Advertisement

Select Page

یک شعر از زهرا جلالی

یک شعر از زهرا جلالی

 

تو را که خفته بر فرازِ ابر
چشم باز می‌کنی
حباب‌های تیله در خیالِ جنگلِ کویر

تو را که یک وجب
یک نفس
مانده تا بغل شدن
پشت شیشه‌های مِه
فرو گذاشتم

فلسفه
به فاصله مجال می‌دهد

بگو کدام فاصله
قشنگیِ تو را پُل است ؟!

اینکه در من دختری
پیچکِ تنیده در نگاهِ پنجره

اینکه در تو آن پسر
موی ژل زده
غنچه ی شکفته بر لبِ تو را
بال ، بال می‌پرد خیال و عاشق است؟!

یا به فاصله
فلسِ ماهیِ تنت میان چشمِ رود
دامِ چشم‌های روشنِ مرا
عاشقانه لمس می‌کند
روندِ زندگیست ؟!

روشن آنکه من هزار زندگی
عاشقانه در تو زیستم

فاصله ، ولی
همین مِهِ فرو گذاشته
واژه‌ای که در زبانِ مادری نیافتم

حبابِ تیله‌ای که در سکوتِ قلب من
می‌کشد ترانه را نفس

و بین ماه و من
خط فاصله __
واژه‌ ،
واژه
نقطه چین …
اشک
اشک
پُر نمی‌شود.

#زهراجلالی

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights