کاربرد زبان به عنوان ابزاری برای مشروعیتبخشی به کشتار
این جستار متن کامل و آکادمیک صحبتهای دکتر لیلا صادقی با عنوان «چگونه زبان به سلاحی برای کشتار تبدیل میشود» است که در اتاق زومی «صدای صلح و دموکراسی» در روز چهارشنبه گذشته (۲۹ آوریل) ایراد شد. خلاصهی آن با همین عنوان در رسانه همیاری منتشر شد.
امیدواریم دوستان عزیزی که به دلیل اختلاف ساعت بین ایالتهای کانادا و آمریکا، و کشورهای اروپا و ایران نتوانستند به اتاق بپیوندند، متن کامل این سخنرانی، مورد استفاده آنان قرار گیرد.
– شهرگان
کاربرد زبان به عنوان ابزاری برای مشروعیتبخشی به کشتار
در نگاه نخست، زبان ابزاری برای ارتباط به نظر میرسد؛ وسیلهای برای انتقال معنا، بیان احساس، و ساختن روابط انسانی. اما تاریخ بارها نشان داده است که زبان فقط ابزار فهمیدن نیست؛ گاهی زبان میتواند به ابزاری برای حذف، تخریب و حتا کشتن تبدیل شود. در بسیاری از جنگها، خشونت پیش از آنکه در میدان نبرد رخ دهد، در زبان آغاز میشود. پیش از آنکه گلولهای شلیک شود، واژهها به کار میافتند. دشمن نامگذاری میشود، بازتعریف میشود، و بهتدریج از جایگاه «انسان» خارج میشود. این همان نقطهای است که زبان از وسیلهی ارتباط، به سلاحی شناختی تبدیل میشود.
از منظر شناختی، واژهها تنها حامل پیام یا معنا نیستند؛ آنها چارچوبهای ذهنی (frame) میسازند. وقتی گروهی از انسانها با واژههایی مانند «آفت»، «ویروس»، «حیوان» یا «تهدید» توصیف میشوند، ذهن مخاطب دیگر آنها را همچون انسانهای برابر درک نمیکند. در این لحظه، زبان تنها واقعیت را توصیف نمیکند؛ بلکه واقعیتی تازه میسازد.
برای فهم دقیقتر این فرایند، باید دید که زبان چگونه بهتدریج و در لایههای مختلف عمل میکند. خشونت زبانی بهصورت ناگهانی شکل نمیگیرد، بلکه از مجموعهای از سازوکارهای بههمپیوسته تشکیل میشود که از تغییر در شیوهی نامیدن آغاز میشود، سپس به زدودن شأن انسانی میرسد، و در نهایت زمینهی اخلاقی و اجتماعیِ پذیرش خشونت را فراهم میکند. درنتیجه، فرآیند خشونت زبانی به طور معمول از سه مرحله عبور میکند: نامگذاریi ، غیرانسانیسازیii، مشروعیتبخشی به خشونتiii . از این رو، هر یک از این سه مرحله را میتوان بهعنوان حلقهای از زنجیرهای دانست که زبان را از ابزار ارتباط، به ابزار خشونت تبدیل میکند.
- نامگذاری یا برچسبگذاری
درواقع، انسان جهان اجتماعی را بهطور مستقیم تجربه نمیکند، بلکه آن را از خلال نظامهای زبانی و نشانهای و سپس با مقولهبندی زبانی میفهمد. به عبارتی ، زبان صرفن ابزار ارتباط نیست، بلکه بخشی از سازوکار تولید معنا و قدرت اجتماعی است (فرکلاف ، ۲۰۰۱: ۱۸-۲۰). هر واژه تنها یک نام ساده برای اشاره به اشیا یا افراد نیست، بلکه نوعی نشانه است که معنا را در ذهن مخاطب سازمان میدهد. آنچه ما «نام» مینامیم، صرفن به یک واقعیت بیرونی اشاره نمیکند، بلکه شیوهی فهم آن واقعیت را نیز تغییر میدهد. به بیان دیگر، وقتی برای یک فرد یا یک رویداد واژهای خاص انتخاب میشود، دلالت آن پدیده نیز دگرگون میشود. درنتیجه، واژهها فقط اشارهگر نیستند، بلکه به نقل از جورج لیکاف ، چارچوبهای ذهنی هستند که (۱۹۸۰: ۵-۶) زاویهدید میسازند؛ یعنی الگوهای ذهنیای که تعیین میکنند مخاطب چگونه واقعیت را ببیند. به عنوان مثال، دو واژهی معترض و آشوبگر ممکن است به یک فرد اشاره کنند، اما دو تصویر ذهنی کاملن متفاوت برای مخاطب میسازند:
- معترض → کسی که چیزی را مطالبه میکند
- آشوبگر → کسی که تهدیدکننده نظم است
در نتیجه نامگذاری، پیش از هر چیز، جهت ادراک را تعیین میکند. هاوارد بکرiv، در نظریهای به نام «نظریه برچسب گذاری»v بر این باور است که جامعه با برچسب زدن، افراد را به همان چیزی تبدیل میکند که نامیده میشوند (بکر، ۱۹۶۳: ۹). بنابراین، تغییر یک واژه میتواند موقعیت اخلاقی و اجتماعی یک فرد را در ذهن مخاطب تغییر دهد. به عنوان مثال، در بسیاری از جنگها و نسلکشیها، مرحلهی نخست تولید خشونت همین نامگذاری بوده، که کاربردش به ابزاری برای بازتعریف واقعیت تغییر یافته است.
به تعبیر رولان بارت(۱۹۷۲)، واژهها میتوانند معنایی فراتر از معنای مستقیم خود تولید کنند؛ یعنی نشانهها فقط چیزی را نشان نمیدهند، بلکه نوعی جهانبینی یا الگو را منتقل میکنند. برای مثال، استفاده از واژههایی مانند «شهید»، «جاویدنام»، «تروریست»، «اغتشاشگر» یا «مقاومت» تنها یک نامگذاری خنثا نیست، بلکه هر یک مجموعهای از ارزشگذاریهای ضمنی را با خود حمل میکند. از این منظر، نامگذاری پیش از آنکه توصیف یک پدیده باشد، نوعی جهتدهی به ادراک جمعی است. در این معنا، نامدهی خود نوعی کنش اجتماعی محسوب میشود. از این رو می توان گفت که در شرایط فعلی ایران، شکافهای اجتماعی فقط سیاسی نیستند؛ بلکه تا حد زیادی زبانی هستند، به عنوان مثال، فتنهگر، اغتشاشگر، فریبخورده، وابسته و غیره از یک سو، و از سوی دیگر حکومتی، مزدور، سرکوبگر، ساندیسخور و غیره به مقولهبندی افراد میپردازند.
برای نمونه، استفادهی مستمر از واژهی «اغتشاشگر» به جای «معترض»، درعمل امکان هرگونه مطالبهگری را از پیش تضعیف میکند؛ زیرا واژهی «اغتشاش» در ذات خود فاقد معنای سیاسی است و بیش از آنکه به بیان نارضایتی اشاره کند، بر اخلال در نظم دلالت دارد. بدینترتیب، زبان نوع مواجهه انسان با واقعیت را نیز از پیش تعیین میکند (فرکلاف، ۲۰۰۱: ۲). در چنین وضعیتی، واژهها صرفن ابزار دستهبندی نیستند، بلکه مرزبندیهای شناختی میسازند که جامعه را بهتدریج به دو اردوگاه ذهنیِ «ما» و «آنها» تقسیم میکنند. هنگامی که چنین مرزبندیای شکل میگیرد، گفتوگو دشوار میشود، زیرا طرف مقابل دیگر نه بهعنوان یک «فرد»، بلکه بهمثابه «دیگریِ متخاصم» که در زبان ساخته شده است، فهم میشود.
۲. غیرانسانیسازی
اگر نامگذاری نخستین گام در تولید خشونت زبانی باشد، غیرانسانیسازی مرحلهای است که در آن دیگری، انسان کامل دیده نمیشود. در این مرحله، زبان فرد یا گروه مقابل را نه بهعنوان یک انسان با احساس و دارای درد و کرامت انسانی، بلکه بهصورت موجودی فروتر بازنمایی میکند؛ موجودی که میتوان او را نادیده گرفت، حذف کرد یا علیه او خشونت اعمال کرد بدون آنکه احساس گناه ایجاد شود. در مطالعات خشونت جمعی، لیوینگ استونvi در کتاب «کمتر از انسان»vii نشان میدهد که بسیاری از کشتارهای جمعی زمانی ممکن شدهاند که قربانیان ابتدا در زبان، «کمتر از انسان» معرفی شدهاند (۲۰۱۱: ۴). او توضیح میدهد که انسان برای آسیب رساندن به دیگری، اغلب نیاز دارد ابتدا او را از لحاظ ذهنی از دایرهی انسانیت خارج کند. یعنی: انسان → شیء → تهدید → حذفپذیر. در این روند، زبان نقش مرکزی دارد و غیرانسانیسازی از طریق سه نوع استعارهی حیوانسازی، بیماریسازی و شی سازی رخ میدهد:
۲-۱. حیوانسازی:
در حیوانسازی، انسان به سطح موجودی غریزی و کمارزش فروکاسته میشود؛ موجودی مانند موش، سگ، سوسک یا انگل. این استعاره باعث میشود قربانی دیگر نه فردی دارای شأن انسانی، بلکه موجودی مزاحم تصور شود. در جریان نسل کشی روانداviii رسانههای افراطی هوتو، توتسیها را «سوسک» مینامیدند. چنین نامگذاریای دو پیامد مهم داشت: از یک سو انسانیت قربانی را کاهش میداد و از سوی دیگر خشونت علیه او را قابلقبولتر میکرد.
نمونههایی از این الگو در زبان سیاسی معاصر نیز دیده میشود. حسین شریعتمداری، در روزنامه کیهان، (مهر ۱۴۰۱) مخالفان را «کفتارهایی» توصیف میکند که «با زبان منطق» نمیتوان با آنان سخن گفت؛ تعبیری که امکان گفتوگو را از اساس منتفی میسازد، زیرا طرف مقابل دیگر موجودی عقلانی فرض نمیشود.
«امروز با کفتارهایی روبهرو هستیم که به نام آزادی، امنیت مردم را نشانه گرفتهاند… با کفتار نمیتوان با زبان منطق سخن گفت.»
احمد علمالهدی نیز (دی ۱۳۸۸) با استفاده از تعابیری مانند «بزغاله و گوساله»، مخالفان را از جایگاه انسانی خارج میکند و آنان را در سطح موجوداتی به زغم او فرودست بازنمایی میکند. به نقل از او، «این یک مشت بزغاله و گوساله که در مقابل شما ایستادهاند، آدم نیستند که شما از آنها بترسید.»
در سوی مقابل، در گفتمان اپوزیسیون نیز الگوهای مشابهی از حیوانسازی مشاهده میشود. در برخی کنشهای زبانی در شبکههای اجتماعی و رسانههای منتقد، نیروهای حکومتی یا حامیان آنها با واژههایی مانند «سگهای سرکوب»، «گرگهای امنیتی» یا «گله» توصیف شدهاند. این نوع نامگذاری نیز، مشابه گفتمان رسمی، به جای حفظ سطح انسانی طرف مقابل، او را در قالب یک موجود حیوانی و غیرعقلانی بازنمایی میکند و امکان گفتوگوی انسانی را کاهش میدهد.
در نتیجه، حیوانسازی یک الگوی متقارن در هر دو سوی منازعهی سیاسی است؛ الگویی که از طریق آن، «دیگری» پیش از هرگونه حذف فیزیکی، در سطح زبان از انسان بودن خارج میشود.
۲-۲. بیماریسازی:
در بیماریسازی، گروه اجتماعی در قالب «ویروس»، «عفونت»، «سرطان» یا «آلودگی» تصویر میشود؛ چیزی که باید مهار یا پاکسازی شود. تفاوت این استعاره با حیوانسازی در آن است که در اینجا حذف دیگری نه بهعنوان خشونت، بلکه بهعنوان نوعی «درمان» بازنمایی میشود. در گفتمان سیاسی، هنگامی که منتقدان با تعابیری مانند «میکروب سیاسی» یا «ویروس نفوذی» توصیف میشوند، ذهن مخاطب بهطور خودکار به سمت منطق بهداشتی سوق داده میشود. در برابر بیماری، گفتوگو بیمعناست؛ بیماری باید کنترل، ایزوله یا ریشهکن شود.
برای مثال، به نقل از علی خامنهای در آبان ۱۳۸۹:
«این کسانی که میبینید در مقابل نظام اسلامی لجاجت میکنند، اینها در واقع میکروبهای سیاسی و اجتماعی هستند که باید با تبیین و روشنگری، آنها را از محیط دور کرد.»
همچنین او در دیدار با معلمان (اردیبهشت ۱۳۹۵) از «ویروسهای نفوذی» سخن گفت که میخواهند «ذهن جوانان را آلوده کنند.» به بیان او، «باید مواظب ویروسهای نفوذی بود که میخواهند ذهن جوانان ما را آلوده کنند». در هر دو نمونه، مخالف سیاسی از سطح یک انسان دارای اراده و اندیشه، به سطح یک عامل بیماریزا تقلیل مییابد؛ استعارهای که بهطور ضمنی حذف یا طرد او را در قالب «حفاظت از سلامت جامعه» مشروعیت میبخشد. همچنین محمدصالح هاشمی گلپایگانی، در شهریور ۱۴۰۱ «بدحجابی» را «بیماری واگیردار» توصیف کرد؛ استعارهای که یک رفتار اجتماعی را به مسئلهای پزشکی تبدیل میکند و زمینه را برای مواجههای کنترلی و امنیتی با آن فراهم میسازد.
در گفتمان اپوزیسیون نیز، در برخی شعارها، بیانیهها و محتوای شبکههای اجتماعی، نظام سیاسی حاکم با استعارههای بیماریمحور مانند «سرطان جمهوری اسلامی»، «ویروس جمهوری اسلامی» یا «آلودگی نظام» توصیف میشود. در اینجا نیز ساختار معنایی مشابهی شکل میگیرد: نظام سیاسی نه بهعنوان یک ساختار قابل اصلاح یا گفتوگو، بلکه بهعنوان یک «بیماری» بازنمایی میشود که باید ریشهکن شود. این نوع زبان، همانگونه که در گفتمان رسمی دیده میشود، امکان گفتوگوی سیاسی را کاهش داده و منطق «درمان/حذف» را جایگزین منطق «مذاکره/اصلاح» میکند.
۲-۳. شیءسازی:
در شیءسازی، فرد از سوژگی انسانی تهی میشود و به چیزی بیجان یا ابزاری تقلیل مییابد؛ مانند «مهره»، «عنصر»، «ابزار» یا «تفاله». در این نوع بیان، فرد دیگر شخصی مستقل نیست، بلکه بخشی از یک سازوکار یا شیئی قابلجابهجایی تلقی میشود.
برای مثال، در برخی گفتمانهای رسمی بهجای «افراد» یا «شهروندان» از واژهی «عناصر» استفاده میشود؛ مانند «عناصر فتنهگر» یا «عناصر وابسته». واژهی «عنصر» فرد را از هویت انسانی تهی کرده و فرد را به بخشی از یک ماشین یا پروژه (مثل «عناصر فتنهگر» یا «ایادی استکبار») تقلیل میدهد، و درنتیجه، فرد را از حوزهی حقوق شهروندی خارج و به حوزهی اشیاء امنیتی وارد میکند. همچنین در برخی گزارشهای رسانهای، تعابیری چون «تفاله» یا «جیرهخوار» بهکار میرود که فرد را به چیزی زائد و فاقد شأن مستقل فرو میکاهد. در اینجا زبان نهتنها فرد را بازتعریف میکند، بلکه او را از حوزهی اخلاقیِ همدلی نیز خارج میسازد. همچون گزارشی از صدا و سیما در برخورد با مردم در خیابان، که به نقل از گزارشگر:
سربازان گمنام امام زمان توانستند شبکه اصلی این آشوبها را متلاشی کنند. اینها تنها تُفالههای گروهکهای تروریستی و جیرهخواران استکبار بودند که با خیال خام خود قصد برهم زدن امنیت ملی را داشتند.
در گفتمان اپوزیسیون نیز، نیروهای حکومتی نه بهعنوان کنشگران انسانی، بلکه بهمثابه اجزای یک سازوکار غیرشخصی یا ماشین سیاسی بازنمایی میشوند؛ از جمله در تعابیری مانند مانند «ماشین سرکوب»، «ماشین پروپاگاندا»، «ابزار رژیم»، «سوپاپ اطمینان»، که در این نوع بازنمایی، ساختار سیاسی به یک کل مکانیکی تقلیل مییابد که افراد در آن صرفن نقش اجزای قابل تعویض دارند. همچنین در برخی ادبیات اعتراضی و رسانهای، اصطلاحاتی مانند «پیچ و مهرههای نظام»، «مهرههای امنیتی»، «کیک و ساندیس» یا «بات ولایی» برای توصیف کنشگران وابسته به ساختار قدرت بهکار میرود. این نوع زبان، هرچند در ظاهر ساختارمحور است، اما در عمل میتواند مرز میان «نقش نهادی» و «هویت انسانی» را از میان بردارد و افراد را به عناصر کاملن ابزاری فروبکاهد.
در این نوع فرایندهای زبانی، ذهن انسان از طریق نگاشتهای شناختی عمل میکند؛ به این معنا که یک حوزهی معنایی را بر حوزهای دیگر فرافکنی میکند. هنگامی که «انسان» در زبان با «حیوان خطرناک»، «بیماری واگیردار» یا «شیء زائد» همارز میشود، ذهن نیز بهتدریج منطق همان حوزه را به او منتقل میکند. در چنین ساختاری، اگر دیگری «بیماری» تلقی شود، حذف او بهصورت «درمان» فهم میشود؛ اگر «آفت» تصور شود، نابودی او نوعی «پاکسازی» به نظر میرسد؛ و اگر «شیء» پنداشته شود، کنار گذاشتن او امری طبیعی جلوه میکند.
پیامد این فرایند آن است که فرد بهتدریج از جایگاه «انسان با تجربهی زیسته» خارج میشود و به یک برچسب یا تودهای بیچهره فروکاسته میشود. در چنین وضعیتی، رابطهی انسانی جای خود را به رابطهای انتزاعی و خصمانه میدهد. نتیجهی این دگرگونی زبانی را میتوان در دو سطح مشاهده کرد: نخست، افزایش نفرت متقابل، زیرا زبانِ تحقیرآمیز پیوندهای اجتماعی را از میان میبرد؛ و دوم، کاهش امکان گفتوگو، زیرا وقتی دیگری دیگر انسان کامل تلقی نشود، شنیدن و فهمیدن او نیز ضرورتی نخواهد داشت. در این معنا، غیرانسانیسازی مرحلهای است که در آن زبان، پیش از هرگونه حذف فیزیکی، دیگری را از حوزهی اخلاقیِ انسان بودن خارج میکند.
۳. مشروعیتبخشی به خشونت
اگر در مرحلهی نخست زبان، دیگری را نامگذاری میکند و در مرحلهی دوم او را از انسانیت تهی میکند، در مرحلهی سوم زبان کاری مهمتر انجام میدهد: خشونت را عقلانی، اخلاقی و ضروری نشان میدهد. در این مرحله، مسئله دیگر فقط «دشمن» نیست؛ بلکه این است که چرا آسیب رساندن به او «موجه» به نظر برسد. در تحلیل گفتمان انتقادی، تئو ون لیونix، زبانشناس هلندی، نشان میدهد که زبان میتواند اعمال اجتماعی را مشروع جلوه دهد (۲۰۰۷: ۹۱). او توضیح میدهد که گفتمان به طور معمول از چهار شیوه برای مشروعیتبخشی استفاده میکند:
الف) اقتدار: باید چنین کرد چون مقام رسمی گفته است.
ب) اخلاق: این کار درست است چون از ارزشهای ما دفاع میکند.
ج) عقلانیسازی: این کار برای امنیت لازم است.
د) روایت: ما قربانی هستیم، پس واکنش ما طبیعی است.
در همهی این موارد، زبان خشونت را از «کنش خشن» به «عمل ضروری» تبدیل میکند. بدین صورت که معنای واژگان را تغییر میدهد. به عنوان مثال بهجای:
- کشتن → خنثیسازی
- اشغال → آزادسازی
- سرکوب → برقراری نظم
- قربانی غیرنظامی → خسارت جانبی
درواقع در این بافت، زبان کاری میکند که خشونت کمتر خشن به نظر برسد. به عبارتی، زبان واقعیت را نرم میکند تا وجدان کمتر مقاومت کند. آلبرت وندوراx در نظریهی گسست اخلاقیxi توضیح میدهد که انسانها از طریق زبان میتوانند پیوند اخلاقی خود با خشونت را قطع کنند. او میگوید: زبان به افراد کمک میکند تا احساس کنند که خشونت لازم بود، انتخاب دیگری وجود نداشت، قربانی خود مقصر بود، هدف، وسیله را توجیه میکند (ر.ک. وندورا، ۱۹۹۹: ۱۹۴). و این دقیقن همان جایی است که واژهها به ابزار روانی خشونت تبدیل میشوند.
در بسیاری از جنگها، دولتها از واژههایی استفاده کردهاند که خشونت را مشروع جلوه دهد. واژههایی مثل عملیات ویژه، دفاع پیشدستانه، پاکسازی امنیتی و غیره باعث میشوند مردم کمتر با خودِ خشونت رو در رو شوند، و بیشتر با روایت آن مواجه شوند. در شرایط کنونی ایران حفظ امنیت، دفاع از کشور، مقابله با آشوب، جلوگیری از نفوذ و غیره برخی اقدامات سختگیرانه را موجه نشان دهند. و در گفتمان مخالفان نیز انتقام، تسویه و غیره میتواند خشونت متقابل را مشروع جلوه دهد. درنتیجه، زبان برای توجیه واکنشها (فرکلاف، ۲۰۰۱: ۸۷-۹۰) به کار میرود، بدین معنا که هر گروه میکوشد نشان دهد خشونت آنها واکنشی است به خشونت طرف مقابل. درنتیجه میتوان گفت که وقتی خشونت مشروع شود:
۱. حساسیت اخلاقی کاهش مییابد: افراد کمتر دچار تردید اخلاقی میشوند.
۲. چرخه خشونت ادامه پیدا میکند: هر طرف خود را محق میبیند.
۳. واکنش به خشونت جای گفتوگو را میگیرد: واژهها دیگر برای فهم نیستند، بلکه برای توجیهاند.
و درنهایت مشروعیتبخشی به خشونت باعث میشود که آسیب رساندن به دیگری بهعنوان امری قابلقبول بازنمایی میشود که این خطرناکترین کارکرد زبان است، چراکه نفرت تولید میکند؛ و سپس نفرت را اخلاقی جلوه میدهد.
نتیجه گیری:
نامگذاری نخستین مرحلهی خشونت زبانی است، زیرا پیش از آنکه دیگری حذف شود، ابتدا در زبان بازتعریف میشود. بدین صورت که وقتی یک گروه انسانی «آلودگی» معرفی میشود، حذف آن دیگر قتل تلقی نمیشود، بلکه نوعی «پاکسازی» به نظر میرسد. اینجاست که واژهها نه فقط معنا، بلکه مجوز اخلاقی تولید میکنند. خشونت زبانی به طور معمول از یک مسیر مشخص عبور میکند: نامگذاری → غیرانسانیسازی → مشروعیتبخشی
نمونههای تاریخی فراوانی وجود دارد که نشان میدهد زبان چگونه زمینهساز خشونت جمعی شده است. در بسیاری از نسلکشیها، رسانهها و گفتمان سیاسی پیش از آغاز خشونت، قربانیان را از انسان بودن تهی کردهاند. پیش از آنکه بدنها نابود شوند، تصویر ذهنی انسان از دیگری نابود شده است. در این معنا، زبان صرفن آینهای برای جنگ نیست؛ بلکه خود بخشی از جنگ است. جنگها همیشه بر سر سرزمین یا قدرت نیستند، بلکه بر سر چگونگی نامگذاری واقعیت هستند که این خود میتواند ادراک جمعی را شکل دهد. شاید به همین دلیل باشد که در بسیاری از منازعات، نخستین چیزی که هدف قرار میگیرد بدن انسان نیست، بلکه معنای انسان بودن است. و شاید بتوان گفت: در بسیاری از جنگها، انسانها ابتدا با واژهها کشته میشوند، و سپس با سلاحها.
فهرست منابع:
Bandura, Albert. “Moral Disengagement in the Perpetration of Inhumanities.” Personality and Social Psychology Review, vol. 3, no. 3, 1999, pp. 193–۲۰۹.
Barthes, Roland. Mythologies. Translated by Annette Lavers, Hill and Wang, 1972.
Becker, Howard S. Outsiders: Studies in the Sociology of Deviance. Free Press, 1963.
Fairclough, Norman. Language and Power. Routledge, 1989, 2nd ed., Longman, 2001.
Lakoff, George, and Mark Johnson. Metaphors We Live By. University of Chicago Press, 1980.
Smith, David Livingstone. Less Than Human: Why We Demean, Enslave, and Exterminate Others. St. Martin’s Press, 2011.
Van Leeuwen, Theo. “Legitimation in Discourse and Communication.” Discourse & Communication, vol. 1, no. 1, 2007, pp. 91–۱۱۲.
منابع مربوط به نمونههای نقلشده در متن
- روزنامه کیهان، مهر ۱۴۰۱، یادداشتهای حسین شریعتمداری.
- سخنرانیهای علی خامنهای، آبان ۱۳۸۹ و اردیبهشت ۱۳۹۵، وبگاه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار.
- سخنان احمد علمالهدی، دی ۱۳۸۸.
- اظهارات محمدصالح هاشمی گلپایگانی درباره «بدحجابی» بهعنوان «بیماری واگیردار»، شهریور ۱۴۰۱.
- گزارشهای خبری سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران درباره اعتراضات ۱۴۰۱.
منابع پیشنهادی:
Butler, Judith. Frames of War: When Is Life Grievable? Verso, 2009.
Chomsky, Noam. Media Control: The Spectacular Achievements of Propaganda. Seven Stories Press, 2002.
Foucault, Michel. Discipline and Punish: The Birth of the Prison. Vintage Books, 1977.
Herman, Edward S., and Noam Chomsky. Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media. Pantheon Books, 1988.
Wodak, Ruth. The Politics of Fear: What Right-Wing Populist Discourses Mean. Sage Publications, 2015.
i labeling
ii dehumanization
iii legitimation of violence
iv Howard Becker
v Labeling Theory
vi David Livingstone Smith
vii Less Than Human
viii Rwandan genocide
ix Theo van Leeuwen
x Albert Bandura
xi Moral Disengagement





















