Advertisement

Select Page

دو شعر از فرشته امیری

دو شعر از فرشته امیری

 

1

در سایه‌ای که از نام‌ها عبور می‌کند
و واژه‌ها
مثل پرندگانِ فراموشی
از حافظه‌ی زبان فرو می‌ریزند

شعری آغاز می‌شود
نه از دهان
که از ترکِ دیوارِ زمان

من
در اتاقی که ساعتش خواب دیده است
با دست‌هایی بی‌پایان
به دنبالِ ریشه‌ی صدا می‌گردم؛

صدایی
که از گلوی سنگ بالا می‌آید
و در آینه‌ها
خودش را گم می‌کند

ابرها
کتاب‌های نخوانده‌ی جهان‌اند
که هر بار ورق می‌خورند
باران
معنایی تازه از فراموشی می‌نویسد

تو
در شعرِ من
نه یک حضور
که لغزشِ روشنِ معنا هستی؛
میانِ واژه و سقوط

جایی که پرنده‌ها
از ترجمه‌ی آسمان بازمی‌گردند

و من
در امتدادِ این سکوتِ واژه‌دار
مثل چراغی که خودش را روشن کرده باشد
در تاریکیِ زبان قدم می‌زنم

تا شاید
شعر
از خودش عبور کند
و به چیزی شبیه انسان برسد

 

2

خاکِ بی‌نفس

از خاکِ بی‌نفس آمده‌ام؛
جایی
که حنجره‌های سوخته
هنوز
نامِ باران را
به خاطر دارند
نغمه‌ای نایافته
سال‌هاست
در استخوانِ سکوت
لانه کرده
و اشک،
تنها زبانی‌ست
که هنوز
دروغ نمی‌گوید
وقاحت،
هر صبح
با کفش‌های واکس‌خورده
از روی رؤیاها عبور می‌کند
و واژه‌های عقیم،
در دهانِ تقویم،
تولدِ هیچ را
جشن می‌گیرند
من اما
دل‌آشوبِ روشنایی‌ام؛
دست در جیبِ باد
دنبالِ بذری می‌گردم
که شاید
روزی
در همین خاکِ بی‌نفس
درختی از آواز برویاند
شاید
جهان
از همان نغمه‌ی نایافته
دوباره
آغاز شود.

#‌فرشته_امیری

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights