Advertisement

Select Page

یک شعر از سروش نزاهی

یک شعر از سروش نزاهی

 

(خستگی)

به نام خدا
یا ۱۱۵ بار بگو:
دوستت دارم
یا آمبولانس هم مرا زیر بگیرد
دیگر به زندگی برنمی‌گردم‌!

یا باز می گویم: به نام خدا
بعد حرف نمی‌زنم
و تو را با خدایت تنها می‌گذارم

کسی که از خستگی
تمام بلیط‌های اتوبوس را خرید
ولی مجبور شد در ایستگاه بعد
رو به‌روی خودش بایستد

من بودم
کسی که دستی شکسته‌تر از آینه داشت
چگونه بدون کفش
روی حقش پا بگذارد
ولی شکستگی‌اش خونی نشود؟!

آه دستم چه زجری می کشد
که باید از دست خودش ناراحت باشد
بعد هم با هر که سلام می‌کند
هیچ حسی به دستش دست نمی‌دهد

من که از خودم دست برداشتم
که به همه دست بدهم!
چرا کسی جوابگوی این دزدی‌ها نیست

اما باز جای نگرانی وجود ندارد
وقتی همه با نگرانی می‌گویند:
غصه‌هایت را با شیرینی نخور
شیرینی برایت ضرر دارد! 

وقتی من آنقدر ثروتمندم
که دغدغه‌ی آن را ندارم
چگونه یک قطره اشک را
خرج چشمانم کنم…
چگونه با خودم کنار بیایم
ولی در کنار خودم بمانم ؟!

اصلا کسی که با دستش خداحافظی می‌کند
چگونه از دست نرود؟
چگونه به خودش بیاید
پس خودتان مرا بسوزانید
و نگذارید این شعله خاموش شود
سروش نزاهی
تا حداقل‌، تکلیفم با خودم روشن بماند!

وقتی باید موهای سیاهم را
آنقدر بزنم
تا سفید و کبود شوند!

یا موهای فرقِ وسطم را
رگ به رگ
از ته بزنم
تا باور کنید فرقی با خودم ندارم!

پس دیگر چرا به حرف هایم گوش می‌دهید؟؟
من دارم‌ با شما صحبت می‌کنم
یا با کلمات؟!

#سروش_نزاهی

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights