یک شعر از رضا حدادیان
بّردهست لحظه لحظه دل از من ترانهات
سِحرِ کلام و زمزمهی عاشقانهات
تا بیبهانه در بگشایی به رویِ من
با سر دویده است دلم سوی خانهات
بینِ هزار غنچهی لب بسته، مِثلِ گُل-
-لبهای بازِ تو شده تنها نشانهات
دریا تویی و قامتِ شعرم شبیه موج-
بی اختیار، خم شده رو به کرانهات
تنها خوشم به اینکه پس ازمرگ، خاکِ من-
-یک کوزهی شراب شود روی شانهات.
#رضاحدادیان





















