Advertisement

Select Page

دو شعر از محسن بافکر لیالستانی

دو شعر از محسن بافکر لیالستانی

 

۱
هجرانی

نمی‌خواهم چیزی بنویسم
که از تو نشانی در آن نباشد
وگرنه، همین رودخانه که هرروز
از کنار پنجره ام، سراسیمه می‌گذرد
و بادی که هرثانیه
درهای قدیمی این کوچه را
باز می‌کند و می‌بندد
نشانه‌هایی دارند برایم
اما من نمی‌خواهم چیزی بنویسم
که از تو نشانی در آن نباشد
حتی اگر روزی تو نباشی
درازنای جاده‌ای که از آن می‌گذرم
نقش قدم‌هایت را نشانم می‌دهد
و بر روی دیوارهای مقصدی که نیستی در آن
چهره‌ی غبارگرفته‌ات را می‌بینم

 

۲
تقسیم

سهم من، روزهای گذشته
با لحظه‌های خوب وبدش
آینده، مال تو
افتادن وشکستن و پیری، برای من
برخاستن، جوانی و شادی از آن تو
گرمای ظهر تابستان
سرمای روزهای زمستان
سهم من، آفتاب بهاران
و عصرهای ملایم هر فصل، مال تو
از آسمان، رگبار و رعد و صاعقه، طوفان،
از آن من
و سهم تو
آرامشی که می‌رسد، بعداز آن
سوار قوس قزح
تا هیچ‌وقت، تشنه نمانی در آفتاب
هر چشمه‌ای که می‌جوشد، در کوه‌ها، از آن تو
باران، برای تو
و جلگه، دشت و جنگل و کوهستان
با آهوان و مرتع و چوپان و گله‌اش….

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights