Advertisement

Select Page

نگاهی به مجموعه داستان نوشته‌ی مجید دانش‌آراسته

نگاهی به مجموعه داستان نوشته‌ی مجید دانش‌آراسته

 

نگاهی به مجموعه داستان «سفر به روشنایی» نوشته‌ی مجید دانش‌آراسته

مجید دانش‌آراسته، از نویسندگان پرکار گیلانی‌ست که بیش از پانصد داستان کوتاه و چندین رمان در کارنامهٔ خود دارد.
«سفر به روشنایی» شامل شانزده داستان کوتاه هست که می‌توان آنها را از نظر فرم و ساختار رئالیسم مدرن اجتماعی شمرد؛ دراین داستان‌ها علاوه بر روایت و تصویر رخدادها و اتفاقات بیرونی، حالات درونی وذهنی شخصیت‌ها، به‌ویژه شخصیت اصلی نیز بازتاب می‌یابد.
ویژه‌گی دیگر غالب در این داستان‌ها، شکل و ساختار دورانی آن‌ها است. در داستان‌های «بی‌گمان کسی منتظر او نیست»، «موجود رویایی»، «تنها در رویا» حتی در داستان «باهم در یک مسیر» … ساختار دورانی را می‌توان دید. داستان‌ها اغلب چندین اپیزود دارند و زمان که بیشتر با فلاش‌بک همراه‌ست معمولا در اول و آخر داستان به هم گره می‌خورد. در داستان «تنها در رویا» در بخش اول راوی اول شخص، معلم داستان‌نویسی هست که شاگردش می‌خواهد دل‌نوشته‌ای را به او نشان و نظرش را بداند؛ زیر کتابخانه‌ی شهر قرار می‌گذارند. در بخش دوم داستان، معلم خاطرات گذشته‌ی خود را به یاد می‌آورد که چنین قراری با معلم‌ نویسنده‌ی خود گذاشته و او ضمن اینکه بسیار دیر کرده بود، سرانجام گفته بود وقتش را ندارد و بخش سوم که زمان دوباره به اول برگشته، پسر دلنوشته‌اش را برای معلم می‌خواند. انتهای داستان معلم می‌گوید «چشم‌هایم را بستم تا دنیایم را شفاف‌تر ببینم» و این‌همانی سرنوشت و وضعیت موجود، به شکل ساختار دورانی خودش را نشان می‌دهد.که می‌توان گفت ضمن اینکه حاکی از هویت و دغدغه‌های مشترک انسان‌هایی‌ست که در شرایط اقتصادی واجتماعی فرهنگی مشترک زیسته‌اند، درعین حال دغدغه‌های فردی و درد مشترک انسان‌ دهه‌های متوالی بوده است. آدورنو نظریه‌پرداز آلمانی از «فرد‌گرایی‌کاذب» سخن می‌گوید و معتقد است تفکر غالب در جامعه باعث شناخت هویت فردی انسان‌ها می‌شود؛ او نشان می‌دهد که چگونه سیستم و مناسبات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی غالب در جامعه فردیت آدم‌ها را سست و آن‌ها را به سوی یکسان‌شدگی سوق می‌دهد. به تعبیر آدورنو این جامعه است که نه تنها حدود تعلقاتی را که فرد می‌تواند داشته باشد، مشخص می‌کند، بلکه شکل و کیفیت فردیت آنها را تعیین می‌کند.(فردیت کاذب)

 

 

در داستان «سفر به روشنایی» که نام کتاب نیز برگرفته از آن است. شخصیت اصلی، مردی سی ساله در قطاری همسفر یک دختر نابینا به نام مهری، عضو موسسه‌ای به سرپرستی رزماری و دختری دیگر و یک پسر کوهنورد شده است. در طول حرکت قطار و گفت‌وگوی «مرد» و مهری، درمی‌یابیم مهر و عشقی بین‌شان پیدا شده است. بخش اعظم داستان را دیالوگ‌های مرد و دختر نابینا دربر می‌گیرد. دراین داستان نیز چون دیگر داستان‌های این مجموعه، حین اتفاقات و حوادث بیرونی ،تضاد و کشمکش‌های درونی وذهنی شخصیت اصلی برجسته است. تعلیق که به شکل نقاط ابهامی در سراسر داستان کشیده می‌شود ،گاه با کدهایی آشکار می‌شود. مثل: «آیا می‌توانست به او بگوید کجا می‌رود؟ آیا می‌توانست به او بگوید که این تنهایی و زبان قفل‌شده را برای زیبایی زندگی انتخاب کرده» ص۸۶ (که به نوعی با نام داستان «سفر به روشنایی» همخوانی دارد.) کدهای دیگر مثل کلماتی چون «هلفدونی» یا «نظامی‌ها» که به طور گذرا از ذهن مرد می‌گذرد و بالاخره درآخر داستان وقتی که گفته میشود «او نمی‌دانست با گلوله قرار ملاقات دارد» ص۹۸ ، تا حدودی از گره داستان گشوده می‌شود. می‌توان گفت داستان به نوعی روایتگر ناکامی در تحقق آرمان‌های سیاسی _اجتماعی‌ست.

قطار به مثابه‌ی نماد گذر عمر و زندگی‌ است و نابینایی دختر که خود می‌تواند به طور نمادین و استعاری بیانگر شرایط و وضعیت انسان معاصر باشد‌. در عین حال می‌بینیم که مهری، مثل شخصیت اصلی داستان «عروسک‌پشت‌پرده» صادق هدایت، (همانطور که مهری می‌گوید داستان «عروسک پشت‌پرده‌» هدایت را دوست دارد، زیرا که خودش را در آن پیدا می‌کند و سهم‌ش را می‌یابد.) بدنبال پیدا کردن سهم خود در جامعه است و تلاش می‌کند از چنگال قیدوبندهای سنت رهایی یابد، تا به سوژه‌‌گی و عاملیت برسد. چه تصنیف مرغ سحری که مهری می‌خواند : «بلبل پربسته ز کنج قفس درآ، نغمه آزادی نوع بشر سرآ”به طور استعاری نشان از آن دارد.

باکمی تأمل کشمکش و تقابل‌هایی چند را می توان در داستان یافت . کشمکش و تقابل اصلی که چون نخی از اول تا آخر کشیده شده، کشمکش و تقابل شخصیت اصلی، مرد (که از نظر جایگاه اقتصادی و اجتماعی از فرودستان جامعه، کارگر کارخانه‌ی ریخته‌گری‌ست.) با جامعه و ساختار ناعادلانه و مبتنی بر ستم آن هست. درجایی مرد در ذهنش به کارخانه‌ی ریخته‌گری که قبلا کار می‌کرد فلاش‌بک می‌زند، و از همدلی و اتحاد شفقت کارگران هنگام خروج مذاب از کوره می‌گوید؛ در عین حال از پراکندگی و افتراق کارگران می‌نالد، هنگامی که درد مشترک دارند.

در این کشمکش یعنی تضاد مرد با ساختار ظالمانه جامعه سرانجام مرد مغلوب می‌شود «نمی‌دانست که با گلوله قرار ملاقات دارد.» ص ۹۸

و این تضاد و تقابل شخصیت با ساختار ناعادلانه جامعه درمورد دختر هم به شکل بارزی در داستان دیده می‌شود، آنجا که دختر از نحوه‌ی دادن خیریه‌ی لباس در مدرسه؛ از دو صف دهنده و گیرنده‌ی لباس و نام آن‌ها که باصدای بلند اعلام می‌شود، گله می‌کند که حکایت از ترحم و تحقیر و زیر ضرب بردن کرامت انسانی‌ دارد.

کشمکش و تقابل دیگر در ضمن رابطه‌ی عاشقانه بین مرد و دختر نابینا در طول داستان و در گفت‌وگوهای آن‌ها خودش را نشان می‌دهد. ازاین گفت‌وگوها می‌شود چنین دریافت، که رابطه‌ی انها نه رابطه سنتی عاشق_ معشوق بلکه رابطه‌ی برابر عاشق _عاشق است. آنطور که آلن بدیو از حفظ فردیت آدم‌ها در عشق مدرن می‌گوید. آلن بدیو هنر عاشق شدن را هنر دوتا شدن می‌داند. چنانکه در کتاب «در ستایش عشق» می‌گوید: «هنر عاشق شدن هنر یکی شدن نیست هنر دوتا شدن است.»

تقابل و کشمکش دیگری که در داستان برجسته است، تقابل درون ذهن شخصیت اصلی، مرد است که وجهی روانشناختی و مدرن به داستان می‌دهد.

با توجه‌ به نام کتاب «سفر به روشنایی» می‌توان گفت تم غالب کتاب دربرگیرنده‌ی جنبه‌های عمیق جامعه شناختی، روانشناختی و هستی شناسی است که انسان دوستی، آرمان‌گرایی و تفکر اومانیستی، طبیعت گرایی و زیبایی‌های اقلیم شمال در آن حضوری جاندار و پررنگ دارد.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights