ده شب، ده شعر از حسین فرخی
ده شب:
نقش های سربه هوا را قبول می کنم
شب-۱
چه قدر تو رابخوانم
پوست واستخوان
بیاوری
خط خورده
شکسته
خرمشهرم بشوی
و این خاک گل آلود
حاشیه بسازد
جدی بگیر
حالا که دل سپرده
کم نیست
درست به هدف زده ای
حرفی نیست
کشته ات من باشم
یاغی و سرکش ات
دعا کن
شعر امشبم بگیرد
و فارسی نجیب
آزادی مان را دوباره
فریاد بزند.
شب -۲
به طعم زبانم می رسی
من شعری تازه ام
به نرگس های شیراز
گفته ام
و دارم گوشه ی خاک را
بوسه می زنم
این همه خودمانیم
واهل ونااهل ایمان
و باز هم آورده اند
این همه چاقو
برای کشیدن؟
با فال حافظ
وموی رها داری
و چشم سیاه
با یک حس خوب
که حالا
عاشقی بلداند
در جمع نرگس ها
وعین کف دست!
شب-۳
قولم را نمی شکنم
تمام وطنم را می خوانم
ایستاده
در دیلمان
با ببرهای عاشق
با افراد سربه نیست
لابه لای خاک وسنگ
به زانو در آمده
اما برسر زبان ها
که هرشب
بهانه برای شعرمی شوند
حالا بیا
و آدرسم را
یاد داشت کن
به فکر توام
و گلوله ها
چه عطری گرفته اند!
نه کم
نباید بیاوریم.
شب-۴
حالا بگو خاموش نمانم
تمام زبانم باشی
شب تهرانم
شعر خوانی جمعی
با سوسن و یاس ها
خوش باشد
تو کلمات را تازه کنی
زبانت
کمی سرخ باشد
بد نیست
کدام خیابان
کدام کافه
به دیوانه گی می خورد
که با ویکتور خارا
قاطی بشویم
زن ومرد عطر زده
و این همه بی پرده
همین حالا بگو.
شب -۵
نه زخم دیگری نزن
بیا غزلم باش
و دهان ها را باز کن
مراقبم
کسی از آزادی جانماند
از انفجار
از هم آغوشی عده ای
درشب سرزمینم
وسرو صورتی که نباید
رنگ ببازد
زخم دیگری نزن
حلا که
غزل تازه ای داریم
پای این همه تیروتبر!
و زبان مادری
تمام دیگر نمی شود.
شب -۶
گواه کدام صدا می شوی
جاذبه
در کدام شعرم
می ریزی
انفجار کدام کلمات را
به آب وگلم
اضافه می کنی؟
چه قدر بگویم
و به نذرونیازبپردازم
که تازه ام خوبم
وحرفم برای دلبری
دراین جماعت ترکمن
بیداد می کند
دیگر باتو
چه بایدگفت؟
با این همه زخمی
با این شب مختوم!
شب-۷
کوتاه نیامدم
و صدایم در توپخانه
پیچید
یعنی شروع شده
ازاول شب
باتمام سرو سینه ها
با جان دار و جانور
زیر چه قدر باران تند
و دلی که سپرده ایم
وطن وطن
باخت ندارد
با قرار هایی بی غلط
وسط این نمایش
که لطف دیگری دارند
لاله
وجوان بیاورید
ساعتش باخودمان!
شب – ۸
خنجر بیاورید
خاطره اش با من
سوسن و یاس هم
حاضر باشند
و با صدای شاملو
آتش بازی کنند
بزنید
ضربه ها را می شمارم
شکارچی
و داوطلب
در مولوی
مرزهای تحمل را
می سنجند
ماهم برمی خیزیم
وعاشقانه های مان را
به اشتراک
می گذاریم.
شب-۹
لاله زارم باش
باخون جوانان وطن
باخشم وهیاهو
تا زمان
از دست نرفته
برای دوست داشتن
دل دل دادن
که چه طور
با تمام شعرها
باید جنگید
باید بازی را در آورد
باید ردیف شد
بغل بوسه و تماس
و در همین شب ها
شب های شلوغ
زنده باد
با نام ونشان به درد خور
ونقش انگشت نما.
شب -۱۰
برخاستنم بخواه
تلوتلو خوردنم
برهنه شدن کلماتم
چند بار
در نشاط ملاقاتت
وسط ای بخارا
که به سیم آخر می زنم
معطل نمی کنم
ساعت؟ بغل و بوسه
صدا و مزه ی مناسب
مجادله
واضح است
برمی خیزم
باتمام نیازت دارم
و این ضربه های کاری
در اثر
مو ها و چشم سیاه
که از قلمت
دیگر می اندازم.
۳۰- خردادماه-۱۴۰۵





















