پشت پرده ادبیات معاصر
«یادگاری روی دیوار دیگران»، مجموعهایست از مقالهها و گفتوگوهای محمد محمدعلی درباره چهرههای سرشناس ادبیات معاصر ایران که با گردآوری بهاره دهکردی منتشر شده است. نشر رها در دومین جشنواره کتاب فارسی ونکوور، یعنی ماه می ۱۴۰۴، از این کتاب رونمایی کرد.
بخشهایی از کتاب نقدگونه و نظری، اما ماهیتش شبهخاطره و بازتاب تجربههای ادبی شخصی نویسنده است، بنابراین به نوعی تاریخ شفاهی ادبیات معاصر هم محسوب میشود. از اینرو، این کتاب برای چند طیف از مخاطبان میتواند پرکشش باشد: علاقهمندان به ادبیات ایران، نویسندگان، دانشجویان و منتقدانی که میخواهند با زندگی، دیدگاهها و آثار نویسندگان معاصر آشنا شوند، و سرآخر خوانندگانی که دوست دارند نقد و نظر ادبی، خاطره و تحلیل ادبی را کنار هم بخوانند.
در اهمیت اسم کتاب میتوان گفت، استعارهایست از نوشتن یادگاری برای کسی، ثبت دیدگاه بر اثر دیگری. نویسنده ادعا نمیکند حقیقت مطلق را مینویسد، بلکه فقط یادداشت و ردّی از نگاه خود بر آثار و زندگی دیگران میگذارد.
«یادگاری …» ثبت تجربهی زیسته محمد محمدعلیست در مقام کسی که نویسندهای بوده است بسیار فعال و تأثیرگذار در ادبیات معاصر ایران. کتاب محدود به نقد آکادمیک نمیماند، بلکه حاصل چند دهه همزیستی و همکلامی ادبی اوست با نویسندگان بزرگ ایران. به بیان دیگر، مخاطب «یادگاری …»، ادبیات را از نگاه کسی میبیند که در دل ماجرا بوده است. روایتی پر از جزئینگری، حاشیه، و نشان دادن شخصیتهای ادبی با ضعفها، تردیدها، و تناقضهایشان. به عبارتی دیگر مؤلف، ما به عنوان مخاطب با چهره انسانیتر نویسندگان بزرگ ادبیات آشنا میشویم. این نگاه ویژه، اسطورهسازی را میشکند و فهم عمیقتری از شخصیتهای بنام ادبیات و گاهی سیاست معاصر به دست میدهد. شاید بتوان گفت «یادگاری …»، تصویریست از پشت پرده ادبیات معاصر.
«یادگاری …» دربرگیرنده مقالهها و یادداشتهای محمد محمدعلی است درباره ۳۱ چهره بسیار سرشناس ادبیات معاصر ایران، مانند صادق هدایت، سیمین دانشور، جلال آلاحمد، ابراهیم گلستان، رضا براهنی، اسماعیل خویی، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، محمود دولتآبادی، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و … در بازه زمانی سالهای بین ۱۳۶۶ تا ۱۳۹۶. متن گاهی ویژگی نقد به خود میگیرد گاهی خاطره، زمانی یادداشت، و زمانی جستار. هر بخش علاوه بر معرفی یکی از شخصیتهای ادبی، گفتوگویی نیز دارد میان بهاره دهکردی و محمد محمدعلی. پرسشهای دهکردی و پاسخهای محمدعلی کمک شایانیست به فهم بهتر «دیدگاهها» و «افکار» نویسنده دربارهی آن شخصیتها. البته خود محمدعلی درباره چرایی تدوین «یادگاری روی دیوار دیگران» میگوید «نخست برای جمعیت خاطر خودم تن به جمع آوری دادهام به این امید که لا به لای آن حرف و سخنی هم پیدا شود که به کار اکنونیان و چه بسا فرزندان معنوی آینده و حتی تاریخ اجتماعینویسان بیاید»، ص ۱۸.

هرچند «یادگاری…» تحلیل و بررسی آثار نویسندگان و شاعران گوناگونیست، با اینحال به نظر میرسد بعضی چهرهها محوریتر هستند، شاید چون تأثیر عمیقتری بر نویسنده داشتهاند یا نگاه محمدعلی به آنها تحلیلیتر و شخصیتر باشد، و به احتمال زیاد خواندنیتر. در این میان بیشترین توجه محمدعلی به صادق هدایت، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سیمین دانشور و جلال آل احمد است، با نگاهی انتقادی و به دور از اسطورهسازی. از آنجا که این متن هدفش بررسی تمام ویژگیهای کتاب و بخشهای گوناگونش نیست، پس فقط گزیدهوار به مهمترین آن یعنی بخش نخستش می پردازیم تا دقت قلم محمدعلی تدقیق شود. او آثار صادق هدایت را در یک تقسیم بندی موجز چنین برمیشمرد: رئالیستی (مانند داشآکل)، غیررئالیستی (مانند بوف کور)، پیکارسک (مانند علویه خانم)، واقعگرایی نمادین (مانند تاریکخانه)، آثاری با پیامهای اجتماعی/ کارگری (مانند فردا)، مینیمال ( مانند مادلن، اسیر فرانسوی)، و داستانهای اعترافگونه و تکگفتار درونی (مانند زنده به گور، سه قطره خون). محمدعلی در نگاه کلان باور دارد که صادق هدایت نویسندهایست «اجتماعی با لحنی پرخاشگر، ستیزهجو و درتقابل مردمان الدنگ و حاکمان زورگوی زمانه»، ص ۲۲. تحلیل محمدعلی بر بوف کور به عنوان مهم ترین و مشهورترین اثر ادبی ایران در خارج و داخل کشور چنین است، «در بوف کور، افق دید یا دیدگاه فکری و استعداد ذهنی نویسنده برای دیدن همه آنچه در داستان به کار رفته، مثل پرورش شخصیتها و دیگر اجزا و عناصر داستانی، نسبتت به زندگی بدبینانه و تیره مینماید. البته بدبینانه و تیره دیدن به معنای ناامیدانه و بریده از دنیا نیست بلکه بیشتر ارجاع به درون است، درون آدمی معترض و پرسشگر»، ص ۲۳. نکته طلایی این تحلیل، سه کلمه پایانیست «آدمی معترض و پرسشگر». به بیان روشنتر، از نگاه یک خواننده غیرحرفهای آثار هدایت را احتمالاً تاریک و ناامیدکننده باشد، اما از زاویه دید یک منتقد متخصص، آثار هدایت نشان دادن تاریکیهاست و این یعنی اعتراض به تاریکیها. از دید محمدعلی، صادق هدایت در زمانهای میزیسته که به آن اعتراض داشته است، و به عنوان انسانی خواهان محیطی سالم برای زیست از حق اعتراض خود استفاده کرده است. به عبارت دیگر «بدبینانه و تیره دیدن بیانگر ناامیدانه دیدن نیست»، ص ۲۴.
در بالا اشاره شد که «یادگاری روی دیوار دیگران» از اسطورهسازی به دور است و نوشتن نقد و تحلیل بر آثار دیگران به هیچوجه تایید دیدگاه سیاسی و ادبی آنان نیست است، چراکه عقیده دارد «بزرگی آدمها درعرصه هنر و ادبیات به قول بیهقی ‘جای دیگر نشنید’»، ص ۱۸. به عنوان نمونه، باوجود دوستی نزدیکش با احمد شاملو زمانی که شاملو نظراتش را درباره شاهنامه و فردوسی منتشر میکند، محمدعلی «در نخستین شماره فصلنامه برج مطلبی از فریدون جنیدی، پژوهشگر شاهنامه، علیه او چاپ میکند، ص ۱۰۲. مثال دیگر بخش مربوط به آلاحمد است که گرچه از دید محمدعلی نثر وی در داستاننویسی مورد تحسین قرار میگیرد و همچنین «شهامت و جسارتش برای مشارکت در امور اجتماعی، (ص۸۸)، اما نبود جایگاه مناسب برای زنان در آثارش از دید مؤلف قابل انتقاد است، «در اغلب آثارش گرایش شدید مردسالارانه دیده میشود تا آنجا که تقریباً هیچ زن فهیم و متشخصی به درون داستانهایش راه پیدا نمی کند»، ص ۸۹. مورد دیگر تقدسزدایی از سوی محمدعلی که بسیار جذاب و خواندنیست، زمانیست که دهکردی از محمدعلی میپرسد، چرا متن سخنرانیاش درباره فروغ را به زندهیاد علیاکبر اکبری تقدیم کرده و نه مثلاً سیمین بهبهانی. محمدعلی پاسخ شوکآوری میدهد. میگوید: «سال تحصیلی ۴۵-۴۶ در دبیرستان مروی چند دبیر فهیم و صمیمی داشتیم که سرآمدشان علیاکبر اکبری بود. او نویسندهای کمکار، اما مبارزی پرتلاش بود، اولین کسی بود که مقالهای اساسی در رد نوشتههای دکتر علی شریعتی نوشت»، ص ۱۳۸. امروز که آبهای خروشان انقلابی و فاطمهفاطمهگوها از آسیاب افتاده و نحله فکری شریعتی مورد نقد جامعهشناسی قرار گرفته و دستگاه فکریاش یکی از عوامل پسگرایی انقلاب ۵۷ برشمرده میشود، در ردش نوشتن و قلمفرسایی کردن کار آسانی باشد، ولی توجه کنیم که زندهیاد اکبری بیش از نیم قرن پیش دیدگاه شریعتی را رد کرد که اگر به موقع شنیده شده بود بلکه از بروز اشتباهات سیاسی دوران پیشگیری میشد. توأمان که ما مخاطبان باید هوش ستودنی امثال استاد اکبریها را مورد احترام قرار دهیم، لازم است تعظیم کنیم به درایت و خردمندی محمدعلی که با صبوری به ما روش تشخیص درست از نادرست را به ما می آموزد. محمدعلی به ما یاد میدهد همراه موجهای احساساتی جامعه نشویم، در سکوت و تعمق دقت کنیم و در مسیر درست تاریخ بایستیم.
هر چقدر در رمانها و آثار داستانی محمدعلی تمرکز و توجه خواننده معطوف به شخصیتها و دیگر عناصر سازنده اثر میشود، در «یادگاری …»، خواننده به خود محمدعلی توجه دارد. درواقع محمدعلی در این کتاب میشود شخصیت اصلی کتاب، و ما به ویژگیهای متفاوت اخلاقی او آشنا میشویم. به عنوان مثال، در بلندای کتاب و گفتگوی دهکردی با وی متوجه میشویم که روحیه طنز و شوخی دارد. در تحلیل چند عکس از صادق هدایت، دهکردی میپرسد، مکاثی را به چه معنی به کار گرفته است؟ پاسخش خواندنیست: «خوانندگان واقفاند، در فرهنگ لغات، مکاث به معنی باجگیر و خراجگیر آمده است و هیچ ربطی به سوژه گیرنده عکس ندارد. همچنین مکاث به معنی مکثکننده یا مکاثی به معنی مکثکنندگی، صد البته از ساخته های من است و فقط به سبک طنز گفتاری هدایت قابل استفاده و تعبیر و تفسیر است»، ص ۳۶.
«یادگاری …» البته در چارچوب نقد و تحلیل آثار شاعران و نویسندگانی، که نامشان در فهرست آمده، نمیماند، بلکه گاه نگاهی هم دارد به برخی روابط ادبی و سیاسی جهان ادبیات ازجمله صادق هدایت و عبدالحسین نوشین، به سرانجامشان به مرگشان، به خودکشی این یکی و به فرار آن دومی به شوروی. دیدگاه محمدعلی درباره زندگی و مرگ نوشین همانقدر که دقیق است به همان اندازه هم پرحسرت: شرایط زیستی و سیاسی این هنرمند در آن زمانه چنان بود که «از نوشین آوانگارد در هنر تئاتر ایران، محقق و داستاننویس متوسطی ساخت»، ص ۳۹.
در پایان، «یادگاری روی دیوار دیگران» فقط تاریخ رسمی نیست، روایت شخصی هم است. نقد خشک نیست، تجربهی زیسته نیز است. ستایشنامه نیست، نگاه انتقادی دارد. در یک جمله، این کتاب راهیست برای درک بخشی از ادبیات «زندگیشده»، و نه صرفاً مکتوبشده.
۱۲ ژانویه ۲۰۲۶





















