Advertisement

Select Page

در کرجی، به زیر شب؛ نگاهی به شعرهای بن کامی

در کرجی، به زیر شب؛ نگاهی به شعرهای بن کامی

شرح و برگردان: کوشیار پارسی

بن کامی (۲۰۰۴-۱۹۲۰)

در سفر پیدایش عهد عتیق از کتاب مقدس، آمده است که پس از آن‌که قابیل، پسر نخست آدم و حوا، برادرش هابیل را به قتل رساند، خداوند او را نفرین کرد. در پی این لعنت، قابیل به سرزمین «نَوَد» رانده شد: «و قابیل از حضور خداوند بیرون رفت و در سرزمین نَوَد در شرق عدن سکونت گزید.»  پیدایش ۴:۱۶  

«سرزمین نَوَد» نام مجموعه شعر بن کامی است که سال ۱۹۵۴ در هلند و بلژیک منتشر شد. «سرزمین نَوَد» به معنای از دست دادن بهشت زمینی است. برای بن‌ کامی و معاصران‌اش، آشویتس و هیروشیما سبب شدند تا زندگی آرام پیش از جنگ به تمامی و برای همیشه ناممکن شوند.

«سرزمین نَوَد» از نظر ادبیتاریخی اهمیت دارد، زیرا به شکلی خاص، اگزیستانسیالیسم سارتر را به زبان شعر می‌آورد. شاعران بسیاری تلاش کرده‌اند «تهوع» سارتر را به شعر بیان کنند، اما از توانِ کنترل‌شده‌ی بیانِ بن کامی برخوردار نیستند

به یاد می‌آرم آغاز این عذاب را 
گویا سرمای زمستان زودتر آغاز شده بود 
و از کنار کاشی‌های نمناکِ کف 
به قلمرو سلول‌های مغز ما صعود می‌کرد

ما به شب امید داشتیم چونان به رهایی.
پاها از کنارِ خانه، سلانه سلانه و یکی یکی، 
به دوری گزیدن از یکدیگر، جای خود یافتیم، 
در پرتو مشعل‌های افکنده بر چهره‌ی نفرت‌انگیز و مبهوت

مردی نابینا و پیر آواز می‌داد  

سرگردان در جنگل‌ها

ما مرده را همان‌جا که بود تنها گذاشتیم، 
از روستاها گریختیم چون اشباح  
و صبح روز بعد به این جاها رسیدیم، 
جایی که گیاهان کنار جاده‌ها 
گوش سپرده‌اند و نفس می‌کشند چون مرگ یکی گام، 
جایی که ترسِ دشمنِ هابیل 
در کودکی از پس کودکی از نو زاده می‌شود

بن کامی در این شعر، بس پیش‌تر رفته از گروه شاعران تجربه‌گرای معاصرش که نشان از آگاهی‌ش به جامعه داردبا اشاره به روایت کتاب مقدس در بیان احساس‌اش از هستی، اما خوددارانه و به سامان و بس دور از «زبان‌زدگی» شاعران تجربیدر شعر

برای آمریکای جانور، 

که سیگار برگ می‌کشد و کشورها را می‌بلعد 

و دلارها را از بومیان می‌مکد 

تو، ای سیاستمدار عزیز من، 

جنده‌ای بیش نیستی

تعهد سیاسی بن کامی و نگاه‌اش به روح زمانه در دهه‌ی شصت و هفتاد، ناهنجاری‌های سیاسی، جنگ و مقاومت به روشنی دیده می‌شودارجاعات سیاسی در شعر او جلب توجه می‌کندویتنام، مارتین لوتر کینگ، فرانکو. اما مهم‌تر این‌که شعرش به سبک گفتاری ساده و اغلب حتا آزارنده و ناخوشایند متکی است:  

مارتین لوتر کینگ 
کمتر از مارتین لوتر 

نیک‌اقبال بود.
بسیاری از جان‌های تیزبین می‌گویند:  

تقدیر او چون سرنوشت گاندی بود 
و دودمان برنادوت 
و هامرشولد 
و لومومبا و 
حتا پاپ نیز 
دمی 
عیسی را بازشناخت

 بن کامی که در ۱۵ مارس ۱۹۳۸ هنوز ۱۸ ساله نشده بود، شعر عالی بشریت در حال رژه” را منتشر کرد:

گامِ سربازان طنین‌انداز است با استواری و صلابت،  
و غرشِ تانک‌ها، در پایین خیابان، صدای کوبش … 

دیوار زردِ بلندی می‌بینم، 
آسمانی سنگین چون سرب، 
و در آسمان، شبح‌هایی می‌بینم، 
در حال رژه، به سوی مرگ… 

بن کامی از اواخر دهه‌ی چهل سده‌ی بیستم همکار گاهنامه‌ی زمان و انسانبود. این گاهنامه از اواخر سال ۱۹۴۹ آغازگر نوسازی شعر فلاندر (بلژیک) شد. مکتب فکری آن‌ها، ویرانی‌های جنگ بود. بازتاب‌های تجربه‌ی جنگ هنوز هم در آثار کامی برای مدت طولانی شنیده می‌شود.

در کرجی، زیر شب،
زیر شاخِ ماه
نشسته بودیم به ماهیگیری.

کرجی گاهی آرام تکان می‌خورد و مارماهی‌ای می‌جنبید.

از دوردست، خش‌خشِ آرامی نزدیک می‌شد و
کمی بعد، بارانِ تابستانی
آرام و حرّاف از روی آب می‌چکید
بر نی‌ها و بر پشت‌ِ گرم ما.

پس از باران، ماه دوباره پدیدار شد و
در آن برکه‌ی روشن، موجودی تیره جنبید و

ردِ درازی گذاشت که محو می‌شد و
دیرتر، کمابیش نامحسوس، شلپ
در برخورد با ساحل و قایق ناپدید شد.
کسی گفت: «یه سمور بود»

بعد هواپیماها آمدند، بسیار بالا، بسیار زیاد،
سکوتِ تیره چون لجنِ باتلاق فرو ریخت،
و تنها از پسِ زمانی طولانی،

شب از نو به سکوت شکل داد.

عجیب که هیچ‌کدام از ما
به آن غرش و همهمه
چندان اعتنا نکردیم،
و شناورها، بر سطح نور ماه شناور،
همه‌ی شب بی‌حرکت ماندند.

از کتاب «من اینجا غریبم» / ۱۹۸۸

نسل همکاران گاهنامه‌ی «زمان و انسان»، نسل جوانانی بود که جنگ بر زندگی‌شان سایه افکنده بود. در بیانیه‌ی نخستین شماره نوشته بودند: «پیش از هر چیز، هدف‌مان این است که به نسلی مجال سخن بدهیم که در سال ۱۹۴۰ بیست‌ساله بود و نه به‌دست استادان، بلکه به‌دست جنگ پرورش یافته‌اند
عجیب نیست که جنگ همواره در آثار بن کامی حضوری ماندگار داشته است. در یکی از نخستین شعرهاش در گاهنامه این سطرها آمده است:

و آنگاه آن شعله‌ی عظیم، که هیچ‌کسی صداش را نشنید،
که هیچ‌کس ندیدش، اما زمین را شکافت.
ما از آنچه بعد رخ داد هیچ نمی‌دانیم،
دیگر نه پرنده‌ای، نه سبزه‌ای، و نه کلامی از هیچ‌جا.

«آن شعله‌ی عظیم»، همان بمب اتمی هیروشیماست و «دیگر نه پرنده‌ای، نه سبزه‌ای، و نه کلامی از هیچ‌جا» یعنی که شاعر در این زمانه‌ی نو دیگر درباره‌ی چه چیزی باید شعر بگوید؟ سال‌ها بعد، نوشت:

شعر، جانوری‌ست، دورگه‌
از نرم‌ترین جانورانِ روی زمین.

میل دارد خود را پنهان کند
در ایوان‌ها، میخانه‌ها،
در شرشرِ آبِ کم‌عمق،
میان برگ‌های کتاب‌هایی که هرگز خوانده نشده‌اند،
در چشمانِ کودکان بس غیرانسانی جوان.

اما هر روز
روبه‌روی انسان می‌ایستد،
مسلح به چاقویی کُند.

شعر با چاقویی کُند می‌آید؟ چاقوهای کُند می‌توانند عمیق‌ترین زخم‌ها را وارد کنند؛ نه با واژه‌های بزرگ، بلکه با آنچه در شعر بنیادین است. درست مثلِ شعر «در کرجی، به زیرِ شب».

آغاز شعر آرام است. برای نخستین بار صدای سکوت، درست مثل شعرهای «سرزمین ِ نَوَد» که سطرها نرم و موج‌وار پیش می‌روند. نخستین صدا در شعر، صدای شلپ مارماهی است به جایی که نشان از هیچ حرکتی وجود ندارد. قایق تاب می‌خورد، اما نه مدام. ماهیگیران در آرامشی عمیق و امن قرار دارند.

سکوت، با خش‌خشِ باران که از دور نزدیک می‌شود، برجسته‌تر می‌شود؛ بارانی «آرام و حرّاف». شاید زیباتر از این نتوان باران را توصیف کرد. شرح‌های بن‌ کامی از باران همیشه ناب است، جایی که ماهی هنگام باران پناه می‌گیرد: «زیر این هیاهوی نامفهوم / بر سقفِ درخشان‌اش

باران می‌گذرد و ماهیگیری ادامه پیدا می‌کند. سکوت و تاریکیِ روشن از نور ماه بازمی‌گردند. آشفتگیِ تازه‌ای از کنار آرامش ماهیگیری می‌گذرد. بن کامی به واژگان اندکی نیاز دارد تا حرکتی نامحسوس را به شکستِ صدا تبدیل کند. نخست برکه‌ی روشن، سپس ردّی که با آن «و» ِ تعلیق در پایان سطر، تا «از پسِ زمانی طولانی» این زمان طولانی چقدر است؟ سکوت بیاید.

هیچ اتفاق مهمی هم که نیفتاده.

کسی گفت: «یه سمور بود
و مگر قرار بود چیزی بیش از این باشد؟

برای خواننده نیز، ماجرا چیزی بیش از همان نیست. شاید تنها از خود بپرسد آیا ماهیگیران سرانجام ماهی خواهند گرفت یا نه. اما شعر هنوز ادامه دارد. خواننده می‌تواند حدس بزند که پس از تاب خوردن قایق، باران و سمور آبی، که به‌نوعی اوج شعرند، هنوز چیز دیگری در راه است. سه رویداد خیلی معمولی در ماهیگیری ِ شبانه و ادامه‌ای از دوردست. ماهیگیری متوقف نشده است، اما صدای مزاحمی هست که دیرزمانی ادامه می‌یابد.

راوی، که آرام و مردد سخن می‌گوید، بعدها باید از چیزی شگفت‌زده شده باشد: این‌که کسی به هواپیماها توجهی نکرد حالا دیگر می‌داند آن هواپیماهای عبوری پیش‌درآمدِ چه بودند و این‌که دیگر هیچ ماهی‌ای گرفته نشد.

این سفر شبانه‌ی ماهیگیری با کمترین واژه‌های ممکن برای ما روایت شده است.

چاقوی شعر انگار به‌تیزی ِ تیغ صیقل خورده است؛ در ظاهر، شعری‌ست کم‌گو و مینیمالیستی. اما زخم ِ بزرگ، زمانی وارد می‌شود که خواننده یا به گمان من شنونده ماهیگیر این ماجرا را خیلی سال بعد، پس از جنگ، دم ِ غروب تعریف می‌کند، بی‌آن‌که کسی دیگر آن روایت کوچک را بشنود؛ ناگهان درمی‌یابد که با همین واژه‌های اندک، چه چیزهای بسیاری گفته شده است. این نتیجه‌ی همان «چاقوی کند» است. ماجرا به‌صورت روایت خطی نقل نمی‌شود. فاصله‌های سفید میان بندها فقط نشانه‌ی پرش‌های زمانیِ میان رخدادهای آن شب نیستند؛ بیش از آن، سکوت‌هایی را نشان می‌دهند که راوی پس از هر خاطره‌ی کوچک میان سخنان‌اش می‌اندازد.

آدم برای گرفتنِ چیزی به ماهیگیری می‌رود. این لغزش از امرِ بزرگِ ناگفتنی به سوی امرِ کوچک و ملموس است. سکوتی که پس از روایت باقی می‌ماند، در سپیدیِ پس از پایان شعر ادامه پیدا می‌کند. درست مثل شعر بلندِ روایی دیگری که با چهار سطرِ آغازین، جنگ را به تصویر کشیده است:

درختان سیب شکوفه داده بودند،

گندم بیش از هر زمانِ به‌یادماندنی قد کشیده بود

و جنگی آغاز شده بود.

کودکان ناله می‌کردند، و بمب‌ها زمین را از هم می‌شکافتند.

در شعر بن کامی، انسانِ تنها و بی‌پناه، ناتوان در برابر چیزی ایستاده است که پیرامون‌اش رخ می‌دهد.
«
تنهایی.

که آن را چون جامه‌ای سرد بر تن داریم

اما این، شعرِ ناتوان نیست. بن کامی یکی از پیشگامان شعر پس از جنگ در فلاندر بلژیک بود؛ شاعری که در دوره‌ای رشد کرد که در آن، خودِ مفهوم «شعر» باید از نو تعریف می‌شد.

عنوان گاهنامه‌ای که بن کامی توانست شعرهای آغازین‌اش را در آن منتشر کند، عنوانی معنادار بود: زمان و انسان.

جایگاه انسان در این زمانه چیست؟ شعر، پس از آن «شعله‌ی عظیم»، باید از همان بگوید. از جایگاهی نامطمئن، و زمانه؟ سرانجام طبیعت است که پاسخ روشن دارد:

«وقتی حواصیل در گرگ‌ومیش فرود می‌آید
و نور زردِ شمع‌گونِ شکوفه‌های ماهونیا روشن می‌شود،
برای غروبی کامل،
دیگر نیازی به آینده نیست

بن کامی به هیچ جنبش ادبی نپیوست. او به ادبیات بدگمان بود، «زیرا انتشار کار ادبی چیزی بیش از کاهی که به درون جریان آب می‌افتد، نیست

شعر او بیشتر در سنت اکسپرسیونیسمِ انسان‌گرایانه قرار می‌گیرد تا در سنت شاعران تجربی. گرچه نخستین مجموعه‌های شعری‌اش در فضای اگزیستانسیالیستی غوطه‌ور بودند با عنوان‌هایی چون «گم‌شده در زمان»، «سرزمین نود» و «گل سرخی از گل و لای» که تلاشی بود برای بیانِ اصالتِ انسان در این جهانِ بی‌معنا.

آخرین مجموعه شعرش «در غربِ عدن» (۱۹۹۸) نام دارد با اشاره‌ی روشن با آثار پیشین. در شعرِ پایانی، گونه‌ای آرامش و پذیرش به گوش می‌رسد:

زمان: سرانجام بی‌آن‌که رنجشی داشته باشیم در آن گرفتاریم،
با هم در این خانه‌ی کوچک،

آشتی‌کرده با سال‌های کوری و گناه،
رها شده از رقص قدیسان بر آهنگِ ترس.

و حضورِ شب در آخرین واژه‌هاش:

از بیرونِ دیوارها
صدایی به گوشمان می‌رسد.

آیا باد است؟
یا شب است که در آن،
بی‌زمان در ژرفای فضا
دیگر هرگز کور نیستیم
دیگر هرگز گناهکار نیستیم.

و آخرین شعر از مجموعه‌ی «در غرب عدن»:

سی ثانیه پیش از ایستِ قلبی

سی ثانیه پیش از آن‌که قلب‌ات از تپش بایستد
سخن گفتی، فکر کردی، و اکنون کجا می‌میری،
کجا سرگردان است آن امرِ ناگفتنی که حالا شده است تو؟
کدام عذاب است که اکنون خاموش
در زبان و لب‌های مرده‌ات زندگی می‌کند؟
تو می‌خواهی ما را بشنوی، می‌خواهی ما را ببینی.

من دستِ سردت را می‌گیرم.
اگر مرا حس کنی، من یخ هستم

جهان در این روزها‌ی سبعیتِ موجودات انسان‌نما به شاعران بسیاری چون بن‌ کامی نیاز دارداو در سال‌های پایانی عمرش به نگارگری نیز روی آورد. و: در ۱۵ نوامبر ۲۰۰۴، در ۸۴ سالگی درگذشت.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights