته ندارد چنانکه مردگان را نیز به ما میفروشند. فریاد که از هر شش جهتم راه ببستند/ کاین طایفه از کشته ستانند غرامت.

ـ شایستگی این اثر دوچندان میشود، وقتی که نویسنده سانسور را فقط محدود به حکومت نمی‌کند، بلکه آن را در درون ما نیز پی میگیرد. خودکامگی نهادینه شده در ذهن و رفتار ما دائم درحال بازسازی خود است. جامعه‌ای که سالها زیر فشار و سانسور زیسته، خودکامگی را درونی و تبدیل به عادت اجتماعی کرده.

نمونه‌ها تکان دهنده‌ هستند: انتشار فیلم «حرف بزن ترکمن» در یوتیوب ازسوی سازمان اقلیت، بدون اجازه فیلمساز، حذف نامش، تحریف اثر، تغییر نام تهیه‌کننده به کانون سیاسی فرهنگی خلق ترکَمَن. روایت مرگ صمد بهرنگی که سالها با دروغی بزرگ پوشانده شد، دروغی که به تعبیر نویسنده موفق شد واقعیت را ببلعد. دروغهایی از این نوع کمک کرد تا جامعه ایران آرام‌آرام به سراشیبی فاجعه سوق داده شود.

سانسور درونی‌شده حتا در تبعید و فضای باز خارج از کشور نیز ادامه دارد. اعتراض سیاست‌ورزان تبعیدی به صحنه عاشقانه فیلم میهمانان هتل آستوریا نمونه ای‌ست از این ذهنیت که «انسان مبارز باید منزه باشد و مقدس». جاویدنام بیضایی گفته بود «سانسور ایران فقط سانسور حکومتی نیست. این حکومت از توی این جامعه درآمده، این سانسور در این جامعه هست. این جامعه این حکومت را میسازد و در نتیجه سانسور خودش را ازطریق حکومت اعمال میکند».

ولی طنز سیاه ماجرا اینکه یکی از سانسورچی‌های فیلم علامه‌زاده در ایران نابینایی بوده به نام مهدی ارگانی. نابینایی او، تمثیلی‌ست روشن از تمنای کورماندن و ندیدن، غوطه‌ور شدن در جهل مرکب. امیدوارم از این گزاره کژتابی نشود، و تعمیم نیابد به نابینایان توانمند و هنرساز در سراسر جهان از گذشته تا امروز، از رودکی و پری زنگنه و مجید نفیسی گرفته تا آندره‌آ بوچللی، بیلال گورگین (آهنگساز ترکیه)، و و.    

در نگاه کلان،‌ کارنامه هنری ادبی علامه‌زاده نشان میدهد که نه سانسور، نه تبعید، نه دشواری غربت،‌ هیچ کدام نتوانستند او را متوقف کنند. چه بسیار نوشت و ساخت که به تولید نرسید اما هرگز مانع کوشش او نشد.

و این ویژگی در جغرافیای سخت تبعید، هم الگویی‌ست از تعهد هنرمند به انسان و هم نشانی از گسست‌ناپذیری وی با آفرینش. آثار او ارزشمند هستند چون در هر قامتی، فیلم تاتر،‌ رمان، خاطره، به کرامت انسان وفادار مانده و کوشیده با ثبت جنایت در تاریخ از عادی شدن شر و فراموشی آن جلوگیری کند.

و ورای این نکته‌ها، سویه انسانی خود هنرمند درخور توجه است. او در فرآیند خلق تمام آثارش، مخاطب نخستین و دائمی شکنجه‌ای‌ست که بر انسان روبه رویش تحمیل شده. برخورد نزدیک با زنان و مردان تجاوزدیده، شکنجه شده، شنیدن صدا پربغض و زخم بیخ گلویشان، بازسازی تصویری بدنهای کاردآجین، گفتگو با بازماندگان، حس کردن خشم زیر پوستشان، هنرمند را چه بسا بسیار به درد آورده و فرسوده، چشمش را تر، دلش را پرخون و خونش را به خشم آورده، اما همچنان ساخته.

این کتاب برای من و بسیاری شبیه من، که این روزها، عقربک جانمان در نوسانی نفسگیر دائم به پایین می‌افتد، یادآوری این مسئولیت است:‌ باید نام به نام آن زندگیهای نزیسته، عشقهای سرنگرفته، و مرگهای ناوقت را ثبت کرد. باید نوشت گفت و روایت کرد تا ضحاکی دیگر زاده نشود. و تاریخ بار دیگر خود را تکرار نکند.

آخر بدمد صبح امید از شب من. آخر بدمد صبح امید از شب ما

۱۹ فوریه ۲۰۲۶

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights