مروری بر دفتر شعر «خوابریسها» اثر محبوبه ابراهیمی
بر لبهی لابیرنتهای شناور
مکث و مروری بر مجموعه شعر «خوابریسها» سرودهی محبوبه ابراهیمی.
در گلویم خورشیدی غروب میکند
و از دهانم به طمع غار خفاشها آویزانند
جغجغههای افشان
از تناول حنجره نغمه خوانند
و در ششها سرود دمی برپاست
قلب به هر تپش خوف فاشها را فاش میکند. ص، ۴۵.
الف)
«خوابریسها» را میتوان بخشی از شعر اعتراض دانست. بخشی متکثر که محورهای بیانی- معناییاش از سویی، بازتاب سایه روشنی از شاخصههای زبانی شعر متعهد دهههای چهل و پنجاه شمسی است و از سویی دیگر، رفتارهای زیباییشناختیاش، اجراهای زبانیتی متکثر را بر لبهی لابیرنتهای شناوری میایستاند تا از همپوشانی و چینش واژگان و ترکیبات گرفته تا بهرهگیری از ارجاعات بینامتنی، مفاهیمی چون: آرمانگرایی، عدالتخواهی، آزادی خواهی و انسانگرایی، را با زبانیتی معترضانه، به معناهای عینی و ملموس و جامعهمحور نوشتار گره زده، تا در این میان، بتواند دلالتهای متکثر منتشر شده در بیانیت مصور را در برشهای روایی بسط دهد. شاید مفاهیم متأثر از رخدادهای سیاسی- اجتماعی، از زوایای پیدا و پنهان متن سر بر آورند، تا وقایعی از هزاران واقعهی تراژیک را از دل تصاویر، زبان و تخیل بیرون بکشند و پس از بازی با ذهن مخاطب و درگیری ذهن او-مخاطب- با لایههای متنوع بینامتنی، معناهای ضمنی متفاوتی را در هر مونولوگ بیافرینند، و ضمن بر ملا کردن درد و رنجهای بشری، حواس او-مخاطب- را به تجارب زیستی پر فراز و نشیب مشترکی جلب کنند که در جوامع پیرامون مدام بر آدمیان رفته و میرود. تناقضاتی که نه تنها زیست اجتماعی -سیاسی انسان معاصر را شکل میدهند که سرنوشت آدمیان نیز بر اساس آنهاست که طراحی میشود و جهت میگیرد. از این روی شاعر، در هر برش روایی، فضاهای تراژیکی را به یاری تصاویر فشرده و مصور منعکس مینماید، که از میان امواج پرسیلان وقایع پر تنش پیرامون، در لابیرنتهای شناورِ فضاهای روایی گنجانده شدهاند، تا ذهن مخاطب در انحنای گسسته – پیوستهی خطوط روایی، خط سیری از معناهای گاه متناقض و گاه هم ارز را بیابد و با آنها در فضای شناور واژهها سفر کند. از این منظر، ابراهیمی با بهرهگرفتن از تصاویر ذهنی-عینی، که مدام معناها را در تعلیقی مکرر نگاه میدارند، نه تنها میخواهد لذتی زیباییشناختی را در مونولوگهای متنیاش برجسته کند که مخاطب را در ساخت مکرر معناهایی مشارکت میدهد که در لابیرنتهای موازی و ناموازیِ فضاهای واقعگرا-اومانیستی غوطهورند و بحرانهای تراژیکی را در فضای نوشتار ترسیم میکنند که آدمیان در تجارب زیستیاشان آنها را تجربه کردهاند. از دیگر سو، ابرهیمی کوشیده است، مفهومآفرینی سطرهای شعرش را موکول به دلالتهای عاطفی و ارجاعی عینی و ملموس نماید و با بهرهگیری از همحضوری مونولوگها و ایجاد ارتباط میان عناصر متنی با ارجاعاتی که به صورت بینامتن در نوشتار احضار میشوند، ساختار منسجم و زبان موجز شعرها را پوشش داده، بسط و توسعهی تداعیهای مخاطب را در چشمانداز متکثر نوشتار ساماندهی کند. به تعبیری دیگر، بهرهگیری از بیانیت تصویریِ ترکیبهای فشرده و پیوند آنها با ظرفیتهای پرسیلان ارجاعات بینامتنی که در چارچوب مفهومی مشترکی در نوشتار احضار میشوند تا، موقعیتهای متکثر تفسیری را در سطوح معنایی و مفهومی سطرها بیآفرینند، از شگردهای زبانی پر بسآمدی است که ابراهیمی، سیلان معنایی برشهای روایی شعرش را به آنها موکول کرده است. شگردهایی که در نهایت این امکان را برای مخاطب فراهم میآورند، تا با تأمل بیشتری دریافتهای ذهنی و اندیشههای اجتماعی-معترضانه را در گسترهی متن رصد نماید. بدین ترتیب، واژههایی با هستههای متناقضنمای معنایی که در بازی نشانهها شرکت داده شدهاند، انتقال معناهای متکثر را به عهده گرفتهاند و قادرند تا معناهای عینیای را به ذهن مخاطب متبادر کنند که پرتوی از تجارب زیستی مشترکند.
به بیدمشک زمین پناه میبرم
که پلشتی جهان پلاستیکاندود را به زلالی نخستین میشوید
در تکرار کلمات و شعارها
بلوطها جوانه میزنند
و من، مدهوش کدام امیدم؟
آن گاه که در رگهای رود نفوذ میکنی… ص،۶۸.
از این منظر، دقت در کاربرد درونمایهها و بنمایههایی با جلوههای منتقدانه، که در محورهای افقی مونولوگها، تفکری معترض را بازتاب میدهند، در گسترهی نوشتار قابل واکاوی است. به عبارت دیگر، بهرهگرفتن شاعر از واژههایی چون: «ستاره، تاریکی، جرقه، سرب، طغیان، عصیان، گرداب، تیغ، رعد، طوفان، گور، رنگین کمان، گلوله، سیاهکل، خون، تفنگ، شکنجه، پابند، شلاق، برف سرخ، و…» که پتانسیل شعر چریکی در آنها موج میزند، برشهای متنی را به جرقههایی شبیه کرده است که از درونهی فضاهای تراژیک جهان پیرامون به بیرون پرتاب میشوند، تا پس از منعکس شدن در تصاویر فشرده و گره خوردن با لایههای بینامتنی، فضایی شناور را در نوشتار ترسیم نمایند که متناسب با نقشآفرینیشان در شعر طراحی شدهاند. واژههایی که انعکاس حضورشان، بر پررنگی لحن معترضانهی شاعر افزوده است و پیوستگی زنجیرهوارشان، مبین بازتاب تناقضات و تضادهای این جهانی است. از این روی، مضامین سیاسی- اجتماعی گاه با قرار گرفتن در محور همنشینی و صورتبندی تصاویر ذهنی-عینی در وجهی زنجیرهوار، کژِیها و تناقضات پیرامون را بازتاب میدهند و گاه در ارتباطی بینامتنی و در پیوند با لایههای ارجاعی در بستر نوشتار، به نمای متکثری از بیان نابسامانیها و بحرانهای اجتماعی بدل شده، رخدادهای تراژیک پیرامون را در ذهن مخاطب شناور میکنند. از طرف دیگر، زنجیرهای از واژهها، هماهنگ با نشانهها، نمادها و درونمایههای مملو از آرمانهای اجتماعی که مبارزه با سیاهی و عصیان بر علیه کژیها را مد نظر دارند، زنجیرهوار در مدار نقاط کانونی خردهروایتهای متنی، منتشر شدهاند، تا بیانیت معترضانه، با همپوشانی ارجاعات بینامتنی و تلفیق نشانهها و نمادهای جامعهنگر، با ظرفیتهای شناور زبانی، نمایی متکثر از معناهای قاموسی و ضمنی را در برشهای سیالی جهت دهند که تداعی کنندهی رخدادهای تراژیک جهان پیرامون به شمار میآیند. رخدادی متنی که در نهایت، ساختار زبانی «خوابریسها» را از مختصات زبانی و مبانی زیباییشناسانهی شعر متعهد- چریکی دههی پنجاه، متمایز میکند، و از بیانیت هیجانی- شعارگونهی آن دوره دور نگاه میدارد. از این روی، پیوست و گسست روابط کلامی و همراهی نمودهای ذهنی و زبانی سطرهای این مجموعه، که دستیابی به افقهای سیال مفاهیم و رسیدن به قلمروهای متکثر زبانی را در چشماندازی گسترده و پویا در لایههای معنایی ممکن نموده است، همچنان قابل واکاوی است.
در سیاهکل
پنبهی ابرها را زدهاند
و ستارهها ریسهی سیم خارداراند
میآیی به وقت کیهانی دیگر
که پوپکها مترجم سلیماناند
و ماهتاب از گیسهای اصلاح شدهاش آویزان است. ص، ۲۲.
ب)
به تعبیری دیگر، ایجاد ظرفیتهای تأویلی در گسترهی نوشتار، به یاری تصاویر فشرده و ایماژهایی ممکن شده است که زنجیروار به هم متصلاند و در فضای مسلسلوار برشهای متنی، رخدادهای تراژیک جهان پیرامون را از چشماندازهای لابیرنتواره نشانهها و نمادها عبور میدهند، تا پس از آن که عواطف و اندیشهی مخاطب را تحت الشعاع وصفهای عینی-ذهنی تعبیه شده در برشهای متنی قرار دادند، این امکان را فراهم آورند تا رخدادهای سیاسی- اجتماعی که از ایجاد مناسبات متعارف و یا نامتعارف میان اشیاء و پدیدهها در سطرهای شعر برجسته و به تصویر گرفته شدهاند، در وجهی ملموس و محسوس در ذهن تجسم شوند. بدین ترتیب، میتوان دید که، گستردگی دامنهی خیال شاعر را ایماژها و تصاویر ذهنییی به عهده گرفتهاند که از احساسات، عواطف و اندیشههای اجتماعی، دریچههایی عینی و ملموسی برای بازنمایی رویکردهای منتقدانهی شاعر نسبت به رخدادهای بحرانی پیرامون ساختهاند. تصویرهای زبانیای که در چارچوب منطقهای زبانی، بازنمای وقایع جهان پیراموناند و هر گاه با لایههای بینامتنی منتشر شده در نوشتار تلفیق میشوند، مضامینی را میآفرینند که در سیلان خیالپردازانهی سطرهای شعر جلوهای بارز دارند. اگر چه، گاه همین ترکیبهای فشرده اما، به شکلگیری جرقههای بدیع نوآورانه، برای دخل و تصرف در تخیلات مخاطب، منجر نشدهاند و قادر نبودهاند روابط تازهای میان اشیاء و پدیدههای جهان پیرامون را به نمود بگیرند. چنان که، میتوان از فراوانی تصاویر فشردهای در این مجموعه شعر نام برد که اگر چه محصول کوششهای ذهنی شاعرانهاند و همسو با فضاهای منتقدانهی شعر، در سطرها جرقهوار پرتاب میشوند، تا ذهن مخاطب را درگیر تداعیهای پرسیلان کنند اما، از رهگذر بازتاب تخیلات شاعرانه و بازآفرینی لحظات ناب و درخشان، گاه قادر نبودهاند شناخت تازهتری از پدیدهها و اشیاء را در ذهن مخاطب بیافرینند و یا گسترش دهند. با وجود این، نمیتوان از همپوشانی پرتابههای خیالبرانگیز در مونولوگها و تلفیق آنها با مفاهیم اجتماعی چشم پوشید. رخدادی که گاه تأثیری آشناییزدا بر ذهن مخاطب داشته و او را در موقعیت پارادوکسیکال وقایع بحرانی معاصر قرار میدهند. چنان که همحضوری تصاویر فشردهای چون: « خواب ریسها، رگهای رود، سلول مورس، بید مشک زمین، پوست زمان، جنون جوانه، موجهای شفق، مفصل موج، ارتفاع مدهوش، مردمکهای تاریکی، حریر پر، شیون آژیر، طغیان کلروفیل، سکهی ماه، شیر سپید نور، گلوی فلزی دریا، و…» که به صورت ترکیبات اضافی، تشبیهی و یا با بهرهگرفتن از صنعت تشخیص، ماهیت معترضانهی سطرهای شعر را شکل دادهاند و در گسترهی متن، بازنمودی از واقعیتهای تراژیک را از رهگذر نگرشهای اجتماعی شاعر و رویکرد او نسبت به رخدادهای تراژیک جهان پیرامون را سامان میدهند، در گسترهی نوشتار قابل واکاوی است. برای نمونه میتوان از ترکیب فشرده یا تصویر ذهنی «خوابریسها» که عنوان مجموعه شعر را نیز با خود یدک میکشد، یاد نمود. نشانهی زبانی متناقضنمایی که از همنشینی و همپوشانی دو واژهی «خواب و ریسیدن» در نوشتار پدیدار میشود، تا طیفی از معناهای سیال را، به ویژه پس از بازی با واژهی «خواب»، در ذهن مخاطب جهت دهد و تداعی ریسندگانی را در ذهن او به بازی بگیرد، که با ریسیدن، رشتن، تافتن و تابیدن ریسمان خواب، به دور ذهن آدمیان، آنها را به موجوداتی خوابزده بدل میکند. آدمیانی مسخ شده که زیستن در فضاهای تراژیک، تجربهی مشترکشان محسوب میشود. پس، به آسانی تن به بحرانها و تناقضات این جهانی میسپارند، بی آنکه ذهناشان در این میان لمحهای بیاشوبد: «صدای بنفشهی اسفند است/ که میچرخد میان خواب / و خاک/ رؤیاپاش خوابریسهای خزنده است… ص، ۷۶». از طرف دیگر، ترویج عواطف جمعی با همراهی انعکاس نگرشی اجتماعی و گسترش آنها در ساختار معنایی و زبانی گزارههای متنی، متناسب با فضاسازیهای معترضانه، حلقهی ارتباطی مهمی را میان متن و مخاطب بوجود میآورد، تا شاعر، ضمن گسترش جهاننگریهای اجتماعی، هستینگریهای زنانه- انسانی-تاریخیاش، را در قبال جامعهای که در آن زندگی میکند، در قالب خردهروایتهای متکثر بازتاب دهد.
هیچ چیز در زیر آسمان تازه نیست؛ اما
قبایل مولودخوان به رقص میتازند
و رنده از پر پوست هوادار روییدن است
هیچ چیز تازه نیست در آسمان؛ اما
خورشید هنوز هم،
خود را در تنور برکه میشوید و
موهای بافتهاش
طنابیست برای گذر از صراط صلح
تازه نیست هیچ چیز؛ اما
ترنم نارنج چشمان کوه را ترکرده است
و هوا موجی از سلاخی ستارگان را در سولهها انبار میکند
به وقت نیاز…. ص، ۳۷.
پ)
با وجود این، همحضوری و همپوشانی ارجاعات بینامتنی، واژهها و ایماژهای معناآفرین، در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر و در سطحی گسترده در این مجموعه شعر، بازتابانندهی فضاهای اجتماعیاند که از رهگذر بازآفرینی رخدادهای کابوسواره و تراژیک جهان پیرامون در نوشتار منعکس شدهاند و بارقههای پر شتابی از تجارب مشترک انسانی را در خود حمل میکنند. تا همچنان که تصاویر از تعامل میان متن و مخاطب به انجام میرسند، روایتهای تراژیکی را در ذهن خواننده بازتاب دهند که محصول تجارب زیستیاند و در جهان مملو از مصائب و بحران، بارها در ذهن و روح آدمیان حکاکی شدهاند. از این منظر، انعکاس اندیشهها و عواطف زن-انسان در گسترهی مونولوگها، این امکان را در بستر نوشتار فراهم آورده است، تا مخاطب، ضمن همسویی با جهاننگریهای شاعرانه، بتواند دغدغهها و درد و رنجهای زیستی زمانه را در آینهی تصاویر و ارجاعات متنی بیابد و با آنها همراهی کند. بدین ترتیب، ایماژها و ارجاعاتی که با هماهنگی دالها، مدلولها و نشانههای متقارن و نامتقارن، زبانیتی معنامحور را همسو با درونمایههای اجتماعی و فضاسازیهای معترضانه در افق نوشتار گسترش میدهند، ضمن شکلگیری فضای معترضانه، بازنمایی واقعیتهای اجتماعی و تجارب زیستی مشترکی را ممکن میکنند که آدمیان در جهان مملو از آشوب، مدام با آنها روبه رویند. از این روی، همنشینی روایتهای عینی-ذهنی داستانی و سینمایی به لحاظ ساختاری و بصری، احضار توأمان زمانهای متعدد را در سطرهای شعر گسترش میدهد و همزمان این امکان را فراهم میآورد، تا مخاطب بن مایههای معترضانه را که در فضاهای روایی متفاوت در همتنیده شدهاند، در گسترهی نوشتار، از منظرهای چندگانهای، در ذهن خود تداعی کند.
هالهها
با تاریکی میرقصند
با سایه ایوان مخوف
و در سبدهای کالا ستارهی دنبالهدار سربداران بود
و مرغان ماهیخوار روی عرشه
دار دار دارچین میخواندند
برای میهمان ناخوانده
که چای چربی سوز میخواست
شب و سکوت و سگ
سگ و سکوت و شب
سوت و دزدان شب
سوت میکشد تا سیستان و یلهایش…. ص،۳۵.
ت)
از دیگر سو، گسترش روایت و تکثیر بیانیت روایی در آینهی دالها، مدلولها و نشانهها، از تمهیداتی به شمار میآیند که شاعر به یاری آنها توانسته است، مخاطب را در فضایی تراژیک قرار دهد. تا ضمن معناآفرینی در فضای سطرهای شعر، بتواند تداعی عینی رخدادهای بحرانی را در ذهن ممکن نموده، واکنشهای عاطفی او-مخاطب- را جهت دهد. در این میان همنشینی وقایع تراژیک به منظور ترسیم روایی رخدادها از سویی و همپوشانی ارجاعات بینامتنی با تصاویر فشرده که به صورت عناصری ثابت و پایدار زنجیرهی مصور نوشتار را تشکیل میدهند، از سویی دیگر، ضمن ترسیم عینی وضعیت انسان معاصر در جهان آشفته و بحرانزا، این امکان را فراهم آورده است، تا توصیف عینی-ذهنی واقعیتها و پدیدههای اجتماعی، متناسب با نگرشهای منتقدانهی شاعر در نوشتار جهت بگیرند. به واقع ابراهیمی، برای آن که دریافتها، برداشتها و دغدغههای فکری خود را با مخاطب در میان بگذارد، تلنگر زدن به ناخودآگاه جمعی را به مثابه تمهیدی پرکاربرد در سطرهای شعرش به کار میگیرد، تا از طریق همین تمهید، حوزههای مفهومی و تصویرآفرینی متکثری در نوشتار امکان حضور بیابند و مضامین اجتماعی را در برشهای متنی ارائه دهند. از سوی دیگر، انسجام معنایی و زبانی در سطرهای شعر، محصول هماهنگی و تناسب میان چینش واژگان، تصاویر، ترکیبات و ارجاعات بینامتنی است که حضور محسوس در شعر داشته، خردهروایتهایی را در پوشش متنوعی از ژانرهای داستانی، تاریخی و سینمایی بازتاب میدهند، تا با انتقال نگرشهای اجتماعی، اندیشهای جامعهنگر را در سطرهای شعر بسط و گسترش دهند. بینامتنهایی که در فضای روایی سطرها، خلق تداعیهای متکثر را در ذهن مخاطب امکان پذیر میکنند. از این روی: «معبد شیوا، آسیاب مرو، مرغان ابراهیم، آتش گلستان، دودسکادن، فیلمهای کروساوا، ایوان مخوف، سربداران و…» به مثابه بینامتنهاییاند که با تکثیر نظام نشانهای در نوشتار، مرز میان روایت، حماسه، تاریخ، وقایع جهان پیرامون و نمایش را از میان برمیدارند تا پس از قرار گرفتن در موقعیتی همسو در گسترهی شعرها، نگرشی گفتمانی را در سطرهای شعر سامان دهند. بنابراین، درک تکثر و تعدد روایتها و پیوند آنها با عناصر بصری در فضای روایی شعرها، زمینهی پیوستگی خردهروایتها را در گسترهی نوشتار فراهم آورده است و سبب شده است تا، مخاطب دلالتهای ضمنی متعددی را با دریافتهای ذهنی خود مطابقت داده، معناهای منتشر شده در نوشتار را در فضایی چند ساحتی، در ذهن خود ترسیم نماید. فضاهایی چند ساحتی که پس از تنیدن عناصر روایی و بصری با یکدیگر، معناها را انتقال میدهند و این امکان را فراهم میآورند، تا سلسلهای از رخدادها در چرخههای منظومهوار، گفتمانی روایی را در گسترهی شعرها طراحی و جهت دهند.
در گندمزار
علف بودیم
روان
ریشه در رفتن بود
و دودی سیال
با غریو دودسکادن دودسکادن فریم فریم از گلوگاه گذر میکرد
میانهی صحنه در گودال فیلمهای کروساوا. ص، ۳۰.
ث)
به هر روی، «خوابریسها» با نزدیک شدن به سایه روشنی از شاخصههای زبانی شعر متعهد، شعر چریکی، شعری که به نامهایی چون: خسروگلسرخی، سعیدسلطانپور، سیاوش کسرائی و… گره خورده است– و همچنین بهرهگیری از واژههایی که برجستگیِ حضورشان، مدام موتیفهایی را یادآورمان میکند که گویی در حافظهی جمعیمان حک شدهاند و با پررنگی مداماشان در متون ادبی، انگار که آمدهاند تا ما را در مدار واژههایی چون: «ستاره، خورشید، گلوله، خون، ارغوان، شقایق، توفان، صخره، موج، تفنگ، شعله، و…» بچرخانند. واژههایی که به تکرار در: «خوابریسها» منتشرند و بازنمایی معناهای معترضانهای را به دست گرفتهاند، تا پس از هر بار مرورشان، ناخودآگاه رگههایی از شاخصههای زبانی و مبانی زیباییشناختیِ شعر متعهد، شعر چریکی را اما در چشماندازی تازه رو به رویمان بگشایند. چشماندازهایی که اکنون پس از چند دهه، در مونولوگهای همین مجموعه شعر، در کالبدی سیال و پس از گره خوردن با شاخصههای زبانیتی متکثر، با نگرشی زنانه -انسانی به نقد اجتماعی فراگیری بدل میشوند که مؤلفههایاش پس از استحاله شدن در مختصات قواعد شعر آن دوره از سویی، و بهرهگیری از اجراهای تازهی زبانی و استفاده از شاخصههای زبانی چون: هنجارشکنی، آشناییزدایی و تعلیق و تعویق معناها، از سویی دیگر، صداهای منتشر شده در سطرهای شعر را در طنینی معترضانه شناور نمودهاند. اختصاصاتی که هربار، در برشهای ساختارمند شعرها، معنامحوری را به مثابه نخی مرئی و نامرِئی از میانهی مونولوگهای روایی خود گذر دادهاند، تا بیانیتی متعهد، پس از بهره گرفتن از خطوط سیال روایی، ترویج تعلیقهای ناگهانی مکرر و بهرهگیری از ارجاعات بینامتنی، افقهای معنایی متکثری را در نوشتار گسترش و جهت دهد. از این منظر، پس از خوانش «خوابریسها» میتوان چنین نتیجه گرفت که: برشهای متنی در این مجموعه شعر، با انبوهی از نمودهای متکثر ذهنی و زبانی، که منعکس کنندهی نگرشهای اومانیستی شاعرند و بازنمایی عینی وقایع سیاسی- اجتماعی پیرامون را مد نظر دارند، و همچنین همپوشانی تصاویر متجانس و گاه نامتجانس، فضایی منتقدانه را با تخیلی شاعرانه همراه میکنند، تا واژهها که جرقهوار آمدهاند، در فضاهای تراژیک جهان پیرامون، نقشی روشنگرانه را به عهده بگیرند، همچنان که وضعیت نابسامان و بحرانزای جامعه را بازتاب میدهند، تجارب زیستی مشترکی را در آینههای زیستی و واقعگرای معناهای عینی-ذهنی منعکس میکنند تا سرانجام، نقدی اجتماعی از درونهی لابیرنتهای متکثری سامان بگیرد، که محصول گفتمانی انتقادی است و بیانیتی معترضانه را به مثابه محوریترین شاخصههای ذهنی-زبانی این مجموعه شعر به نمایش میگیرد. چرا که، ابراهیمی خود و همنوعانش را در آماج سیاهی و بیداد گرفتار دیده است، اگر چه، هنوز هم امیدوارنه به جهان مینگرد:
«در میان این سیاهی سوزان،/یک پنجره میروید/ که شیشههایش را از تپش ستاره ساختهاند،/ و هر شکستگیاش/ نقشهای تازه برای گریختن است. ص،۴۶.»
و شاعر از پس آَشفتگیها و از پس محجریهای یخزده، هنوز هم میتواند به صداهایی گوش کند، که رنگها و کمانها را در هم میپیچند، و معتقد است که هنوز هم، صدای شین و گاگریو، جهان را مواج میکند. از این روی، «من» زنانه -انسانی راوی دانای کل، در طول روایت، گاه به گزارشگری میماند که رخدادهای بحرانی زمانه را به شیوهای روایی و بصری بیان میکند:
«از جو عبور میکنم و پارگی ازن را با روبانی میبندم/ سیمهای خاردار دور ستارهها را باز میکنم و / سه ستاره میچینم و در سبد میگذارم/ شال گردنم را به مریخ هدیه میدهم و با خاکش گونههایم را سرخ میکنم/ شهاب سنگی از من عبور میکند/ . تکهای در قلبم سرد میشود…ص، ۱۱.».
رخدادهایی که در سامانهای منظومهوار، امکان شکلگیری روایتی معترضانه را مهیا میکنند و کانونهای روایی خود را بر اساس بازآفرینی تناقضات و تضادهای این جهانی میزان مینمایند. بدین ترتیب، بیانیت روایی که با برخوردی انتقادی و لحنی معترضانه، گسستهای اجتماعی، بیهویتی و ازخودبیگانگی در جهان بحرانزدهی سردرگم را در گسترهای از تصاویر فشرده و ارجاعات بینامتنی، در فضای اجتماعی مونولوگها به نمودگرفته است، با ترویج نگرشی زن- انسانگرایانه، گفتمان متکثر و سیالی را در سطرها میپراکند، که در سایهی دلالتهای متکثری در نوشتار جریان گرفتهاند و گاه محصول تداعیهای معناآفرین ارجاعات بینامتنی در ذهن مخاطباند. تا در نهایت، رخدادهای ناهمگون جامعه را در پیوندی همگرایانه با تصاویر فشرده در ساختاری نامنسجم، تکثرگرا، و چندمعنا، در نوشتار رخنمون کنند و سرگشتگیها و آشفتگیهای انسان در جوامع پیرامون را، در سطرهای معنامحور نوشتار برجسته نمایند. رخدادهایی متنی که با دور شدن از ساختار خطی و روایی، و همچنین نفی زمان خطی، برجستهنمای رویکردهای منتقدانهی شاعرند و تناقضات اجتماعی را در سطرهای روایت محور رخنمون مینمایند. بدین ترتیب، شعری که مضامیناش با اعتراض گره خورده است و نقدی اجتماعی را در بافت روایی شعرها تعبیه میکند، واژهها را به نیرویی برای مبارزه و پایداری در برابر بحرانهای تراژیک بدل نموده، با تأثیرگذاری بر اندیشه و عاطفهی مخاطب، آینهوار تجسم ملموس رخدادها را در ذهن او دو چندان میکند. از این منظر، مختصات زبانی-بیانی به کار گرفته شده در گسترهی شعرها، که مبین شکل فکری- اجتماعی سطرهای اندیشهورز شعرند و بیانگر چالشها، مبارزات و امیدها و ناامیدیهای انسان معاصرند، در فضایی مشحون از اعتراض و انتقاد و در پیوندی معنایی با ساختار منسجم مونولوگها، هر شعر را در این مجموعه، به نقدی اجتماعی نزدیک میکنند. تا عواطفی که محصول عکسالعملهای فکری، زمینههای ذهنی، ضمیر ناخودآگاه و تجارب زیستی مشترک انسانیاند در مونولوگها امکان حضور بیابند. که اگر چه یأسی حسرتواره را نومیدانه در سطرهای شعر منعکس میکنند اما، امید به مبارزه و پایداری را نیز در فضای اجتماعی سطرهای شعر میپراکنند. از این روی تقابل، امید با ناامیدی، و برجستهنمایی آرمانها و آرزوهای بشری، همواره هالههای معناییای را در سطرها میپراکنند که از رهگذر هماهنگی میان تصاویر، واژگان و ترکیبات شعر، در گسترهی نوشتار میسر شدهاند.
حالا تو سه ستارهای در فوران طلوع
و این جا که ایستادهای ابتدای بیگ بنگ است
پرچم را بردار و دورهاش کن گرد ملال
و تندیسم را در فلورانس کنار فواره سندرمش برقصان
و تندیسم را در بامیان بپوکان
و بر تندیسم در معبد شیوا سجده کن
در واتیکان برایم نان و شراب بیاور
و از چشمانم خون بچکان در جام مقدس
و با خوابریسها در تنور ماه بخوان… ص، ۱۲.
با این همه اما، پژواک صدایی زنانه، که معترضانه و به تکرار سطرهای شعر را میشکافد تا بر تناقضات زیستی تاریخی-اجتماعی زنان در جوامع مرد سالار، به ناگهان یورش آورد، موقعیتی از سر اقتدار را هوشمندانه در سطرهای شعر به نمایش میگیرد که جهانِ اکنون، دیگر نمیتواند از زنان هوشورز بگیرد. پژواکی منتقدانه که به رخدادی متنی در «خوابریسها» بدل میشود تا هم انسجام معنایی و بافت زبانی سطرها را شکل و جهت دهد و هم، بر دامنهی تفسیر و تعمیمپذیری سطرهای معترض شعر بیافزاید.
عروس شده بودم
و سیمهای مسی
از موهایم آویزان بود
باد میوزید
و موسیقی باستانی از موهایم به گوش میرسید
مادرم میان پرهای بالشم
پونه میکاشت
تا کابوس مارها به من نپیچد
عروس شده بودم با چلچراغی از
سیمهای مسی …میترسیدم
تو قهرمان شاهنامهی من نبودی
تو در شبنامهای ظهور کردی در شبی بارانی
و معشوقهی سومت جاسوس خدای معبد بود
تو که در نیستان جانم آتش به اختیاری
میترسم بیدار شوم
به نهال قلم دست ببرم
شعر شکوفه دهد
میوهاش عشق تو نباشد. ص، ۷۴.
خرداد ماه ۱۴۰۵
——–
ابراهیمی، محبوبه، ۱۴۰۴، خوابریسها، نشر: دگرگون.





















