Advertisement

Select Page

وضعیت شعر در ایران و جهان

وضعیت شعر در ایران و جهان

آیا می‌توان فقدان نقد جدی و افت کیفی شعر را از دلایل مهم کم‌اقبالی شعر و کاهش مخاطبان آن دانست؟
پاسخ به این پرسش نیازمند نگاهی چندجانبه به وضعیت شعر در ایران است. به باور بسیاری از منتقدان و پژوهشگران ادبی، ضعف نهاد نقد، تغییر در الگوهای فرهنگی و رسانه‌ای، و برخی کاستی‌های موجود در بخشی از شعر معاصر، از جمله عواملی هستند که می‌توانند در کاهش اقبال عمومی به شعر نقش داشته باشند. این مسئله ابعاد گوناگونی دارد که بررسی آن‌ها می‌تواند به درک بهتر وضعیت کنونی شعر و ادبیات ایران کمک کند.

نقد و تحلیل سازنده
نقد ادبی یکی از ابزارهای ضروری برای رشد و بالندگی هر هنر به شمار می‌آید. شعر نیز از این قاعده مستثنا نیست. بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که نقد حرفه‌ای و عمیق در حوزه شعر، در مقایسه با برخی دوره‌های گذشته، کم‌رنگ‌تر شده است. در تاریخ ادبیات معاصر ایران، چهره‌هایی چون آخوندزاده، نیما یوشیج، محمد حقوقی و احمد شاملو، هر یک به گونه‌ای در شکل‌گیری فضای گفت‌وگو و نقد ادبی نقش داشته‌اند. با این حال، برخی منتقدان بر این باورند که کاهش نقدهای جدی و غلبه سلیقه‌های زودگذر، امکان ارزیابی دقیق آثار و ارتقای کیفی شعر را محدود کرده است.

افت کیفی شعر
موضوع افت کیفی شعر از جمله مباحثی است که میان منتقدان ادبی درباره آن توافق کامل وجود ندارد. با این حال، گروهی از صاحب‌نظرها، معتقدند که بخشی از شعر معاصر، به جای پرداختن به تجربه‌های زبانی و معنایی تازه، به تکرار الگوهای رایج یا پیروی از جریان‌های موقتی روی آورده است. از نگاه این گروه، چنین روندی می‌تواند به کاهش جذابیت شعر برای مخاطبان جدی و کاهش تاثیرگذاری آن در فضای فرهنگی منجر شود.

فقدان ارتباط با مخاطب
شعر، در کنار جنبه‌های زیبایی‌شناختی، همواره یکی از ابزارهای بیان تجربه‌های فردی و جمعی انسان بوده است. ارتباط با مسائل اجتماعی، دغدغه‌های انسانی، تحولات فرهنگی و تجربه‌های زیسته مردم، از عوامل مهم در پویایی شعر به شمار می‌آید. برخی منتقدان معتقدند که بخشی از شعر امروز از این زمینه‌ها فاصله گرفته و در نتیجه، ارتباط آن با مخاطب عمومی کاهش یافته است. این شکاف میان شعر و جامعه می‌تواند یکی از عوامل کاهش توجه عمومی به شعر باشد.

پوشش رسانه‌ای و معرفی آثار
یکی دیگر از عوامل مؤثر در کاهش مخاطبان شعر، محدود شدن حضور آن در رسانه‌ها و فضاهای عمومی است. بسیاری از آثار جدی شعری، به دلیل ضعف در معرفی، تبلیغ و حمایت رسانه‌ای، کمتر در معرض دید مخاطبان قرار می‌گیرند. در گذشته، شعر از طریق مطبوعات، محافل ادبی، برنامه‌های فرهنگی و نظام آموزشی، حضوری پررنگ‌تر در زندگی روزمره مردم داشت. آشنایی نسل‌های مختلف با شعر از سال‌های نخست آموزش آغاز می‌شد و تا سطوح عالی ادامه می‌یافت. امروزه، به نظر می‌رسد این پیوند تا حدی تضعیف شده و بخش مهمی از فعالیت‌های شعری به فضاهای محدود، تخصصی یا شبکه‌های اجتماعی شخصی منتقل شده است.

تغییرات فرهنگی و اجتماعی
یکی دیگر از عوامل مؤثر در تغییر جایگاه شعر، تحولات فرهنگی و اجتماعی عصر حاضر است. گسترش رسانه‌های دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی و محتوای تصویری، الگوهای مصرف فرهنگی را دگرگون کرده است. در چنین شرایطی، مخاطبان بیش از گذشته با جریان مداوم اطلاعات و تصاویر مواجه‌اند و فرصت کمتری برای مطالعه متمرکز و تأمل طولانی بر متون ادبی در اختیار دارند. برخی پژوهشگران بر این باورند که این تغییرات، بر میزان توجه عمومی به شعر و دیگر گونه‌های ادبی تامل‌برانگیز تاثیر گذاشته است.
مجموعه عوامل یادشده سبب شده است که شعر، تا حدی از جایگاه سنتی خود در زندگی روزمره فاصله بگیرد. اگر در گذشته شعر حضوری پررنگ در فضای خانواده، آموزش، محافل فرهنگی و حافظه جمعی جامعه داشت، امروزه سهم آن در فرهنگ عمومی کاهش یافته و با رقبای قدرتمندی چون رسانه‌های تصویری، سرگرمی‌های دیجیتال و فناوری‌های نوین ارتباطی مواجه شده است. با این حال، شعر هم‌چنان در محافل ادبی، دانشگاهی و میان مخاطبان جدی ادبیات حضوری فعال دارد. از این رو، شاید مسئله اصلی نه «حذف شعر»، بلکه تغییر جایگاه و کارکرد آن در جامعه معاصر باشد. در این میان، بازاندیشی در شیوه‌های تولید، نقد، آموزش و عرضه شعر می‌تواند به گسترش دامنه مخاطبان آن کمک کند.

پرسش مشابهی در سطح جهانی نیز مطرح است: آیا می‌توان همین تحلیل را به وضعیت شعر در جهان تعمیم داد؟
به نظر می‌رسد پاسخ، دست‌کم تا حدودی، مثبت باشد. بسیاری از چالش‌هایی که امروز شعر در ایران با آن‌ها مواجه است، در اشکال و زمینه‌های متفاوت، در دیگر کشورها نیز مشاهده می‌شود. البته عوامل مؤثر بر این وضعیت در هر جامعه، متناسب با شرایط تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و فناوری آن تفاوت‌هایی دارد.
در سطح جهانی نیز برخی منتقدان معتقدند که نقدهای عمیق و تخصصی شعر، به‌ویژه در رسانه‌های عمومی، نسبت به گذشته کم‌رنگ‌تر شده است. در نتیجه، گفت‌وگوهای عمومی پیرامون شعر کاهش یافته و این هنر بیش از پیش به حوزه‌های تخصصی و دانشگاهی محدود شده است. از نگاه این گروه، کاهش نقش نقد ادبی در فضای عمومی می‌تواند بر نحوه دریافت و ارزیابی شعر از سوی مخاطبان تأثیر بگذارد.
همچنین برخی صاحب‌نظران بر این باورند که بخشی از شعر معاصر، در مقایسه با برخی دوره‌های کلاسیک و مدرن، از نظر پیچیدگی زبانی و لایه‌های معنایی دچار دگرگونی شده است. با این حال، این دیدگاه با مخالفت‌هایی نیز روبه‌روست و گروهی دیگر این تغییرات را نه نشانه افول، بلکه حاصل تحول طبیعی فرم‌ها، زبان‌ها و رویکردهای تازه شعری می‌دانند.
از منظر جامعه‌شناختی، شتاب فزاینده زندگی مدرن و تغییر ذائقه‌های فرهنگی نیز در این روند بی‌تأثیر نبوده است. مخاطبان امروز بیش از گذشته با محتواهای کوتاه، سریع و چندرسانه‌ای سروکار دارند؛ پدیده‌ای که در قالب‌هایی مانند میکروبلاگ‌ها، شبکه‌های اجتماعی و اشکال نوین شعر دیجیتال نیز قابل مشاهده است.
علاوه بر این، گسترش اینترنت و رسانه‌های اجتماعی، شیوه تولید و انتشار شعر را دگرگون کرده است. شعر اکنون می‌تواند با سرعتی بی‌سابقه منتشر شود و به مخاطبان گسترده‌تری دسترسی پیدا کند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که منطق سرعت و مصرف لحظه‌ای محتوا در فضای دیجیتال، گاه بر کیفیت دریافت و تأمل مخاطب تأثیر می‌گذارد و زمینه را برای رواج آثار ساده‌تر و زودگذرتر فراهم می‌کند.
در بسیاری از کشورهای جهان، به‌ویژه در جوامع صنعتی و غربی، شعر بیش از گذشته در محیط‌های دانشگاهی، جشنواره‌های ادبی و محافل تخصصی حضور دارد. در حالی که در دوره‌های پیشین، شاعران نقش برجسته‌تری در شکل‌دهی به گفتمان‌های اجتماعی و فرهنگی ایفا می‌کردند، امروز این نقش تا حدی میان رسانه‌ها و اشکال متنوع تولید فرهنگی تقسیم شده است. با این همه، شعر هم‌چنان یکی از مهم‌ترین ابزارهای تأمل در تجربه انسانی، زبان و فرهنگ باقی مانده است.

شعر معاصر در جهان: چالش‌ها و دگرگونی‌ها
در سطح جهانی، شعر معاصر با چالش‌هایی هم‌چون جهانی‌شدن، تنوع فرهنگی، تحولات فناوری و بحران‌های سیاسی و اجتماعی مواجه است. بسیاری از شاعران می‌کوشند به موضوعاتی نظیر حقوق بشر، جنگ، بحران‌های اقتصادی، تغییرات اقلیمی، مسائل هویتی و تحولات اجتماعی بپردازند و از این طریق با دغدغه‌های انسان معاصر ارتباط برقرار کنند. با این حال، شعر در مقایسه با رسانه‌هایی چون سینما، تلویزیون، موسیقی و شبکه‌های اجتماعی، سهم کمتری از توجه عمومی را به خود اختصاص داده است.
البته این وضعیت در همه کشورها یکسان نیست. در برخی جوامع، از جمله فرانسه و بریتانیا، شعر هم‌چنان جایگاه مهمی در فضای دانشگاهی، فرهنگی و روشنفکری دارد و نقد ادبی نیز کمابیش فعال است. در مقابل، در برخی جوامع دیگر، تحت تأثیر اولویت‌های اقتصادی، اجتماعی و رسانه‌ای، شعر بیشتر در محافل تخصصی و میان مخاطبان محدودتر دنبال می‌شود. از این رو، هرچند مسئله کاهش مخاطبان شعر در بسیاری از کشورها قابل مشاهده است، اما دلایل و نمودهای آن در هر جامعه تفاوت‌های خاص خود را دارد.
در مجموع، شاید نتوان با قطعیت از «افول شعر» سخن گفت؛ بلکه می‌توان از تغییر جایگاه و کارکرد آن در جهان معاصر سخن راند. شعر هم‌چنان به حیات خود ادامه می‌دهد، اما در قالب‌ها، رسانه‌ها و شیوه‌های تازه‌ای بازآفرینی می‌شود.

اروپا
شعر اروپا از دوران کلاسیک تا مدرنیسم و پسامدرنیسم همواره نقشی مهم در فرهنگ و اندیشه داشته است. با این حال، برخی پژوهشگران معتقدند که در چند دهه اخیر، شعر تا حدودی از فضای عمومی فاصله گرفته و بیش از گذشته در محافل دانشگاهی و ادبی متمرکز شده است.
در فرانسه، شعر هم‌چنان بخشی مهم از میراث فرهنگی و ادبی کشور محسوب می‌شود، اما میزان حضور آن در زندگی روزمره و فرهنگ عمومی نسبت به گذشته کاهش یافته است. شاعرانی چون پل والری، آرتور رمبو و شارل بودلر هم‌چنان جایگاهی برجسته در تاریخ ادبیات دارند، اما ذائقه‌های فرهنگی نسل‌های جدید تا حد زیادی دگرگون شده است.
برخی منتقدان معتقدند که از دهه‌های پایانی قرن بیستم، بخشی از شعر فرانسه بیش از گذشته به تجربه‌های زبانی و ساختاری گرایش پیدا کرد. همچنین تأثیر اندیشه‌های پساساختارگرایانی چون ژاک دریدا و میشل فوکو بر برخی جریان‌های ادبی، موجب شکل‌گیری گونه‌هایی از شعر شد که خوانش آن‌ها نیازمند آشنایی بیشتری با مباحث نظری و فلسفی بود. با این حال، نسبت دادن فاصله گرفتن مخاطبان از شعر صرفاً به این جریان‌ها، ساده‌سازی مسئله‌ای پیچیده است که عوامل متعددی در آن نقش دارند.
در بریتانیا نیز شعر معاصر تحت تأثیر تحولات اجتماعی و فرهنگی، به موضوعاتی چون هویت، جنسیت، مهاجرت و مسائل سیاسی توجه نشان داده است. این تغییرات، در کنار گسترش رویکردهای نو در زبان و فرم، چشم‌انداز شعر معاصر این کشور را متنوع‌تر کرده‌اند.

آمریکا
شعر آمریکا نیز در طول قرن بیستم و بیست‌ویکم تحولات مهمی را تجربه کرده است. شاعرانی چون ازرا پاوند، تی. اس. الیوت، رابرت فراست و ویلیام کارلوس ویلیامز نقش مهمی در شکل‌گیری جریان‌های مدرن شعری ایفا کردند. در ادامه، ظهور جریان‌های پسامدرن و تجربی، چشم‌انداز شعر آمریکا را بیش از پیش متکثر ساخت.
برخی منتقدان بر این باورند که پیچیدگی‌های زبانی و فرمی برخی جریان‌های شعری، ارتباط آن‌ها را با مخاطبان عمومی دشوارتر کرده است. در مقابل، گروهی دیگر این روند را بخشی از تحول طبیعی ادبیات و جست‌وجوی امکانات تازه زبان می‌دانند.
گسترش رسانه‌های دیجیتال نیز بر شیوه تولید و انتشار شعر در آمریکا تأثیر گذاشته است. امروزه بسیاری از شاعران آثار خود را از طریق وبگاه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های نوین منتشر می‌کنند. این تحول، از یک سو دسترسی به شعر را افزایش داده و از سوی دیگر، بحث‌هایی را درباره تأثیر سرعت انتشار و مصرف محتوا بر کیفیت دریافت آثار ادبی برانگیخته است.

آمریکای لاتین
شعر در آمریکای لاتین همواره پیوندی عمیق با مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داشته است. شاعرانی چون پابلو نرودا، اکتاویو پاز، نیکانور پارا و سزار وایخو از برجسته‌ترین چهره‌های ادبی این منطقه به شمار می‌آیند که آثارشان بازتاب‌دهنده تحولات تاریخی و اجتماعی زمانه خود بوده است.
در دهه‌های گذشته، شعر در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نقش مهمی در بیان اعتراض‌های اجتماعی، دفاع از آزادی و طرح مسائل انسانی ایفا کرده است. با این حال، همانند بسیاری از نقاط جهان، تغییرات فرهنگی و رسانه‌ای موجب دگرگونی در شیوه تولید و دریافت شعر شده است.
گسترش رسانه‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، امکان انتشار گسترده‌تر شعر را فراهم کرده است، اما همزمان برخی منتقدان نسبت به رواج قالب‌های بسیار کوتاه و مصرف سریع آثار ادبی ابراز نگرانی کرده‌اند. با این وجود، شعر هم‌چنان بخشی زنده و اثرگذار از فرهنگ آمریکای لاتین باقی مانده است.

شعر روسیه؛ میان سنت و دگرگونی
بررسی وضعیت شعر جهان بدون اشاره به شعر روسیه کامل نخواهد بود. شعر روسیه در سده بیستم جایگاهی ممتاز در فرهنگ این کشور داشت و بسیاری از شاعران آن توانستند تأثیری فراتر از مرزهای ملی خود بر ادبیات جهان بگذارند.
شاعرانی چون آنا آخماتووا، بوریس پاسترناک، یوسف برودسکی، اوگنی یفتوشنکو و آندری وزنِسنسکی از مهم‌ترین چهره‌های شعر روسیه در قرن بیستم به شمار می‌آیند. بسیاری از آنان با سانسور، محدودیت‌های سیاسی یا تبعید مواجه شدند و کوشیدند از طریق زبان شاعرانه به بیان تجربه‌های انسانی و اجتماعی بپردازند.
یوسف برودسکی که در سال ۱۹۸۷ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد، نمونه‌ای از شاعرانی است که آثارشان در بستر محدودیت‌های سیاسی شکل گرفت و در سطح جهانی مورد توجه قرار گرفت.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، شعر روسیه وارد مرحله‌ای تازه شد. آزادی بیشتر در بیان، تنوع موضوعات و آشنایی گسترده‌تر با جریان‌های جهانی ادبی، زمینه‌ساز شکل‌گیری رویکردهای جدیدی در شعر شد. در عین حال، برخی منتقدان معتقدند که شعر روسیه نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر، از جایگاه فراگیر گذشته خود در فرهنگ عمومی فاصله گرفته و بیش از پیش در محافل تخصصی و دانشگاهی دنبال می‌شود.
رسانه‌های دیجیتال نیز نقش مهمی در تولید و انتشار شعر روسی ایفا می‌کنند. شاعران جوان از طریق وبگاه‌ها و شبکه‌های اجتماعی آثار خود را منتشر می‌کنند و به مخاطبان گسترده‌تری دسترسی می‌یابند. این تحول فرصت‌های تازه‌ای برای شعر فراهم کرده، هرچند پرسش‌هایی را نیز درباره کیفیت و ماندگاری آثار در فضای دیجیتال مطرح ساخته است.
موضوعات سیاسی و اجتماعی هم‌چنان در شعر روسیه حضوری پررنگ دارند. برخی شاعران به مسائلی چون جنگ، آزادی‌های مدنی، هویت و مناسبات قدرت می‌پردازند و از شعر به عنوان ابزاری برای بازتاب تجربه‌های فردی و جمعی بهره می‌گیرند.

سخن پایانی
بررسی وضعیت شعر در ایران و جهان نشان می‌دهد که این هنر با مجموعه‌ای از چالش‌ها و دگرگونی‌های فرهنگی، اجتماعی و فناورانه روبه‌رو است. کاهش نسبی حضور شعر در فضای عمومی، تغییر الگوهای مصرف فرهنگی، گسترش رسانه‌های دیجیتال و تحول در شیوه‌های نقد و تولید ادبی، از جمله مهم‌ترین عوامل مؤثر بر وضعیت کنونی شعر به شمار می‌آیند.
با این همه، نشانه‌های موجود لزوما از نابودی یا افول شعر حکایت نمی‌کنند. شعر هم‌چنان در حال بازتعریف خود در قالب‌ها، زبان‌ها و رسانه‌های تازه است. شاید بتوان گفت مسئله اصلی، نه پایان شعر، بلکه تغییر جایگاه و کارکرد آن در جهان معاصر است.
این جستار تنها کوششی مقدماتی برای طرح این موضوع است و امید می‌رود که منتقدان، شاعران، پژوهشگران و دوستداران ادبیات با طرح دیدگاه‌های گوناگون، به گسترش و غنای این بحث کمک کنند.

ع. الف. جانوند
خرداد ۱۴۰۵

—————

منابع:

Lerner, Ben. The Hatred of Poetry. 2016.

Stewart, Susan. Poetry and the Fate of the Senses. 2002.

شمس لنگرودی. تاریخ تحلیلی شعر نو.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights