یک شعر از ثریا قاسمی
آسمان تبدار است
ومن فریاد نگفتهای از ابر آویزان
در انتظار صاعقهای
ببارم تشنگی نفسهایمان را
در آغوش قاصدکی خیس
که باران خبرش را دزدیده است
ببارم بیتابیام را
در هذیان شعری
هر بار خیال شیرینات
تاب میخورد
در رنگینکمان چشمانم
میان کوچ قاصدکها
قورت میدهم
تمام دوستتدارمهایی را که
باریدهام
روی خاکستر خاطرهات
سرد نمیشود
رد پای تاولزدهی بهجا ماندهات
با شکستن هیچ بغضی
#ثریا_قاسمی





















