یک غزل از حمید فرحناک
باران به صبا گفت، سپیدار کجاست؟
آن تشنهترین، تشنهی دیدار کجاست؟
زد رعد به اقلیم درختان ستبر
خاکستر این شعلهی بیدار کجاست
حلاج صفت تیغ زدیم بر صف بیداد
آن عاشق دیوانهی بردار کجاست؟
خونینتر از ذائقه مفتی محراب
سجادهی آن یوسف بازار کجاست؟
بستیم به خود رایحهی شعر بهاران
تن نازی آن شاعر تبدار کجاست؟
در میکده آوازهی ما رونق عشق است
حافظ صفتیم، دلبر و دلدار کجاست؟
سعدی به کرامت سخنی تازه بگو
با ما به از آن باش ، بگو یار کجاست؟
#حمید_فرحناک
یکم /اسفند/۱۴۰۴
——————
یاد آوری: سالها پیش دوبیت آغاز، تمرینی بود برای رباعی سرایی …در شرایط خاص …
و امروز و باتوجه به شرایط، اکنون شد هفت بیت تا تمرینی باشد برای غزل سرایی، شاعران دانند …





















