یک غزل از حسن جهانی
از داغ لالهها نه که فارغ نمیشویم
هرگز شبیه آدمِ سابق نمیشویم
از ما نپرس این همه پروانگی چرا ؟
چون بیخیال خونِ شقایق نمیشویم
از دی به بعد عقربهها هر چه میدوند
بازیچهی گذار دقایق نمیشویم
با ما سپاه تیرهی شب غرق دشمنیست
چون منکر طلوع حقایق نمیشویم
جاویدنامی است ، سپهرانه پَر زدن
افسوس ای رفیق که لایق نمیشویم
ما قوی دل سپردهی دریای این غمیم
دیگر نریز عشوه که عاشق نمیشویم
#حسن_جهانی





















