Advertisement

Select Page

دو شعر از نصرت‌اله مسعودی

دو شعر از نصرت‌اله مسعودی

 

۱

فرا دریای من

دریا که بغَلَت می کند
موج ست که آرام می گیرد
تو به اسطوره می مانی یا
من از خط ِ شیزوفرن ها
خیلی تر گذشته ام.
انگشت ِاشاره ات
خاطره ای ازلی ست
که ناگزیری هبوط را
برای این آدم رو نکرد.
روی ناترازی ابرها
و آسمان
که ساکتی بی اعتناست
لنگ می زنم.
گفتی فاصله دارد دلم را می پوکاند
اما، اما به بازی جادوان گفتی
و دریا شدم میان خیالی خواب آلود
با دو پرنده ی برگشته از راز
و لَختی ِ پبراهنی خیسیده در باران
که هر سه
با هم می سوختیم!

باز سرایی ۲۲ / خرداد

 

۲

در امتداد یقین

حرفش بزنیم یا نه می آید!
در امتداد ِ آفتاب وُ ماه با سبزینه
در آبگینه زمانی
که از اولین برگ تا تاریک ترین ریشه
روشنی شکوفه بادام بر سینه
می آید با اشتیاق رویای پیچک
تا هُره کبوتر وُ
تا شاه نشین دورترین دریا.
می گامد که بافه بافه آفتاب را
در نگاه ِمنیژه های عاشق بپاشد
در خدعه وُ نسیان ِ چاه بیژن.
می آید و
چشم بند تاریکی غروب را
در همین نزدیکی های دور
به ساقه ی ِگزنه ای می آویزد
تا گفته باشد گردنه گردون
ماها که هیچ
هیچ تر ِ شماها را هم
دور می زند وُ می دواند
تا به بند ِباد بکشاند
جهان دست روی دست نمی گذارد
تا این سفره های به آب رفته
جایی برای یک سین نداشته باشند وُ
دیوارهای دمغ جایی برای یک تصویر روشن.
کمی کلاه نداشته ات را قاضی کن
هنوز چشم ها از دور دست ِکرمان وُ جنون آن خان بی اجاق
چگونه بر سبزه های شاهگلی
وُ دالاهو وُ دشت ِلاله وُ
بلندی های ویسیان می تابند.
نمی شود که پیچ ِ بی تابی این باد
باد ِغبغب ات به باد ندهد!
بهار را که با شاخه شکسته پاییز
نمی توان نوشت!
گیرم یکی دو روز
تو با پای سنگ شده پافشاری ها
با آسمان وُ زمین لج کرده باشی،
و من بر بام این بوم
قلم شاعرانگی ام کمی در دست بلرزد
و یا آن رنگین کمان
در چین ِچشمه ها
چند لحظه نرقصد.

#نصرت_الله_مسعودی

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights