خاموشیِ شاعری که «اتفاق ساده» را جاودانه کرد
با اندوهی عمیق، خبر خاموشی علی باباچاهی، شاعر نوآور و جسور روزگار ما، دل دوستداران شعر را در هالهای از غم فرو برد. او از آن صداهایی بود که در هیاهوی جهان معاصر، نجواهای تازهای به زبان فارسی بخشید؛ شاعری که واژه را از عادتهای فرسوده رهانید و به آن، امکانی تازه برای زیستن داد.
باباچاهی در شعر معاصر، صدای تجربه و جسارت بود. زبان در دست او نه ابزاری مطیع، که موجودی زنده و بازیگوش بود. او از دل سادهترین تصاویر، شگفتی میآفرید؛ چنانکه مینوشت:
«حتماً هنوز در راه است
آن اتفاق ساده
که یک روز پشت اناری قرمز میافتد
و ناگزیر تا حالا
شکلِ عجیبی به خود گرفته….»
در این سطرها، امید و تعلیق، دست در دست هم میدهند؛ حادثهای که هنوز نیامده، اما در راه است — مثل خودِ شعر که همیشه وعده کشف تازهای را میدهد.
او حتی در روایتِ درگیریهای درونی، طنزی ظریف و نگاهی چندلایه داشت؛ آنجا که میگفت:
«در جنگ تن به تن هر دو پا گذاشتیم به فرار
من از یک طرف
منِ دیگر من از طرف دیگر
و شانه به شانه به خانه رسیدیم دقیقاً……»
این بازی هوشمندانه با «من»های متعدد، نشان از شاعری داشت که هویت را سیال میدید و انسان را مجموعهای از صداهای درهمتنیده.
امروز اگرچه جسم او در میان ما نیست، اما شعرش همچنان در راه است؛ همان «اتفاق ساده» که پشت اناری سرخ میافتد و شکل تازهای به خود میگیرد. فقدانش اندوهی بزرگ است، اما میراث او در جان شعر فارسی باقی خواهد ماند.
نامش در حافظه ادبیات این سرزمین خواهد درخشید و صدایش در سطرهای فردا ادامه خواهد یافت. یادش گرامی و راهش روشن.
#مجید_سنجری





















