یک شعر از مهرنوش مستحقانزاده
کمی دیرتر بیا
تا شب
ترانهی بلندش را، بسراید
در انعکاس هالهای از ماه،
زنجرهها،
بدیههسرایی کنند
و روحم فراخوان بدهد
تا ابرها
استحاله شوند
نبض باران،
شاعرانهتر بزند
و درخت انار،
سرشار از تبسم شود
و برانگیخته از
لمس بادهای غربی
کمی دیرتر بیا
تا چای دارچین گُلبهی بشود
و عطر هل ،
بیمحابا
در مشام شقیقهمان غلت بخورد
من
دستادست عشق،
زَروَرقهای خیالت را
بر مخروط کاجها،
آونگ کردهام
در کرختی فصل کوچ
و چراغانی درودها و دیدارها
کمی دیرتر بیا
#مهرنوش_مستحقان_زاده





















