Advertisement

Select Page

یک شعر از حسن سهرابی

یک شعر از حسن سهرابی

 

تکیه بر دیوار

تکیه بر دیوار شب کردم،دلم بی تاب و تنها بود
چراغی خسته می سوزید و شهرم سرد و یلدا بود

نسیم از کوچه می آمد،صدا در سایه می اُفتاد
دلم می خواست فریادی،که گم در بغض فردا بود

نگاهم خیره بر نوری است،که در آن سوی شب می سوخت
شبیه خاطری خاموش،که در سینه تسلّا بود

کجا رفتی؟ پس از رفتن جهانم بی نفس مانده است
نه حتی خواب بامن ماند ،نه حتی شوق پیدا بود

اگر روزی مرا دیدی ، بدان این اشک بی پروا
شبی در گوش شب خواندند دل(ساهر) شکیبا بود

#حسن_سهرابی
#ساهر
@sohrabi_hassan

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights