آیا خاورمیانه آماده رمزگشایی از مدل ۱۹۷۵ است؟
سودای «هلسینکی شرقی» در ریاض؛
آیا خاورمیانه آماده رمزگشایی از مدل ۱۹۷۵ است؟
در راهروهای دیپلماسی خاورمیانه، مدتی است که زمزمههای یک ایدهی جاهطلبانه به گوش میرسد: کپیبرداری عربستان سعودی از مدل «پیمان هلسینکی ۱۹۷۵» برای تنظیم روابط جدید با ایران و سایر همسایگان در پهنه خلیج فارس. هلسینکی در اوج جنگ سرد، فرمولی بود که بلوک شرق و غرب را پیرامون سه محور اصلی (یا به اصطلاح سه سبد) یعنی «امنیت و تایید مرزها»، «همکاریهای اقتصادی و تکنولوژیک» و «حقوق بشر و پیوندهای انسانی» به یک آتشبس پایدار و ساختارمند رساند.
اما آیا خاورمیانه که به بیثباتی مزمن و تغییر اتحادهای ژئوپلیتیک شهره است، پتانسیل هضم چنین کلانپروژهای را دارد؟ آن هم در شرایطی که ریاض به طور دوفاکتو «پیمانهای ابراهیم» و روند عادیسازی روابط با اسرائیل را روی نیمکت ذخیرهها نشانده و اولویت خود را بر تنشزدایی مستقیم با تهران و تکیه بر معماری امنیت درونمنطقهای قرار داده است.
در این جستار با رویکردی روزنامهنگارانه، امکانپذیری این ایده، فرصتها، چالشها و پیامدهای استراتژیک کنار گذاشتن فاکتور اسرائیل را بررسی میکنیم.
چرا عربستان به دنبال هلسینکی است؟ تغییر پارادایم در ریاض
برای درک چرایی این رویکرد، باید به دگرگونی بنیادین در دکترین کلان عربستان سعودی نگاه کرد. محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، به خوبی دریافته است که تحقق چشمانداز ۲۰۳۰ و تبدیل عربستان به محور مالی، گردشگری و ترانزیتی جهان، در محیطی مملو از پهپادها، موشکهای بالستیک و تهدیدات مداوم علیه آبراههای بینالمللی غیرممکن است.
ریاض پس از تجربه تلخ حملات به آرامکو در سال ۲۰۱۹ و عدم واکنش قاطع واشنگتن، متوجه شد که چتر امنیتی آمریکا دیگر مانند گذشته بیقید و شرط نیست. از سوی دیگر، ائتلافسازیهای غربی-اسرائیلی علیه ایران (در قالب ایده ناتوی عربی یا پیمان ابراهیم) نتوانست امنیت پایدار را برای جنوب خلیج فارس ارمغان بیاورد، بلکه برعکس، منطقه را به مرز یک انفجار بزرگ نزدیکتر کرد.
توافق پکن در مارس ۲۰۲۳ نقطه عطفی بود که نشان داد ریاض راهبرد خود را از «موازنه تهدید دوجانبه» به «مدیریت تنش منطقهای» تغییر داده است. حالا، ایده یک پیمان جامع شبیه به هلسینکی، گام منطقی بعدی برای نهادینهسازی این آرامش موقت است.
ارزیابی امکانپذیری: آیا مدل ۱۹۷۵ در خاورمیانه مدل ۲۰۲۶ جواب میدهد؟
در سال ۱۹۷۵، پیمان هلسینکی میان ۳۵ کشور امضا شد که هویتهای سرزمینی متمایز داشتند و به یک بنبست استراتژیک (نظامی-سیاسی) رسیده بودند؛ وضعیتی که در آن هیچیک از دو طرف توان حذف دیگری را نداشت.
در خاورمیانه امروز نیز نوعی «بنبست خستگی» حکمفرماست. نه ایران توانسته است نفوذ منطقهای عربستان را به طور کامل به عقب براند و نه عربستان و متحدانش موفق به مهار نفوذ منطقهای ایران شدهاند. این توازن فرسایشی، اولین و مهمترین پیششرط برای تولد یک «هلسینکی خاورمیانهای» است.
با این حال، امکانپذیری این پیمان منوط به بازتعریف سه سبد سنتی هلسینکی با بافت محلی است:
1. سبد امنیت: به رسمیت شناختن مرزها، عدم مداخله در امور داخلی و توقف حمایت از گروههای نیابتی.
2. سبد همکاری: سرمایهگذاریهای مشترک اقتصادی، ترانزیت انرژی و مدیریت بحرانهای زیستمحیطی (مانند ریزگردها و کمآبی).
3. سبد انسانی: تسهیل سفرهای زیارتی، دیپلماسی ورزشی و علمی، و تبادل زندانیان.
احتمال وقوع چنین توافقی در کوتاهمدت ضعیف، اما در میانمدت به عنوان یک «فرآیند گامبهگام» (و نه یک کلانتوافق ناگهانی) امکانپذیر است.
نقاط مثبت (فرصتها): پنجرهای به سوی خاورمیانه جدید
در صورت جدی شدن این پیمان و با فرض تداوم حاشیهنشینی اسرائیل و پیمان ابراهیم، نکات مثبت زیر برای منطقه و بازیگران اصلی قابل تصور است:
۱. بومیسازی امنیت و کاهش هژمونی خارجی
بزرگترین دستاورد این پیمان، انتقال مرجعیت امنیتی از واشنگتن، پکن یا مسکو به داخل منطقه است. وقتی ایران و عربستان به عنوان دو قدرت هژمونیک محلی بر سر قواعد بازی به توافق برسند، بهانه حضور نظامی گسترده قدرتهای فرامنطقهای که خود اغلب عامل تنش هستند، تا حد زیادی کمرنگ میشود.
۲. آزادسازی پتانسیلهای اقتصادی کریدورها
این پیمان میتواند پیونددهنده طرحهای بزرگی چون «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان و راهبردهای ترانزیتی ایران (مانند کریدور شمال-جنوب) باشد. سرمایه کلان سعودی در کنار جغرافیا و بازار بزرگ ایران میتواند خلیج فارس را از یک پایانه صرف صادرات نفت، به یک شاهراه اقتصادی پویا تبدیل کند.
۳. مهار جنگهای نیابتی و ثبات در کشورهای پیرامونی
یکی از اصول هلسینکی، احترام به حاکمیت ملی است. این بند میتواند مستقیماً بر کاهش شعلههای بحران در یمن، سوریه، لبنان و عراق تأثیر بگذارد. خروج این کشورها از وضعیت «میدان نبرد نیابتی»، گام بزرگی برای ثبات کل خاورمیانه خواهد بود.
۴. پایان دادن به دوقطبی مذهبی (شیعه-سنی)
بستهبندی تنشها در قالب یک پیمان ساختارمند حقوقی-سیاسی، به تقلیل روایتهای ایدئولوژیک و مذهبی کمک میکند. روابط دولتی بر اساس منافع ملی تعریف میشود و فاز خطرناک فرقه گرایی مذهبی که در دو دهه گذشته منطقه را سوزانده، فروکش خواهد کرد.
نقاط منفی و چالشهای کلان: موانع سخت در مسیر آرمانشهر هلسینکی
با وجود افقهای روشن، نادیده گرفتن چالشهای ساختاری این مسیر، نوعی سادهانگاری دیپلماتیک است. نقاط منفی و موانع این طرح عبارتند از:
۱. تفاوت ماهوی در ساختار سیاسی و ایدئولوژیک
در هلسینکی ۱۹۷۵، دو طرف (غرب و شرق) با وجود اختلافات عمیق، بازیگرانی با ساختارهای بوروکراتیک و پیشبینیپذیر بودند. در خاورمیانه، ایران دارای یک ساختار قدرت چندلایه با دکترین «محور مقاومت» است که بخشی از هویت هستیشناختی آن را تشکیل میدهد. برای تهران، دست کشیدن از این اهرمها در قالب یک پیمان رسمی، بسیار دشوارتر از تغییر رفتار دیپلماتیک معمولی است.
۲. فاکتور مخرب اسرائیل و پیمانهای ابراهیم
عربستان با به حاشیه راندن پیمان ابراهیم، عملاً بزرگترین برگ برنده تلآویو برای ادغام در منطقه را سوزانده است. اسرائیل چنین پیمانی (بین ایران و اعراب) را به مثابه یک تهدید وجودی و انزوای استراتژیک خود میبیند. بنابراین، تلآویو از تمام ابزارهای امنیتی، اطلاعاتی و نفوذ خود در واشنگتن استفاده خواهد کرد تا این فرآیند را خراب کند. انگیزه اسرائیل برای ضربه زدن به تاسیسات ایران یا ایجاد تنش در خطوط کشتیرانی، در صورت پیشرفت پیمان سعودی-ایرانی، به شدت افزایش مییابد.
۳. چالش «سبد سوم» (حقوق بشر و جامعه مدنی)
در پیمان هلسینکی ۱۹۷۵، سبد سوم (حقوق بشر) در نهایت به پاشنه آشیل بلوک شرق تبدیل شد و به فروپاشی درونی آن کمک کرد. در خاورمیانه، نه تهران و نه ریاض مایل نیستند به یکدیگر یا به نهادهای بینالمللی اجازه دهند که در موضوعات مربوط به حقوق بشر، اقلیتها و ساختار حکمرانی داخلیشان مداخله کنند. گنجاندن این سبد میتواند کل توافق را در نطفه خفه کند و حذف آن، پیمان را از هویت جامع خود تهی میسازد.
۴. بیپناهی لایههای پایینی امنیت
پیمانهای بزرگ مکتوب معمولاً توانایی مهار اقدامات گروههای شبهنظامی غیررسمی یا حملات سایبری «بدون ردپا» را ندارند. یک جرقه کوچک سایبری یا یک عملیات خرابکارانه توسط بازیگران سرکش میتواند کل ساختار پیمان را فروبریزد.
متغیر حذف اسرائیل: قمار بزرگ یا درایت استراتژیک؟
تصمیم عربستان برای مشروط کردن عادیسازی روابط با اسرائیل به تشکیل دولت مستقل فلسطینی و تمرکز بر فرمول هلسینکی با ایران، یک چرخش ۱۸۰ درجهای نسبت به سالهای ۲۰۲۰-۲۰۲۲ است.
از دیدگاه مثبت، این اقدام ریاض را از شریک شدن در هزینههای حیثیتی رفتارهای اسرائیل در غزه و لبنان نجات داده و جایگاه رهبری عربستان در جهان اسلام را بازسازی میکند. همچنین به ایران ثابت کرد که عربستان به دنبال تبدیل شدن به سکوی پرش اسرائیل علیه منافع تهران نیست، که خود بزرگترین عامل اعتمادساز برای پیشبرد پیمان هلسینکی شرقی است.
از دیدگاه منفی، این رویکرد خشم محافظهکاران در واشنگتن را برمیانگیزد و ممکن است دریافت ضمانتهای امنیتی پیشرفته از آمریکا و دسترسی به فناوریهای حساس (مانند انرژی هستهای صلحآمیز) را برای ریاض دشوارتر کند. عربستان با کنار گذاشتن موقت پیمان ابراهیم، خود را از یک متحد تکنولوژیک و نظامی قدرتمند (اسرائیل) در برابر تهدیدات احتمالی آینده محروم کرده و شرط خود را روی پایداری رفتار تهران بسته است؛ قماری که تضمین صددرصدی ندارد.
دیدگاه رسانهای: خاورمیانه در چهارراه تصمیم
پیمان هلسینکی ۱۹۷۵ یکشبه متولد نشد؛ ثمره سالها مذاکرات فرساینده و «دیپلماسی صبورانه» بود. اگر عربستان سعودی واقعاً به دنبال چنین فرمولی است، باید بداند که خاورمیانه سوئیس یا فنلاند نیست. در اینجا تاریخ با خون نوشته میشود و بیاعتمادی متقابل، ریشهای چندصد ساله دارد.
کنار گذاشتن اسرائیل از معادلات فوری دوجانبه، به عربستان فضای تنفس دیپلماتیک پکن و تهران را داده است، اما این وضعیت تا ابد پایدار نخواهد ماند. شاهکلید موفقیت این ایده، نه در هیاهوی رسانهای امضای یک قرارداد، بلکه در توانایی طرفین برای تحمل «تفاوتهای بنیادین» و تمرکز بر «منافع ملموس مادی» است.
اگر ریاض و تهران بتوانند به یک «همزیستی مسلحانه اما مسالمتآمیز» دست یابند، هلسینکی شرقی میتواند تئوریهای روابط بینالملل را بازنویسی کند. در غیر این صورت، این طرح نیز به بایگانی تاریخ دیپلماسی خاورمیانه خواهد پیوست؛ جایی که پیش از این، پیمانهای نافرجام بسیاری در آن خاک میخورند.






















