یک شعر از سارا شیخی
عشق، معمایی است که در دهان خالی گورستان میچرخد
و بندبازی است که بر ریسمانی پوسیده
میان رفتن و ماندن
به خواب ابدی من فکر میکند
من، سالهاست که در خاکِ این خانه دفنم
و هر شب، پیراهنِ تو را
به تنِ این جسد میپوشانم
تا باور کنم
هنوز
در آغوشِ کسی که نیست
نفس میکشم…
#سارا_شیخی_ساغر
خرداد ۱۴۰۵
#شهرگان #shahrgan





















