نگاهی به کتاب شعر «شهرآشوب نیلوفرین» نیلوفر شیدمهر
نگاهی به کتاب شعر “شهرآشوب نیلوفرین” شعرهای تن زنانه نیلوفر شیدمهر
شهرآشوب نیلوفرین
تننگارههای نیلوفر شیدمهر
انتشارات فروغ- آلمان
پاییز ۱۴۰۴- ۲۰۲۵ میلادی
۶۶ صفحه
کتاب شعر “شهرآشوب نیلوفرین، تن نگاره های نیلوفر شید مهر”، سرودههای شیدمهر است در زندهکردن سبک شعری “شهر آشوب”، که پایهگذار آن رباعینویس جسور و هنجارگریز قرن پنجم- ششم هجری، مهستی گنجوی بوده است. انگشتگذاری شیدمهر بر مضامینی با درونمایههای اعتراضی و واکنشی به تابوهای جنسی و جنسیتی، با لحنی طنزگونه و کنایهآمیز، و با گزینه قالب آزاد شعر امروز، جنبههایی مدرن به این سبک شعری داده است. هرچند شیدمهر در قالب رباعی هم شعرهایی دلنشین میسراید. اما تأکید این کتاب بر آزادی گزینش زیست و زبان زن در تن زنانه است با فتنهانگیزی در اندیشه و زبان شهر که جهانی است راکد و بغرنج و مستبد.
مضمون این کتاب، خیزش و شورش زنانه است برای رهاسازی تن و اندیشه زن پس از چند هزاره سرکوبشدگی تاریخی. بیان زیستن است در جغرافیاهای متفاوت در رویارویی با ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی. بیان سرکشیهای اسرار آمیز و راستین اندام های ملتهب و لذت جوست در لحظه های نا همگن و ناگهانی. برای رسیدن به نوعی آرامش و همدلی. و در این راستا، هجوم خیال، هجوم رویا، با شکلهای تخیلآمیز تجربه مهاجرت – تجربههایی برآمده از دلتنگی در یادآوری گنگ دورافتادگی از سرزمینی که سرزمین مادری نامیده میشود – در آمیخته است با زیستن استعاری در شبکههای فراگیر ارتباطات مجازی و دنیای هوش مصنوعی…
کتاب، بیانی است زلال، رنگین، شوخطبعانه و آهنگین در ژرفای سادگیهای خواستن، و درآمیختنهای رویاگونه، نقد غیرپنهان تناقضات اجتماعی جنسی با پیچشی پیچنده در لایههای اندوه، در لحظههای نوستالژیک، در پاره زمانهای آشفتگی، در صمیمیت، و تلخی روبرو شدن با تنهایی، با دگرگونیها و دگردیسیهای تن، با توقف پر راز و رمز عادت ماهانه و روبرویی با بیماهنگی، و آغاز دوست داشتن خویش در پختگی و شکوفایی، در عصر تناقض و دگردیسی. شیدمهر در شعر “آشپزخانه ناتمام” تناقض و پیچیدگیهای حسی را به تصویر زبانی درمیآورد:
آشپزخانه ناتمام
……….
کاش می شد
با این مرد موقتی
روی این تخت فنری
که تو و مرد خارجی امشب
خواهید خوابید بخوابی
با این مردی که شبیه
مردهایی است که نخواستی
مالشان شوی.
ص ۲۶
و یا:
تحریک مجازی
بر پیشخوان فیسبوکش
وحشیام کرده است
تصویر
کاسهای تمشک.
آی شما
تمشکهای آبدار که او
برای انگیزش دیگری تدارک دیده است
چه کارهای مجازی
که با من نمیکنید.
به کارگیری واژه و مفهوم شاعرانه نیلوفر
نیلوفر شیدمهر کتاب شعر جدیدش را به خویشتن خویش تقدیم کرده است. به تعدد خود. به همزاد خود. به خود خود آیین خود، به نیلوفرهایی که در برکههای ساکن روییدهاند با تنی مواج در آب و ریشههایی ضخیم و نادیدنی در خاک مرطوب و آبناک. به نیلوفرهای پیچانی که مهرورزانه پیچیدهاند دور یک درخت و دخترانشان هم هنوز میپیچند دور هر چه که میخواهند زندهاش کنند… ساقههای نیمهخشک، کنارههای دیوار، روی سیمهای خاردار. نیلوفر شیدمهر در صفحه اول مینویسد: “تقدیم به نیلوفر خیال آفرین و خودآیینی که خویش تن من است، تن شهر آشوبم که میل میکند، ولی تن در نمیدهد.”
در این کتاب، نیلوفری که چیستی خود و شوریدگیهای تن خود را زندگی میکند و آشکار میسازد، میخواهد با آشکارسازی، شهرهای خاموش تن و اندیشه نیلوفرها را بشوراند و بخروشاند. در جهانی که مرزهای ناسازگارانهاش در مفهوم پوشیدگی از یکسو و عریانی از سویی دیگر بی انتهاست. کتاب جست و جو میکند در بنیان شاعرانه نام “نیلوفر” و موجودیت خیالآفرین این نام، که نماد زندگی دگردیسانه است… استعارهای است برای راز و رمزگونگی سپهر نیلگون و آبی آب و هستی گسترده، در گذار اسطورههای شاعرانه فرهنگهای گونهگون… در آب و رنگ و عطر، و آنچه ایزدبانوی آب، آناهیتا، با خود آورده است. این نام، که ارتعاش گوشنواز ویژهای دارد در تقطیع “نیلو” به معنای آبی، و “اوفر” به معنای “فراوان”، یا “فر” به معنای شکوه ایزدی…
چینش واژگانی عنوان کتاب و پیشکشنامه، تعمدا مفاهیمی چند لایه و ایهامی دارند. میتوان آنها را به چند گونه تعبیر کرد. شاعر نه فقط در ساختار واژگانی، ژرفنگری کرده است، بلکه در همه سرودهها، در بعد مفهومی و معنا آفرینی با آگاهی و شیفتگی، تاکید اصلی را بر هویت زنانه نیلوفر و شورش و سرکشی او بکار گرفته است. افزون بر آن، وی همچنین در پیچراهههای تصویری و مفهومی هر شعر، در جستوجوی آرایههای زیباییشناختی، زوایای حسی و درونی، بستر شرایط تاریخی- اجتماعی و محیطزیستی نیز، پر پیچ و تاب حرکت کرده است. مثل یک بوته گل شیپوری با ساقههای چموش پیچشی و گلهایی کبود که شیپور زنان حسهای درونی و خصوصیشان را با رنگ و عطر افسونگرانهشان فاش کردهاند. در یک صبحگاه تر و تازه که با بر آمدن خورشید به دنیا آمدهاند و با غروب که به درون خود فرو رفتهاند. یا گل نیلوفری آبی در مرداب، با ریشههای ضخیم متصل به زمین زیر آب؛ نماد ماندگاری، با ساقه آن؛ همچون بند ناف، نماد پیوند، و برگها و گلهای معطر مواج در آب؛ نماد ایستادگی و مقاومت در شرایط ناهنجار، که در سکوت یک برکه، فضای احساسی شاعر را با رنگ آمیزی، مهرورزانه تصویر کردهاند. با تمامی معانی تمثیلی دو گونه نیلوفر که شاعر جهان بینیاش را با ریتم، آهنگ و نوای رویششان به خواننده منتقل کرده است در اکتشاف حسهای طبیعی و ابعاد ناخودآگاه. در تخم نیلوفر؛ نماد زایش عشق و شیدایی…
شیدمهر، با تواناییهای تصویرسازانه، شاعرانه و آهنگین، نام نیلوفر را با مفهومی نوین و زاینده به خواننده امروزی یادآوری میکند.
و بیشتر
خیال را که خیالی نیست
در خیالم همهام هستند
نیلوپر و نیلوفر و نیلوشر و بیشتر….
ص34
در شعر «”ف” بینقطه» شاعر همچنین از تقطیع بخشی از حروف نام خود و نام مصطلح ارگان لذتجویی جنسی و گونههای لذتجویی رویاگونه از نقش بدنی بدون کنترل و سروری و طبقات سیاسی- اجتماعی، جدا از تابوهای جنسیتی در عشقورزی سخن میگوید و در نهایت به زبان کوچه و بازار و اصطلاحات متداول تصویری، شعر را پایان میدهد تا حس سراینده را در لحظهی “پرشور خواستن” ادا کند.
“ف” بینقطه
تو نقطهی “الفی”
بالای “ف” من
من کر و فر “ر” تو:
من و تو این طور هم را
زیر و زبر میکنیم
من و تو این طور هم را
از راه به در میکنیم.
ص ۱۸
سبک شعری “شهرآشوب”
کتاب شعر “شهرآشوب نیلوفرین” شاید به روال و درونمایه سبک شعری “شهرآشوب” مهستی گنجوی نزدیک باشد. چرا که مهستی گنجوی در اشعار و ترانههایش با نگاشتن زیبایی، عشق و شیدایی، و گاه نکوهش تیز و هجوآمیز به منظور سرگرمی و شادی، و با طنز زیرکانهاش جامعه را به نقد و انتقاد کشیده، و هدفش بهآشوب کشاندن و فتنهانگیزی در اندیشه پنهان شهر بوده است. شاید شیدمهر در این کتاب بهگونهای خواسته است تا با آرایههای زبانی مدرن، موضوع و اصطلاحات و ضربالمثلهای روزمره امروزین زبان فارسی، قدرتمندانه و با اعتماد به تواناییهای شعری خود، با شورش در آیینهای این سبک شعری نوآوری کند و نوعی شعر “شهر آشوب غنایی مدرن” بیافریند. وی در این شیوه، نه فقط با تاکید بر میلانگیزی، بلکه با برجستهکردن جنبههای عصیانگرانه اندیشگی زن امروز، چالشگری، مقاومت و نافرمانی سیاسی را وجه مهم کارش قرار داده است. وجوهی که در سرودههای ساقی قهرمان و مریم هوله نیز حضوری جسورانه، بارز و بارور دارند. در این روند، شیدمهر در شیوه ویژگیهای زبانی و آشکارسازی فرهنگ تسلط، فرادستانه عمل کرده و صریح، آزاد و غیرقالبی به این سبک بعدی نوین افزوده است. وی در ادامه شعر “و بیشتر”، خود را “دختر خلف مهستی” میداند. مهستی گنجوی “که هزاران گنج زیر جامه داشت و بیشتر…”…
…………………..
خیال را که خیالی نیست
با یک دستم
با جوانی و با دست دیگرم
با پیری نرد عشق میبازم
دستهای شیوایم دیگر بماند
که دست شهری را از پشت بستهاند!
در خیالم هزار دست دارم
هزار پا
هزار راه… هزار دل… هزار دهلیز
شهر آشوبی هستم
دختر خلف مهستی
که هزاران گنج زیر جامه داشت و بیشتر…
ص ۳۴
و اندکی بعد در ادامه شعر، به عنوان شاعر شورشی امروز، خود را از نوادههای شاعر شورشی قرن پنجم و ششم میداند. و با ستایش از کنشها و واکنشهای انتقادی و چموشانه مهستی در ستیز با جامعه سلطهگر مردانه آن زمان یاد میکند. جامعهای که عریانگویی و راستینه زیستی زنان را تاب نیاورده و شاعرانش را به زبان احتیاط و محافظهکاری کشانده بوده است. با در نظرگرفتن این پیشینه تاریخی، مهستی گنجوی اما با مقاومت و نافرمانی، جامه را از تن خیالش برمیکند و عریاننویسی میکند. او که هزاران گنج را در زیر جامهاش پنهان دارد، زبانی میآفریند تا با ظرافتهای زبانی، مهر ورزانهاش عریاننویسی کند.
……………
اما جامهای
بر تن خیالش نبود
خیالی که شهر است و شر و
شور و فر زایندگی
نه زن میشناسد و نه مرد
آیینش آینهی
چرخ نیلوفرین من است
جهان همه مهر ها…
ص ۳۵
اغلب سرودههای این کتاب، تاریخ سرایش دارند و محل جغرافیایی مشخص. زمان و مکان همیشه مفهوم سازند. مفاهیم تاریخی میسازند، فرهنگی و روانشناختی. هر شعر فضایی گسترده دارد برای تحلیل و تفسیر. هر شعر پر است از دریچه و دهلیز برای جست و جو در درون شاعر، درون یک جامعه و یک تاریخ. کتاب حرف دارد. تصویر و حس و اندیشه دارد.
از سرودههای ویژه این کتاب که با زلالیت و اقتدار سروده شدهاند، باید به چند شعر دلنشین و اندیشهنشین اشاره کرد: شنا در خویشتن، آشپزخانه ناتمام، نزول مریم، پذیرایی، عشق بیبازی، گداختگی، رابطه با خیار، می ترسم از حسرت، نکن دیگر.
در شعر پیچیده و چند لایه “شنا در خویشتن”، شاعر، طبیعت مرد را کویر میپندارد، با تنی زیبا و گسترده، اما درونی سست همچون شن که فرو میریزد و میگریزد و رها میشود با باد… او در یک سنجش در ویژگیهای بنیادین دو جنس، طبیعت متفاوت شنی را با طبیعت آبزی نیلوفر در تعارض میبیند. سخت میبیند برای اعتماد کردن. و در یک کشمکش ذهنی در انگیزهها و نیازهای متضاد، در جهانی از تردیدها و درنگها و یأسها، به خود برمیگردد و در خود فرو میرود.
شنا در خویشتن
من عاشق شنایم
کویر را نیز دوست دارم
که مرد است
و در او گاهی تن
به شن میدهم
به تن شنیاش که در آن
سبزینهای ریشه نتواند کرد
به تن شنیاش که بر آن
خانه نتوان ساخت.
ص38
مرد، اهرام ثلاثه را بالا برده است، آسمانی را تصرف کرده است که از آن او نیست. طوفانهای عظیم شنی کورکننده برپا کرده است، اما هنوز زن در این طوفانها دفن نشده است. چرا که او یک نیلوفر است و در آب زیست میکند. شناگر قابلی است و بر اساس طبیعت آبزیاش، غواصی را خوب میداند و میشناسد. اما در همخوابگی با مرد، بارها شناکنان از بوسههای مرد جانگرفته است و به عمق درون خود سفر کرده است تا خود را بهتر بشناسد:
من بارها در هم خوابگی با مرد
با خود عشق ورزیدهام
ص ۳۹
شعر “نزول مریم”، یاد آور شعر “تولد دوباره” فروغ فرخزاد است. سرودهای همچون یک آیه زمینی که سراسر آغشته است به اسطوره مریم و خیال مردی پر شور که از نطفهاش مسیح زاده شده است. شعر، اشاره ای است به زایش، به بازگشت به خود و کشف درونی خود: “و آن کسی که نیمه من بود، به درون نطفه من بازگشته بود”. مسیح که ادامه مریم است و مریم را برای همیشه در تاریخ و اسطوره زنده کرده است.
نزول مریم
نزدیکی تو
با من، جور دیگری ست…
نه آن اتصال بیلمس یوسف نجار
خودت را بیهوده
به خواب گران نزن!
مرده هم اگر باشی
با روحالقدس
جان زنانهام روزی
در تو حلول خواهد کرد
و نازل خواهم شد
مثل آیهای از انجیل
ص45
و در انتهای شعر میگوید:
آری آمدهام
تا نزول کنی
اینجا که منم …
فرسنگها دور
و بریزی ناگهان
چون نطفهی مسیح
در بطن بیتاب من
ص46
شاعر در شعر “پذیرایی”، به همراه زمان، در گذار به دوران پختگی و در یک لحظه ناگهانی، همچون یک پرنده خانهتکانی کرده و آهنگ خودسازی میکند. اما در شعر “رابطه با خیار”، شگفتانگیزانه و زلزلهوار، خواننده را ناگهان به گذشته پرتاب میکند، تا رابطه مادری و دختری را از نگاه دختری تازه بالغ، در تنگناهای بیچون و چرای فرهنگ سنتی، لایه لایه بشکافد. از جهان معصومیت میکشاندش بیرون و فرو میبردش به حوزه شک و تردید، و رهایش میکند در مسیر تیزی رنج و خشونت در ارتباط با مرد، تا به تحول و بلوغ زنانه برسد، تا در خردمندی رهایی را بیابد. این سفر تکاندهنده که آمیخته است به زبان طنز، و با شیوه بیانی کمدی تراژیک، جهان درونی خواننده را زیر و زبر میکند در رسیدن به شناخت تاریخی این مسیر تیز و خاردار.
رابطه با خیار
مشکل از خیار نبود
از مادرم بود که بالای سرم
میایستاد و خیار را
توی سرم میزد.
عجب دختری که بلد نیست
یک خیار پوست بکند!
ص ۵۸
در شعر “میترسم از حسرت” زنی به تصویر کشیده میشود که در تغییرات و پیچیدگیهای تن، در بیماهنگی، در بلوغ هورمونی دوم، وقتی که تمشکهای وحشی پر خون میچیند، تمشکهای پر از خواهش، پر از خار و پر از شکوفههای سفید، ناگهان با چند پرسش بنیادین روبرو میشود. با نوعی ترس، دلهره و تردید… ترس از شکوفه نکردن، اما پر از خواهش بودن، و در حسی معلق به بوتهای خار تبدیل شدن: “و آیا هنوز خراش برمیدارم/ چون میترسم مثل زنان پر حسرت/ بوتهای سراپا خار شوم؟”
می ترسم از حسرت
…….
هنوز عادت ماهیانهام.
امروز تمام خواهد شد
و به زودی
برای ابد
شکوفه نخواهم کرد.
اما چرا هنوز
پر از خواهشم؟
ص ۶۱
شعر “نکن دیگر” سروده زیبا، بازیگوشانه و دلربای دیگری است، که خواندنش دلنشین و خوشایند است. مثل بسیاری از سرودههای دیگر کتاب که گویی مهستی گنجوی با آوای غنایی صدایش و نواختن چنگ و عود و تار آنها را همراهی کرده است. شاید هم گیتار نوازانی یا ابزارهای موسیقی نوینی نشستهاند در یک همنشینی دایرهوار و شعرها را ترانهگونه میخوانند با طنزی بازیگرانه و اغواگر…
نکن دیگر!
از پشت این افرا
این طور نگاهم نکن
با آن چشمهای خرماییات
سنجاب جان
آن دم که میجنبانی برایم
آخ! دارد
می جنباند
جای جای اندامم را
….
ص ۶۴
کتاب، بسیار خواندنی است. گردشی است در تن زنانه و در جغرافیاهای متفاوت زمانی و مکانی.
ششم جولای ۲۰۲۶






















