Advertisement

Select Page

یک شعر از نازنین رحیمی

یک شعر از نازنین رحیمی

 

از من نمی‌گذرد
چشم نشسته بر شانه‌ی آن دختر
فرود آمده با جوراب
بر کف خیابان منطقه یک!
یا همان نقطه‌زنی دیوانه‌ی زنجیری
به هدف سران که
سرِ این و آن شدند!


از من نمی‌گذرد
که ذرعی نمانده از برای زرعی
که بهار شود بر زمین و تهران و ایرانش

از من نمی‌گذرد
که آتش میان داش باشیم
آجر به آجر
جهنم
مردم به مردم
به سوختنی که داش شود
قتلگاه خودت؟!

از من
از شما
آن مرزبان یخ‌زده
که به رویای دخترش
ادم برفی رنجور و غمگین و
شکسته شده است
نمی‌گذرد

این روزها از من
از ما
از شما
عبور نخواهد‌کرد
نصف‌النهار هم که باشیم
دور زمین
به چنان مخمصه‌ای می‌افتیم
که روز می‌شوی
که شب می‌شوی
مدام رنگ عوض می‌کنی
باز هم بازمانده‌ی جنگ‌های جهانی
هستی
این روزها در ما دفن شده
و چون تابوتی روی خاک مانده است


#نازنین_رحیمی

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights