یک شعر از مونا امامی
روزهای داغ دی
گفته بودی بر مزارم
رقص کنان
با می و مطرب آیید
رقصیدیم بر مزارت
رقصیدیم
رقصیدیم
رقصیدیم
گفته بودی مرا
دفن کنید زیر درختی
تو را کاشتیم
در باغچۀ خانهات
سبز شدی و
تناور
گفته بودی
بعدها بعدها که
روزی مرگ من فرا رسید
بسپارید مرا به دریا
به دست موجها سپردیمات
شناور شدی بر دریای دلها
فرو رفتی تا عمق قلبها
بر قلۀ کوهها
گفته بودی دوست دارم …
قلهها بر دستهایشان
تو را بردند
با خورشید یگانه شدی
بر دستهایشان
بر دریای دلها
تا عمق قلبها
گفته بودی …
۱۴۰۴ / ۲۰۲۶





















