Advertisement

Select Page

یک شعر از سمیه نظری

یک شعر از سمیه نظری

شهر در امن و امان است

زمستان بلند

و خیابان…

خون، خون را می‌خورد

چیزی بگو

بی‌شرف، بی‌شرف، بی‌شرف

جماعتی که فرمان نمی‌برد

چه تقارنی بر پاست

این عالی نیست؟

در تیررس بی‌خبری

شبکه‌ها اخبارها ماهواره‌ها

ایستاده‌ایم عمود

ایستاده‌ایم به اعتماد

به دو روی سکه

ائتلاف می‌کنیم…

ائتلاف نمی‌کنیم…

دموکراسی

و تمامش مضمحل

به‌قاعده‌ی ترس

کیسه‌های سیاه

سوگ

کیسه‌های سیاه

صدای آژیرهای قرمز را می شنوی؟

یادم نیست،

اما کلاغ ها قاااااار می کشند

هشتگ جنگ!

هشتگ نه به جنگ!

سطر اول روزنامه های جهان خونیست

نقل قول:

«دووووور

در طووووولِ طولانی غربت

پِچ پِچِ زنی غربتی

کجا تمام می‌شود؟

انگار مرا بکُش در شقیقه

انگار خودکشی را روا دار بر من

انگار حریفِ آه نمی‌شود این تن

انگار هیچ توازنی بر وزن لالایی مرگ نیست

من فقط جا مانده‌ام

هر جایی‌ام

گیس بریده‌ام

اما

بی‌ریشه که نیستم»

به سینه بکوب

شرحه شرحه شو

غمی شو، باد کرده در گلو

غرق در شیره‌ی استخوان

حالا

به سطح بیا، هلهله کن

برقص و به دَرد نمیر

بمان و انتقام شو

بر مرزها بر مزارها بر تمامیت ارض‌ها

و از الف

جنگی بساز

که از خیابان عبور می‌کند

از استخوان‌ها

از گورهای دسته‌جمعیِ حاشیه‌ی سکوت

و سوگ را به سوگند صیحه بزن

که تن،

وطن را می‌میرد

شهر در امن و امان است

زمستان بلند

و خیابان…

بالاتر از سیاهی هم مگر رنگیست؟

کور خوانده‌ای

ایستاده بگویمت

تا درجا، یکجا رنگ ببازی

رنگ به رنگ شوی

پریده رنگ شوی

قُل بزنی در رگ‌ها

قرینه تکثیر شوی در بُهت مازوخیسم اَقالیم طلوع

حالا بخوان

ایستاده بخوان

ما را بخوان به سَروهای سبزمان

ما را بخوان بر سپیدیِ سِتیغ دماوندمان

ما را بخوان به لاله‌های سُرخ دشت‌هایمان

بر گسستنِ هیولاها

و برائت از نطفه‌ ی ننگ

از تمام خدایان قدیم

که خدایان جدید در راهند…

آری

دَوَران دور می زنیم

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights