Advertisement

Select Page

یک شعر از زهره نوری

یک شعر از زهره نوری

 

کدام آیینه را بی تو جستجو کردم، کدام آینه زیبای بی حساب بگو
برای اینهمه دلواپسی که من دارم، برای اینهمه تکرار بی جواب بگو

کسی شبیه تو از روی باغ دامن من به کوچه‌های پراز شعر پرکشیده ببین
تو اول از همه و آخرین ترانه شدی، کسی نبوده شبییه تو بی‌نقاب بگو

نباید از تو از این کوچه‌ها جدا باشم، بدون خنده زیبای مهربانت، باز
دوباره توی همان کوچه باغ از نفست به شاهراه گلوی من از شراب بگو

تمام ثانیه‌های که عمر داد به باد، دوباره با تو به آغار می‌رسد یک شب
مرا دوباره بکش مست توی آغوشت، دوباره موعظه کن با من از ثواب بگو

چقدر با تو خوشست حال و احوالم، فدای چشم خمارت غزال وحشی من
برای مصرع آخر دوباره وا ماندم، ردیف کن بنشین چنگی از رباب بگو

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights