Advertisement

Select Page

دو شعر از ری‌را عباسی

دو شعر از ری‌را عباسی

۱

«من فکر می‌کنم، پس هستم!»

– رنه دکارت

من دیگه آدم انقلابی بعد از۵۷ نیستم
من دیگه معترض حجاب بعد از ۵۷ نیستم
من دیگه آدم آواره بعد از جنگِ هشت ساله نیستم
من دیگه آدمِ اعدام‌های ۶۰ تا همیشه نیستم
من دیگه آدمِ انتخابات خیر وُ شرِ بعد صندوق‌ها نیستم
من دیگه آدم بیست میلیونی بعد از دوم خرداد ۷۶ نیستم
من دیگه آدم قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷ به بعد نیستم
من دیگه آدمِ پشت پنجره۷۸ پرت شده از کوی دانشگاه نیستم
من دیگه آدم گازانبری زیر دست تو نیستم
من دیگه آدم جنبش سبز وُ بنفش وُ زردبازی نیستم
من دیگه آدم بعد از ۸۷ و ۸۸ نیستم
من دیگه آدم با ادا وُ اصول اصلاح طلب وُ اصول‌گرا از‌ دلواپسانِ نیستم
من دیگه آدمِ دی ۹۶ از دخترانِ خیابان انقلاب به بعد نیستم
من دیگه آدمِ همیشه به تهدید جنگ جنگ تا پیروزی نیستم
من دیگه آدم پرواز‌ وُ سقوط ۷۵۲ مسافرِ دی ۹۸ نیستم
من دیگه آدم خونین بعد از آبان ۹۸ نیستم
من دیگه آدم آبان ۹۸ از کشتار نیزارها تا ریز درشت همه‌ی شهرها نیستم
من دیگه آدمِ بعد از ۴۰۱ به ۲ به زن زند گی آزادی نیستم
من دیگه آدم بعد از جمعه خونینِ بلوچستان نیستم
من دیگه آدم شاد بعد از جنگ ۱۲روزه نیستم
من دیگه آدم بعد از کشتار فجیع ۱۸ و ۱۹دی از ۴۰۴ نیستم
من دیگه آدم بعد از ۹ اسفند۴۰۴ در انتظار جنگ نیستم
من دیگه آدم بعد از مدرسه میناب وُ نوروزِ در جنگ نیستم
من دیگه آدم بعد از جنگ در انتظارِ زندگی در صلح نیستم
من دیگه آدم عاشق موزه وُ آینه‌های شکسته به زیر ساخت‌ها نیستم
من دیگه آدم ‌کوتاه یا بلند بعد از آتش بس نیستم
من دیگه آدم آزادِ بعد از اینترنتِ آزاد نیستم
من دیگه آدم حتا امروز به باز وُ بسته شدن تنگه هرمز و مذاکره نیستم؟
من فکر می‌کنم، پس هستم!
من فاعل کدام فعلِ قبل و بعد بوده و هستم؟
من فاعلِ سرگردان به فکرهای غریزی در بی‌کجا
که ترسم از حالِ در این حال نیست
من فکر می‌کنم، پس نیستم!

۲

دختران میناب از دبستانش

من از ما و دیگر هیچ نمی‌گویم
از تبر برسینه مادر
هیچ از هیچش نمی‌گویم
به روی سبزه رویِ دخترانِ قلعه مینو و میناب
هیچ از دبستانش نمی‌گویم
از تنم خاکسترم ماکان هیچ از خاکسترش نمی‌گویم
من از ما کمتر از تفریق
نشانِ شیر وُ خورشیدت به زیر پرچمِ صهیون
سخن پیچیده از ایران نمی‌گویم
دو رقص از مرگِ ما در من
یکی در بند آزادی
یکی آزادتر از آزاد چُنان رقصنده‌ای بَر دار
یکی در دَم به دِی افتاده از میدان
من از ما کمتر از تفریق
یکی بندش به سلطان وُ هنوزش بنده را قربان
یکی بند است به تغییری
که بادا باد یا نباید باد
که حیدر حیدر است هر شب
که حیدر اول وُ آخر
من از ما کمتر از هیچم
که دیگر هیچ از هیچ نمی‌گویم
چنان درمانده از جنگم
که صلح قهر است به امروزم

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights