دیکتاتوری فقط یک ساختار سیاسی نیست؛ یک الگوی ذهنی است
دیکتاتوری فقط یک ساختار سیاسی نیست؛ یک الگوی ذهنی است.
وقتی سالها در فضای قدرت متمرکز زندگی میکنیم، ذهن ما به خطاهایی مثل «توهم اکثریت»، «دوگانهسازی یا این یا هیچ»، «سوگیری تأییدی» و «یکیگرفتن خود با حقیقت» عادت میکند. نتیجه؟ فکر میکنیم نظر ما نظر همه است و مخالف، تهدید است نه امکان.
تغییر از بالا به پایین اگر هم رخ بدهد، اغلب فقط تغییر نقاب است. چون مدل ذهنی همان است. تغییر پایدار از پایین به بالا شکل میگیرد؛ از بازنگری در پیشفرضهای خودمان.

وقتی به ایستادن داریوش آشوری کنار رضا پهلوی فحش میدهیم،
وقتی به مخالفت گلشیفته فراهانی با جنگ توهین میکنیم،
در واقع ناتوانی در تحمل «ناهمسانی شناختی» را نشان میدهیم.
جامعهای که تفاوت را تاب نمیآورد، مستعد بازتولید همان الگوی اقتدارگرایانه است؛ حتی اگر اسم حکومت عوض شود.
دموکراسی قبل از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک ظرفیت روانی است:
توان زیستن کنار نظر مخالف، بدون حذف آن.
اگر هنوز میگوییم «یا این یا هیچ»، مسئله فقط رژیم نیست؛ مسئله زیرساخت فکری ماست.
تغییر بیرونی بدون تغییر در سوگیریهای درونی، یعنی همان داستان، با نامی تازه.
* من طرفدار جریانی هستم که بتوانم با آن مخالفت کنم، و در عین مخالفت، در دل آن زندگی کنم.





















