Advertisement

Select Page

فستیوال آیرونیک در ابعاد گروتسک

فستیوال آیرونیک در ابعاد گروتسک

مکث و مروری بر مجموعه شعر: «بگذارید گودوهایم آب شوند» سروده‌ی فروغ سجادی

پاهایمان را بر زمین می‌کوبیم و می‌رقصیم از ترس انهدام جهان
تا لحظه‌ای دیگر
و بدن‌های عصیان زده می‌لولد میان هم
زنی نیست
مردی نیست
رفته‌ایم ابد بیاوریم برای رنج‌هایمان ص، ۷۴.

الف. بازآفرینی تضادها و تناقضات جهان ناهمگون در سطرهایی روایی که مدام مرز میان تناقض، تضاد و مطایبه را می‌شکنند تا در فضایی دهشت‌آور، مضحک بودن آشفتگی‌های اجتماعی را مدام به آدمی یادآوری کنند و تقدیر تراژیک و ناهنجار آدمی را منتقدانه به او بنمایاند، بازتاب شگردهای زبانی -بیانی‌ای است که سجادی در مجموعه شعر:«بگذارید گودوهایم آب شوند» به کار گرفته و کوشیده است با همپوشانی دو شگرد بیانی آیرونی و گروتسک، ناهمخوانی رخدادها و وارونه‌گی تراژیک جهان مسخ شده را با بیانیتی انباشته از طعن و کنایه به سخره بگیرد. از این منظر، همپوشانی تصاویری که در مفصل‌بندی گروتسک‌واره‌ی نوشتار رنگ زمانه می‌گیرند، در این مجموعه شعر فضایی تناقض‌آمیز را در گستره‌ی شعرها بوجود آورده است، تا ناهماهنگی‌ها و تضادهای اجتماعی، در ساختاری آیرونیک پررنگ‌تر از همیشه در سطرها رخنمون شوند. از این روی، می‌توان گفت: «بگذارید گودوهایم آب شوند» را مضامینی عصیانی و اعتراضی به شیوه‌ای پوشش می‌دهند، تا مخاطب پس از هم‌سو شدن با زبانیت کنایی برش‌های متنی، بتواند شکل‌گیری گفتمانی اجتماعی را درک و فهم نماید که در سطرهای شعر، مبین وارونه نمایی و تضادهای نابهنجار جهان پیرامون‌اند. به همین روی، انسجام روایت‌های معترضانه، چه در فرم و چه در محتوا، قابل رصد شدن است. روایت‌هایی مملو از عناصر ناهمساز که در آشوب جهان شکل گرفته‌اند و نابسامانی‌ها و بحران‌های اجتماعی را به مثابه منشأیی محوری در گسترش سرخوردگی‌ها و بدگمانی‌ها در جهان پیرامون در نظر گرفته و فضاهای متناقضِ تراژیک را در خرده‌روایت‌هایی منتشر می‌کند که از طنز، تناقض، هجو و هزل پلی برای بیان عواطف و ابراز دغدغه‌های فردی-اجتماعی ساخته‌اند، تا با منطق تناقض، پوچی و بی‌معنایی بسیاری از رخدادها و باورهای اجتماعی را به چالش بگیرد. بدین ترتیب، بیانیت پیچیده در هجو و عصیان، زمینه را برای شکل‌گیری اندیشه‌ای اجتماعی در گستره‌ی نوشتار مهیا کرده است. عصیان‌گری‌هایی که با پراکنش آشوبی تراژیک در بستر خرده‌روایت‌ها، زمینه‌های تلاقی رخدادهای اجتماعی با ذهنیت شاعرانه را فراهم آورده‌اند تا درون‌مایه‌هایی با زمینه‌های اجتماعی-سیاسی را که با بیانیت معترضانه و عصیانی شاعر همپوشانی شده‌اند، در نوشتار پررنگ نماید. از طرف دیگر، شکل‌گیری خرده روایت‌های گسسته-پیوسته، در این مجموعه شعر محصول همپوشانی گزاره‌هایی است که پیوندهای معنایی‌اشان با همراهی ساختار ملموس روایت‌های متنی، ارتباط میان متن و مخاطب را ممکن می‌نمایند. تا جایی که روایتی از اعتراض که گویی از دل تاریخ و جوامع پیرامون مدام به بیرون پرتاب می‌شود و خواهان آن است تا واضح و شفاف نابسامانی‌ها و بحران‌های اجتماعی را برملا نماید و به انعکاسی همه جانبه در نوشتار بدل ‌شود. از این روی، طنز و کنایه پس از هم‌سویی با ماهیت معترضانه و عصیانی گزاره‌ها، تنش‌هایی را برجسته می‌کنند که در عصر تضادها و تناقضات بر جهان پیرامون سایه افکنده‌اند. به بیان دیگر، تلفیق دغدغه‌های اجتماعی با تناقضات پرهیاهو محیط اطراف، گفتمانی را در دل خود می‌پرورد که ضمن آن که بازتاباننده‌ی دغدغه‌های فردی شاعرانه است، پررنگ‌نمایی ازدحام تنش‌ها و تعارضات ملموس و محسوس اجتماعی را نیز به عهده گرفته است. فضاهایی که در تیرگی و اندوه رخدادها تنیده می‌شوند اما همچنان عصیانی و معترض به هجو رخدادهایی می‌پردازند که شاعر در تجارب زیستی مشترک با همنوعان خود مدام آن‌ها را زیسته و تجربه کرده است.

به صفحه‌ی ملول تلویزیون نگاه می‌کنم
بیچاره جهان
چقدر پروانه در تورهایمان
برای یک هیچ
در هیچ
میان من با شما
چه اندوه غریبی‌ است ص ۵۲.

ب. از طرف دیگر، حضور خرده روایت‌های عصیانگرایانه و هجوگونه، ضمن آن که نقدی اجتماعی را در کالبد نوشتار طراحی و جهت می‌دهند قادرند ساختارشکنی و هنجارگریزی‌های معنایی سطرهای شعر را که از تلفیق عناصر ناهمگون در گستره‌ی متن شکل گرفته‌اند، به مثابه ظرفیتی محوری در سطرهای شعر بهره بگیرند. برای نمونه می‌توان به عنوان مجموعه شعر: «بگذارید گودوهایم آب شوند» اشاره نمود. گزاره‌ای پارادوکسیکال که از همان ابتدا نمایشنامه‌ی «در انتظار گودو» از «ساموئل بکت» را به ذهن مخاطب متبادر می‌کند و او را وا می‌دارد تا با فهم ارجاعات درون متنی، وضعیت تنش‌آلود جهان تهی از خرد و حقیقت را درک نموده، با فرو رفتن در انتظاری وهم‌آلود، که در عنوان این مجموعه شعر مدام خود را به رخ می‌کشد، تناقضات و ناهمگونی‌های این جهانی را درک و فهم نماید. تا جایی که گویی، همین گزاره،‌ با ایجاد تعلیق در گستره‌ی شعرها، مخاطب را دروضعیتی هجوگونه فرو برده، او را دچار تضادی ادراکی می‌نماید و او را وا می‌دارد تا اختلالات معنایی‌ایی که پس از خوانش این گزاره‌ی روایی در ذهن‌اش آشوب به پا می‌کند را درک نموده، معناهای متکثر و سیالی را در ذهن خود تداعی کند که اگر چه گسیخته‌اند و در کنه خود موجد سلب معنایند اما با پراکنش ناهمگونی‌ها و نابهنجاری اجتماعی، جنبه‌های مختلف رخدادها را در ذهن مخاطب احضار می‌کنند و ضمن آن که، بیهودگی و غیرعقلانی بودن نابسامانی‌های وقایع را بازتاب می‌دهند، وجوه تراژیک سرنوشت بشر را نیز به نمایش می‌گیرند. از این روی، شاعر با بازنمایی واقع‌گرایانه‌ی رخدادهای جهان و تلفیق آن‌ها با تناقضات و تنش‌های پیرامون، در فکر پررنگ‌نمایی رخدادهای تراژیکی است که بشر معاصر در جهان آبزورد با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. با وجود این، ترویج تضادها و اختلالات اداراکی تنها در عنوان کتاب، منعکس نمی‌شود و شاعر با بهره‌گرفتن شگردهای بیانی متفاوت کوشیده است، تا فضاهای دلهره‌آوری از رخدادهای مملو از تناقض را در گستره‌ی شعرهای این مجموعه، به مخاطب عرضه کند. فضاهایی که از تلفیق ناهماهنگی‌ها و تضادها به پارادوکسی خزنده بدل می‌شوند تا سطر به سطر، منطق فکری و ادراکی مخاطب را به چالش بگیرند. و مخاطب را وا دارند تا از زاویه‌ی دید متفاوت‌تری، ناهمگونی و تناقضات زیستی را رصد کند و پوچی و بی‌معنایی آن‌ها را درک و فهم نماید. از دیگر سو، هم‌پوشانی روایت‌های تراژیک، با بیانیت روایی نوشتار، و تلفیق فضاهای رئال با لحظه‌های فانتزی و سوررئالی که از فضاهای کلیشه‌ای می‌گریزند تا طنز و تناقض و کنایه در بیانیتی از گروتسک دنبال نموده، مخاطب را در موقعیتی انتزاعی شناور کنند، سبب شده تا مخاطب اضلاع نامتقارن فضاهای ناسازگار و ناهمگون را در ذهن خود به گونه‌ای جهت دهد، تا بتواند وقایع اجتماعی را که در فضایی پارادوکسیکال شناورند، تداعی کند. گویی سجادی، با بهره‌گرفتن از طنزی که عناصر کلامی‌اش در سطرها وجهی معترضانه را به پیش می‌برند، تا لایه‌های کنایی و متناقض‌ آن‌ها مدام ذهن مخاطب را نشانه بگیرد، فضایی پارادوکسیکال را در لایه‌هایی از مضامین تراژیک- گروتسک شناور می‌کند تا مخاطب بتواند با درک جلوه‌های گروتسکی، رخدادهای ناساز و ناهمگون جهان را که مدام در پیش چشم‌اش احضار می‌شوند را رصد کند. به واقع، سجادی با بهره‌گرفتن از عناصر ناهمگون و متناقض و بیانِ وارونگی وقایع زیستی، با همراهی لحنی مطایبه‌آمیز، کوشیده است مخاطب را پس از خوانش شعرها، به گونه‌ای در معرض سردرگمی‌ها و نابسامانی‌های دلهره‌آور اجتماعی قرار دهد، تا بتواند سطرهایی را درک و فهم نماید که فاصله‌ی جد و هزل را پیموده‌اند. از این منظر، گویی شاعر، این امکان را به مخاطب می‌دهد، تا پس از همراهی با نقد اجتماعی منتشر شده در سطرها، با شاعر نیز همراه شده، پوچی و بی‌معنایی رخدادهای تراژیک را با ترکیب کردن اجزای ناهمگون اجتماعی در ذهن، دریابد.

ماه آزارم می‌دهد
در این زمان که شپش‌ها با سورتمه پرواز می‌کنند
بالا
بالای سرم سرت
وقتی که شب مضمون متقارن است
اینجا سرزمین مگر می‌شودهاست ص، ۹۸.

پ. با وجود این، سجادی اگر چه، در این مجموعه شعر داعیه‌ی بهره‌گیری از شعری چند صدایی را ندارد، اما، مخاطب از دل گزاره‌هایی که زبان را ابزار انتقال معنا قرار داده و هم‌سو با خصلت تک صدایی گزاره‌هایی که راوی دانای کل از آن‌ها برای ابلاغ پیام بهره گرفته است، می‌تواند به وضوح صداهای متنوعی از انسان‌های معترضی را بشنود که در تضادهای هراس‌‌انگیز و تناقضات دلهره‌آور این جهانی فرو رفته‌اند و اکنون از اعماق تاریخ به بیرون پرتاب شده‌اند، تا دوباره شنیده شوند. صداهایی که در صداهای دیگر- حتی در صدای راوی دانای کل- محو می‌شوند، تا در مضامین معترضانه‌ی پیچیده در لایه‌های بینامتنی و همچنین بیانیت روایی نوشتار، نمایان‌تر از همیشه، پژواک خود را در سطرهای شعر بپراکنند و پس از بهره گرفتن از ظرفیت‌های نحوی، آوایی و همچنین زنجیره‌ای از واژگان حسی-عاطفی، بی‌حضور پاپاراتزی‌ها و سیطره‌ی مدام آن‌ها بر رسانه‌ها، خود را شنواتر از زمان به گوش برسانند، تا مخاطب با آن‌ها همدل و همراه شود. «جسدت را در میدان به نمایش گذاشته‌ام/ موهایت در باد پیچ در پیچ چرخان بر زمین کشیده می‌شود/ پاپاراتزی‌ها آمده‌اند دارند از درونت عکس می‌گیرند/ تو فردا تیتر روزنامه‌ها هستی…ص،۲۴.». از دیگر سو، بهره‌گرفتن از عبارت‌های پرسشی مملو از شک و تردید، تأکیدی و امری-خطابی، که مدام هنجارهای اجتماعی را به چالش می‌کشند تا مضحک بودن رخدادهای جهان پیرامون را در قالب پرسش‌های اندیشه‌محور و محتواگرای نوشتار رخنمون ‌کنند، در برجسته‌نمایی فضاهای متناقض‌نما در گستره‌ی نوشتار مؤثرند. تا عبارت‌های پرسشی در این مجموعه شعر، همچنان که به محملی متکثر و سیال برای بیان اندیشه‌ها و احساسات مملو از هیجان و اضطراب درونی زن-انسان بدل می‌شوند، صداهای متکثر منتشر شده در نوشتار را در وجهی مؤثر به نمایش بگیرند. برای نمونه می‌توان به پرسش‌های اندیشه‌مدارانه‌ای نظیر: «مرغ‌های ماشینی سرزمینم! دیگر چرا تخم نمی‌گذارید؟…لم داده‌ای روی کاناپه/ و فکر می‌کنی آیا واقعاً برای داشتن یک زن زیبا باید دقت کرد؟…/ واقعاً خواهید گفت: چرا این روزها نمی‌شود در بازار سیاه تعدادی مامان با یک جلد کلام‌الله مجید خرید؟/ و فکر می‌کنید احتمالاً یک من شیر چقدر سکه آب خواهد خورد؟/ ص17.»، اشاره نمود، که مدام وضعیت متناقض‌نمای زن-انسان را در جوامع پیرامون به پرسشی بنیادین بدل می‌نمایند. پرسش‌هایی که مدام بر ذهن مخاطب تلنگر می‌زنند تا او را به تفکر وا دارند. در این میان، برجسته‌نمایی تیرگی فضاهای سرشار از حزن و اندوه و انتقال زمینه‌های معنایی- عاطفی اندیشه‌های ذهنی و حالات روحی مشترک زن-انسان، مکالمه‌ای سیال را در گستره‌ی نوشتار می‌پراکند، تا پس از به چالش کشاندن ذهن مخاطب او را با رخدادهایی دلهره‌آوری رو در رو کند که مدام در تجارب زیستی خود با آن‌ها در گیر بوده و هست.

وقتی نشسته‌ای بر ابر
و با بادها تکان تکان می‌خوری برفراز خودت
تنی که نیست بود نخواهد بود
وقتی که تعلیق در تختی به پهنای تشک فنر می‌زند در سینه‌ات
و درد
درد
رنج
رنج خوشمزه‌ی استیصال
تو هستی بوده‌ای و خواهی بود ص، ۴۹.

از این منظر، سجادی کوشیده است، ناهمگونی‌ها و تضادهای اجتماعی را در ساختار و محتوای گزاره‌های روایی‌اش، به شیوه‌ای دنبال کند تا بیانیت مملو از طنز و مطایبه‌‌ی سطرها، پس از تلفیق شدن با فضاهای نامتعارف دلهره‌آور پیرامون، جهانی را ترسیم کنند که در آن‌ها مصائب و درد و رنج‌ها تا اعماق زندگی بشری ریشه دوانده است و در این میان باید که مخاطب اضطراب دلهره‌آوری را در سطرهای شعر درک نماید که در جهان واقع نیز در زندگی سراسر تناقض و ناهمگون خود حس و لمس کرده است. گویی شاعر در فضایی هراس انگیز و نامتعارف، وقایع دلهره‌آوری را دنبال می‌کند. وقایعی تحریف شده که مدام از وجه واقعی خود فاصله می‌گیرند و در فضایی نامتعارف وجهی ناهمگون از رویدادهای تراژیک را به نمایش می‌گیرند. تا مخاطب با همپوشانی سطرهای شعر، در هم تنیدگی زخم‌های اجتماعی را با سرنوشت فرو پاشیده و رو به قهقرای انسان معاصر درک و فهم نماید.

پوست انداخته زمان
پیچیده در کلمه
برای گفتن چقدر این روزها غمگین است
معلق در زبان معیار
اعتبار جهان از نگاه انگشتان در کیبورد
ادبیات جهان ساده شده است؟
ظرفیت در بستر اتفاق می‌افتاد؟ ص، ۶۵.

ت. به هر روی، فروغ سجادی با نگرشی هستی شناسانه اما زنانه، به انسان، زندگی و جهان کوشیده است، از سویی، با پررنگی زمینه‌های اجتماعی-سیاسی رخدادهای جهان ناسازه و از سوی دیگر، با وارونه نمایی رخدادهای نابهنجار در فضایی گروتسگ‌واره به یاری بیانیتی آیرونیک مملو از تناقض، جهانی ناهمگون را رخنمون کند که در آن زندگی آدمیان سردرگم و سرخورده در لایه‌های از تباهی و بحران فرو رفته است. و کوشیده است تا با بیانیتی روایی که در آن طنز و مطایبه به مثابه راهکاری اجتماعی شمرده می‌شود، بازآفرینی رخدادهای تراژیک زیستی بشر معاصر را در سطرهای شعرش به انجام برساند. و به بیان دیگر، وضعیت تراژیک انسان در جهان پیرامون را در سطرهایی بگنجاند که هریک به مثابه اعتراضی عصیانی به انعکاس نابسامانی‌های جوامع پیرامون پرداخته‌اند. نگرشی اجتماعی-عصیان‌گرا که چه در مجموعه شعر: «عبور از خط اضطرار، ۱۳۹۹» و چه در این مجموعه شعر: «بگذارید گودوهایم آب شوند،۱۴۰۳» مدام رخنمون می‌شود تا صدای معترض زن-انسان را به گوش برسانند. از طرف، دیگر اگر چه سجادی، بیانیتی اعترافی را برای جهت دادن به مکالمات خود با مخاطب در نظر گرفته است، و کوشیده است با دنبال کردن زبان معیار، روالی عادی و منطقی را برای بازآفرینی وقایع موجود در نظر بگیرد، اما گاه با معناگریزی و هنجارشکنی و همچنین قطع و گسست‌های نحوی، کوشیده است بار بیانیت معترضانه‌ی گزاره‌های روایی خود را بر دوش ظرفیت‌های متکثر زبانی‌ای بگذارد، که از رفتارهای سیال زبانی نشأت گرفته‌اند. اجراهایی متکثر که اگر در متن مدام وجهی روشنگرانه را به نمود گرفته‌اند، تا دغدغه‌های اجتماعی و تجارب زیستی مشترک را بازآفرینی نموده، کژِی‌ها و تنش‌های محیط ناسازه و نابهنجار را هر چه صریح‌تر متجلی کنند. گویی عصیان و اعتراضی که ریشه‌های‌اش را در جای جای متن پراکنده است، آشوبی همه فن حریف است که به زبان کنایه و تناقض، می‌خواهد رو در روی اغتشاشاتِ کابوس‌های زیستی، تمام قد بایستد و تضادها و کشمکش‌های ایدئولوژیکی را برملا نماید، که بشر معاصر در جوامع پیرامون مدام با آن‌ها رو به روست. بحران‌های تراژیکی که هم‌سو با نگرش‌ها و بینش‌های اجتماعی شاعر در متن برجسته شده‌اند و همچنان که با اجراهای زبانی‌ همراهند، گاه با نیمه تمام رها کردن سخن، گاه با لغزش‌های زبانی، تکرار کردن و بازی با الفاظ در گستره‌ی نوشتار پررنگ می‌شوند و پس از تلفیق شدن با شگردهای زبانی دیگری نظیر: عدم قطعیت، مرکز زدایی، تعویق و تعلیق معناها، متن را به صحنه‌ای متکثر و لغزان برای نمایش نابسامانی‌های اجتماعی بدل می‌نمایند. نمایشی تراژیک که از تمامی شگردهای زبانی-بیانی بهره‌می‌گیرد، تا هر واقعه را با همراهی بیانیتی خبری-اعترافی، به شیوه‌ای مصور در گستره‌ی نوشتار جهت دهد، تا گزاره‌های روایی که آگاهانه افق اندیشه‌ای اجتماعی را در نوشتار گسترش داده‌اند، در وجهی عام و فراگیر به نقد وقایع پیرامون خود با بیانیتی عصیانی و معترضانه، هر چه بیش‌تر تمایل نشان دهند و در عین حال، «من» فردی و معترض منتشر شده در نوشتار را به «من» انسانی- اجتماعی بدل نمایند، تا توجه به سرنوشت انسان در جهان مملو از تناقض را در مرکز ثقل شعرها قرار دهند و در نهایت بتوانند بحران‌ها و نابسامانی‌های محیط پیرامون را به مخاطب القا کنند. رخدادهای تحریف شده‌ای که در جهان گروتسک، آدمیان را مدام با احساسات متناقضی رو به رو می‌کنند و سرانجام هم او را در میانه‌ی معناهای چند شقه و چندوجهی جهان پرهیاهو سرگردان می‌رهانند. بدین ترتیب، گره خوردگی زبان به اندیشه‌ای متکثر، که هویتی زنانه در آن موج می‌زند تا احساسات، عواطف و دغدغه‌های اجتماعی را در فضاهای متناقض‌نمای عبارت‌های پرسشی، تعجبی و تأکیدی غوطه‌ور می‌کنند، ظرفیتی اجتماعی از انعکاس نگرشی زنانه را در سطرهایی پراکنده‌اند که عصیانی‌اند و می‌خواهند با اعتراضی فراگیر، به نقد وقایع بحرانی در بستر نوشتار جهت دهند. ‌

مکث می‌کنم
مکث می‌کنم به عقربه‌های دم صبح
تنها یک نفس درون من پرواز می‌کند
و ثانیه‌ای دیگر
شاید نباشد نیست ص، ۹۳.

آذرماه ۱۴۰۴.

ــــــــ
منبع:
سجادی، فروغ، ۱۴۰۳، بگذارید گودوهایم آب شوند، نشر مهری، لندن.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights