Advertisement

Select Page

دو شعر از نصرت‌الله مسعودی

دو شعر از نصرت‌الله مسعودی

 

 

۱

جاده در پیچ خود گم می‌شود
جهان از سرمای تن
می‌خواهد به زهدانِ مذاب خود برگردد.
درخت‌ها سر در نیستی
ریشه‌ی خود را می‌جوند.
کاش دنیا از آلارمِ وحشت
در امان می‌ماند
تا در واژگانِ این شعر
نه جاده‌ای گم می‌شد
و نه جهان با هول
به سمتی ناخواسته بر‌می‌گشت.

 

۲

از تنگنای کلمات‌تان
که رها می‌شوم
جهان
گستره‌ی بالِ پرنده است وُ گرمای آسمان.
آی مُرده‌های رو به راه
آجرِ گوری گیر‌داده به گلویم.
بروم
و تا سطرِ آخرِ دفترهای عاشقانه بدوم
شاید زیرِ سایه‌ی شاعران
نفسی تازه کنم!

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights