Advertisement

Select Page

سه شعر از حسین فرخی

سه شعر از حسین فرخی

 

1

حادثه بود/ با نفس‌های گمنام یا آشنا

قراربود فقط یه حادثه باشه گلم. برات آهو بزنن کبک بزنن
متشکرم. منم خانوم. زنجیر برداشته بودم چاقو؟ دستکش
و ساک چی شد؟ صحیح. خب دیگه! حالا ملاحظه بفرمایید.
-برای باران صبرکردیم برای یاس‌های جوان صبر کردیم
بعد تورا صدا کردم
صریح تر بودیم در خیابان‌های از آزادی
در بمیرم در سطرهای مساعد و نوراز کلمات می ریخت
در لب ها در قهوه در مخاطب و خیره سری  در مخاطب
که حرکتت را صدا کردم همراه باشی جوان تر از یاس ها
زیرباران و یاس ها که جوانی کنند با غرور و گستاخی
که جای انکار دیگر ندارد ازکلمات حادثه ای  رخ می دهد
وما که بیرون زدیم  ودرجمع  سرکشیم ویک  جمعیت
تازه و منحصر به فرد را حاضر کردیم و چه قدرحساس
واجتماعی وپر از مناقشه نگاه ها را جدا نمی کنیم
اهل نظر را ازسرشب   به جا می آوریم و ترانه ها که
تراز اول اند بله به خصوص غزل های عاشقانه که دیگر
حرف نداره درآزادی وبغل مان می ریزند ما برای یاس های
زیر باران صبر می کنیم بیا تو را بله جوان ترصدا می کنم
مراببوس  و زلزله ای باش و صراحت را دراین زبان تازه
و در لابه لای کلمات بگذار و بازنور بیاور در این اجتماع
منم خانوم چه زیبا شده ای با این پوست و گوشت با این ذهن
وزبان آرام بخش ازشب کلماتت درآزادی بریز این حادثه
از اول شب اتفاق افتاده اهل نظر و دوروبرمان را شلوغ کرده
برای یاس ها صبر می کنیم؟
زیر باران معاشقه‌ها و باران مناقشه ها که صبر کردیم  و قدم
زدیم   زدیم بفرمایید قهوه ی تلخ و این هم لب های داغ.
مرگت را باور نداشتم تنها صدایت تازه بود ار اول صبح
و صلح بود در کلماتت می گرفت و زمان را جا می گذاشت
باور نداشتم ماشه را می کشند و شعر را نشانه می گیرند
تا راهی یه خیام باز کنند پس ترانه ای شدیم و عشق را
برای خودمان برداشتیم و گناه از وطن مان دورشد چه حسی!
سگ ها برای چه می مویند؟ سگ ها دیگر برای چه؟
تکلیف مان روشن بود دست و دهان بی گناه هم روشن بود
برای گفتن آزاد باشند و چه قدر خودمان را از خاک برداریم
به تماشا بگذاریم از صبح با صدایی
که برخیزد وصلح بگویی ما را تصرف کند بغل سوسن ها  .

 

2
در همین غزل غزل‌ها

اگه لازم شد زنگ بزن. تو یه همچین وضعی متاسفانه باید
فکر دیگه ای بکنیم من برا محکم کاری ساکم رو برمی دارم
بگو کجاهای امشب رو روشن کنم دستم سینه ام گوله
خورده حالا چه طور زخم ها را جا بندازم زنگ بزن
اینا رو دیدی؟ کلمات معلومه خوشمزه شده اند کی؟
کدوم یکی؟ با نون داغ وتکه تکه های گوشت می چسبن
رنگ بزن و خودتو وارد این گوشه ی ماجراکن
-یله البته موجه است غزلخوانی وزیر باران موجه است
بیا و خواسته و باشی بیشتر از این ها جلبت کنم امشب
در این هوا واین غزل های منحصر به فرد و روشن
که مشغولم و با چند نام ونشان سرمی کنم کنار می آیم
چیزی را خط نزنید طبیعی است قراری که می گذارم
دیگه خط نزنید و بله با این تکه های لذیذ کناربیایید
خیلی هم خاص و چه قدر منصفانه است این اجرا
اصلا” دست از سرم نباید برداری خیلی مناسبم
– برنمی دارم و سرایت می کنم به لب ات که شعراست
– مرا در آتش ات بگذارو بسوزان حرف نداره می گذارم
-مرا که المثنی ندارم و مستی ام خوش است بیا آوازم باش
ودر همین گوشه ی وطنم بریز بیا بریز
مرگ ها تجاوزها بگیروببند ها مثلا” در یک ضیافت
حاضراند این بیرون و رنگ به رنگ و تاق و جفت
حالا که دیگر حرف ندارند چندجایزه بگیر و شکارچی
ومشتری دست به نقد حاضرمی شوند من هم مشغولم
-آخ!من بالاخره ببین برای خودم عالمی دارم
باید یک اظهار وجودی بکنم و فریادی بزنم بایدبزنم
باید جابیفتم در وسط این تقابل و این طغیان اساسی
-کشته ها چه قدر بگو عاشق و معشوق باشند بگو
-چه قدر نام ونشان آشنا که می ریزند و چندم شخص؟
مثل هر شب دوستت دارم بیا وبریزدر شب بلند آزادی
که جای افتادن نیست من حرف دیگری ندارم مشغولم
اگه لازم شد زنگ بزن. ساکم را برمی دارم ها؟
چیگفتی؟ لب ترکنی حاضرم با یه گوله ی کوچولو
رحم کنین باید خودمو فریاد بزنم ببین چه وضعی شده
کلمات رو میل کنید صدا رو متشکرم اگه لازم شد بزن
مثل هرشب که بفرمایید یک صدای مشترک داریم
و حتما” جا می افتیم ج ا م ی ا ف ت ی م.

 

3

این هم نقش تازه‌ی تو بود

-وقتم را با تو با آیدا و آنا می گذرانم حرفی نیست می گذرانم
ودر نقش تو بازی می کنم وعاشقی ها را درست می خوانم
هوای تو خوب است خاک تو را پنهان نمی کنم ببین
تجریش را دامه می دهم می چسبه گرم منحصربه فرده
باران گرفته باشد لای صدای ویولن پر آشوبم
ددست ها آزاد شده اند با تو و آیدا و آنا صدایم را می شنوید؟
بوسه ها از دست نرفته اند منتظرم کاری بکنید ای روزگار
دست از تلاشم برنمی دارم (دیگه چی می گی عزیزم )
در نقش تو تکان می خورم و هوایت را می گیرم ممتازه
ای جوانی باران خورده خاکت را نمی توانم پنهانت کنم
پشت میزکافه قهوه؟ ویولن؟ سیگار؟
نمی توانم حالا که دستم در موهات عرق می ریزه متشکرم
فرم شعر امروزم را عوض می کنم خواهش می کنم بفرمایقد
در تجریش ای روزگاربیا کوتاهی نکن نگفتم؟ این هواوخاک
خوش است نام تو را می خوانم درچند صورت می خوانم
خوشبختم بغل تان نان وشرابه نمی‌توان پنهان کرددورت بگردم
انتخابات جذابه! مناقشه که نداریم بله دست و پا چه قدر
و کجا زده ام که در تو نام های فراوان تعر یف تازه ای داشت
ودر صداهای بلند آزادی – شادمان می ریخت من به ساعت ده
فکر می کردم ترکیب دیگری درست می کنم و تن وتن ها
بازتکان می خوردند درشعر در آتش در دیوانه ات باشم
تکان می خوردند تو به تصور جمعه ها برس ای ای جان
یشتر از قبل مستی کن چرا که نه؟ تاوانش را من می دهم
پشت میز کافه سیگار؟ ویولن؟ قهوه؟
از نمایش های کلاسیک است نگاهت می کنند وبعدا” کار بالا
می گیرد و باران که بگیرد تازه شروع می کنند که با ما
چند اختلاف اساسی دارند (این چه صدائیه؟ چند ضربه!)
اصل تماس را هم زیر سوال می برند بله توضیح می دهم
همین اواخر بگو که تو دستت را کی و کجا رو کرده ای؟
و بگو نامت چه بود؟ عجیبه واقعا”بازم که نااهل شده ایم
بگذارتکثیر کنم دراطراف آزادی- شادمان ودر این شعر آوانگارد
روی میزدل ببری وآرام بگیری به جمعه ی فرهاد برسی
من هم مهارتم را نشان بدهم یه کم وقت بگذارین
من با کلمات روشن و گرم کنار می آیم نه ،ترس و لرز ندارد
بگو دارم راستش را می گویم و می گذرانم باشه؟

۱۴- خردادماه- ۱۴۰۵

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights