Advertisement

Select Page

یک شعر از مجید سنجری

یک شعر از مجید سنجری

 

«این سرزمینِ تکرار»

در این شهرِ پوشیده از روزنامه‌های خیس
که تیترها هر صبح
با بوی باروت بیدار می‌شوند
من از دهانِ دیوارها
صدای تاریخ را می‌شنوم

و باد
همیشه همان باد است
که خبرها را می‌برد
و هیچ‌چیز را پس نمی‌آورد

هیچ‌چیز را

در میدان‌هایی که ساعت‌ها
از ترسِ زمان عقب‌نشینی کرده‌اند
مردم
با سایه‌های خودشان راه می‌روند
و هر سایه
یک بارِ دیگر
از خودش انکار می‌شود

من دیده‌ام
دست‌هایی را که به جای دعا
به آمار گره خورده‌اند
و چشم‌هایی را
که در صف‌های طولانیِ انتظار
کم‌کم فراموش کرده‌اند
برای چه آمده‌اند

آه، این سرزمینِ تکرار
این سرزمینِ تکرار
که هر وعده‌اش
با استخوانِ وعده‌ی پیشین نوشته می‌شود

و ما
ما که در تقویم‌های بی‌پایان
روزِ نجات را خط می‌زنیم
هر روز
هر روز

در گوشه‌ای از شهر
مردی هست
که هنوز به نقشه‌ها اعتماد دارد
و زنی
که نامِ خیابان را
با خاطره اشتباه می‌گیرد

و من
در میان این همه رفت‌وآمدِ بی‌رسیدن
صدایم را
مثل سنگی در جیبم پنهان می‌کنم

شاید روزی
وقتی هیچ‌کس دنبال نام خودش نمی‌گردد
وقتی دیوارها
دیگر گزارش نمی‌دهند
وقتی باد
خسته از خبر
بر زمین بنشیند

شاید آن روز
شاید آن روز
ما بفهمیم
چگونه می‌شود
در میان این همه سکوتِ فریاددار
باز هم انسان ماند

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights