Advertisement

Select Page

یک شعر از فتانه فیروزی

یک شعر از فتانه فیروزی

در سوگ تنگه‌ی هرمز

می‌گریم از سوگ دریاها،
به تنگ آمدن تنگه‌ها،
در من گریه می‌کنند
سقف سربی آسمان
بر پارچه‌ی قیرگون دریاها،
شب و روز—
در همه‌ی فصل‌ها.

موج‌ها—
دندان‌های سیاه دریا —
می‌‌جوند پیکر آب‌ را،
بختک سیاه بر بال آواز‌خوان‌ها.

جزیره‌ها —
خال‌های تن دریا —
خشکی، تبعیدی زمین،
می‌مکند از سینه‌ی نفتکش‌ها

شیره‌ی سیاه زمین،
ماسیده بر صورت آب‌ها
تا زیر پوست فلامینگوها.

تنگه‌ی هرمز،
به تنگ آمده
از تردد مرگ‌زای ناوها،
می‌گرید
بر سجاده‌ی آب‌ها.

دلم گرفته به اندازه‌ی دریاها،
از به تنگ آمدن تنگه‌ها،
کابوس بمب‌ها در بستر ماهی‌ها،
صخره‌های قربانگاه
بی‌نام قربانی‌ها،
از نفت‌کش‌های خرناس‌کش
زیر گوشِ گوش‌ماهی‌ها.

فتانه فیروزی
اسفند ۱۴۰۴

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights