جتهای شکاری دول متجاوز کمتر در آسمان دیده میشدند و بمباران کشور کم شده بود؛ در عوض کشتی اقتصاد بد جوری به گل نشسته و تب گرفته مینمود و عامل خانهنشینی خیلیها شده بود. او هم یکی از آن خیل بیکاران بود که لم داده روی مبل سالن پذیرایی سرش را با گوشی گرم نگه میداشت و به سبب قطع نت بینالملل توسط حاکمیت، مثل دیگران به پیامرسانهای داخلی پناه برده و خود را سرگرم میکرد.
همانجا در یک کانال اخبار همان فضای در دسترس و تحمیلی خواند، اگر میخواهید از دهکبندی خود مطلع شوید این کد را شمارهگیری کنید. حس کرد او هم چون بقیه با همین دهکبندیها تراز میشود و دنیای زیست او هم مانند دیگران با جهانهای پیرامون کدگذاری شده به پیش میرود و … اندیشید: در این روزهای تاریک همهمان به تقدیری تدبیر شده احاطه شدهایم و در یک وضعیت بلاتکلیفی و توامان جنگ و صلح قرار گرفتهایم تا … . نمیدانست چرا از کاربرد واژهی تعلیق آن همه پرهیز میکند و دوست ندارد آن را مانند بسیاری دیگر خرج کند و مثلا بگوید: “کشور در یک وضعیت تعلیق به سر میبرد یا تعلیق … .
با تکرار تعلیق به ذهن و زبانش آمد: پایان دهشتناک به از دهشت بیپایان است. یک گزارهی آلمانی پر کاربرد که زمانی مارکس آن را در “هیجدهم برومر” به کار برده بود.
با تانی شماره را گرفت، گوشی از او کد ملیاش را خواست. زیر لب زمزمه کرد: کد ملیت واژهای مناسبتر است و بعد آن را در گوشی تلفن همراه تایپ کرد و با لمس واژهی “ارسال” فرستاد برای آن موجود نامرئی. بدون درنگ پیام آمد و بر صفحه نقش بست. این شماره با شماره تلفن همراه مطابقت ندارد. دوران خانه نشینی بود، آیا باید مثل خیلیهای دیگر برای خود یک زبان سرگرمی و بازی را شکل میداد؟ عملیات را چند بار تکرار کرد. هر بار همان پیام آمد. احساس کرد شاید به خاطر دهانکجی یا اهانت به سیستم مسلط پیام تکرار میشود. کارت ملی یا همان کارت سنجاق شده به هویت و حکم شدهی ملی را از کیف بیرون کشید و با رعایت همه موازین و موارد، یک به یک شماره را در زیر کد دستوری وارد کرد. باز همان پیام … . آیا باید انتظار توبیخ از جانب سیستم و به تعبیری برادر بزرگه را میکشید؟ نه! انگار رافت شامل حالش شد. ها. ها .ها… خندید و بسیار خندید در تنهاییاش، بعد کل خنده را فرستاد تا سرزمینهای غوطهور در صلح که کم نبودند.
حالا بعد از آن همه غش و ریسه رفتن برای او مجالی بود برود سراغ کتابهای کتابخانه. در طبقه اول، محاکمه و قصر کافکا به چشم او خوردند. به یکباره ویرش گرفت تا دست دراز کند، از لابلای کتابهای دیگر بیرونشان بکشد برای تورق دوباره. شاید به آن خال ریز دست پیدا کند و درز و سوراخ تازهای را بیابد در دل آشوب.
تعداد بازدید: ۱۶۹
- درباره نویسنده:
- از همین نویسنده:

رضا عابد (اصلان عابری زاهد) (زادهٔ ۲۲ تیر ۱۳۳۵) در لاهیجان نویسنده، شاعر و منتقد ادبی ایرانی است. او از اعضای کانون نویسندگان ایران است.
زندگینامه
رضا عابد دورۀ دبستان و دبیرستان را در لاهیجان گذراند. در دوران تحصیل در دبیرستان به شعر و ادبیات علاقهمند شد و در سال ۱۳۵۱ پس از مقام آوردن در مسابقات استانی شعرها و داستانهای او در نشریات محلی و استانی منتشر شد.
وی پس از اتمام دورۀ دبیرستان در رشته ریاضی و ادامه دوران تحصیلات دانشگاهی، شعر و نقد ادبی او در نشریات مختلف (باران، بازار و رستاخیز جوان) به چاپ رسید. او در سال ۱۳۵۸ به عنوان دبیر ریاضی در آموزش و پرورش لاهیجان مشغول به کار شد و در سال ۱۳۶۳ از آموزش و پرورش لاهیجان به اجبار بازخرید گردید. او پس از محکومیت به انفصال دائم از خدمات دولتی مجبور به کار در بخش خصوصی و کارخانهها گردید و با تکمیل تحصیلات در زمینۀ مدیریت صنعتی، مدیریت یک واحد تولیدی را تا سال ۱۳۷۶ به عهده داشت و پس از آن به شغل آزاد مشغول شد.
از رضا عابد آثار گوناگونی در مجلاتی چون: نقش قلم، پیام شمال، گیله وا، تکاپو، دنیای سخن، فرهنگ و توسعه، نقد نو، فصل سبز، ادبستان، کتاب ماه کودک و نوجوان، عطر شالیزار، تجربه، نوشتا، ماهنامۀ ادبی و فرهنگی سخن، کتابستان، مجلۀ زنان، اندیشۀ آزاد و پیام داستان منتشر شد.
وی در سال ۷۸ در روزنامۀ محلی کرج، رایزن جوان، به نوشتن طنز میپرداخت. در همان زمان در چندین برنامه رادیو کرج و رادیو ایران به عنوان کارشناس نقد ادبی در زمینه ادبیات کودکان و نوجوانان نیز فعالیت داشت و در چندین برنامۀ آقای رشید کاکاوند نیز به عنوان داستاننویس و منتقد ادبی شرکت داشت.
او در سال ۱۳۹۷ از اعضای هیئت ایرانی شرکتکننده در جشنوارۀ گلاویژ اقلیم کردستان بود و مقالهای با عنوان «در شکوه شهادت روشنفکری» را در یکی از پانلهای جشنواره قرائت کرد. متن این مقاله در چند سایت معتبر ایرانی و خارجی منجمله سایت شهرگان ونکوور کانادا و سایت حضور و همچنین در مجلههای شهروند بیسی و عطر شالیزار منتشر شد.
رضا عابد پایهگذار چندین محفل ادبی و هنری در سطح کرج بودهاست که از آن بین میتوان به انجمن ادبی قلم و قطره اشاره کرد. او سخنرانیهای زیادی در زمینۀ نقد ادبی در تهران و کرج و رشت و لاهیجان و سایر شهرستانهای ایران انجام دادهاست. این فعالیت به صورت مستمر در «انجمن صنفی مترجمان استان البرز» انجام پذیرفتهاست. گزارش این سخنرانیها در سایتهایی مانند سایت «انجمن صنفی مترجمان استان البرز»، «حضور» و «شهرگان» آمدهاست.
آثار:
کتاب
• مجموعه داستانی تابلویی برای محله – تهران: قصیده: ۱۳۷۸.
• رمان گیلان شاه – تهران: ۱۳۷۸.
• کتاب ده نقد – تهران: هزار آفتاب: ۱۳۹۶.
رضا عابد چندین آثار چاپ شدهی داستان، شعر، نقد، مقاله و ترجمه دارد.