یک شعر از سینا سنجری
شعر ایران در بحبوحهی روزهای جنگ سروده شده بیهیچ ویرایشی:
ایران
ایران انشان است
ایران شوش است
ایران راگا
شهر سوخته
ایران اسبان بالدار ایزیرتو
سرزمین کمنداندازان ساگارتی
دریای فراخکرد
کرانهی رود دائیتی
ایران آناهیتا
ایران میترا
ایران نخستین سحر بر ساحل جهان
ایران سرود صبح گاتاها
ایران آتش نامیرای زرتشت است
ایران ارتنگ مانی ست
ایران کمان آرش است
ایران سیاوش است
ایران چنگ باربد
ایران فروهر
ایران هگمتانه ست
تکچراغ هزاره ها
ایستاده در میانهی زمین
پلکان پاسارگاد به آسمان
ایران سامان آزادگان
ایران بوی جوی مولیان
دوبیتی باباطاهر
ایران ترانه خیام
ایران چکامهی منوچهریست
ایران زکریای رازی
فارابی
خوارزمی
ابوریحان بیرونی
ایران
ابن سیناست
ایران بایزید بسطامی ست
ابوالحسن خرقانیست
مرقّع پوستین کهنه
ایران ابوالفضل بیهقیست
ایران جاودان خرد فردوسی
ایران عقل سرخ
ایران هفت شهر عشق
پنج گنج نظامی
ایران گلستان سعدیست
ایران شمس تبریز
سماع مولانا
ایران غزل حافظ است
مینیاتور بهزاد
و مزگت جامع سپاهان است
ایران رصدخانه مراغه
ایران کلیسای سن استپانوس
مزار استر و مردخای
ایران محلهی ارمنیهاست
شهر بچههای لهستان
کوچه باغ های نشابور
شروه خوانی فایز
خاطرهی شببوها، افسونها، جادوها
عطر گیاهان رها در نفس آهوها
پردادن سینه سرخی در باغ های سیب
شیههی اسبی در بامداد دشت
موج باد بر صنوبری لرزان
شبنمی بر درختان خزه بسته
نیلوفری گم در نگاه دنیا
مهتاب کم رنگ در بارش بیصدای برف
گلبرگی خشک لای کتابی قدیمی
پرواز پرندهای بر دوایر مردد
سوسوی چراغی در شبی ابدی
سربازی زانو زده بر جسد کودکی مرده
زخم دیدهی جنگها
جان بدر برده از قحطیها
ایران شکستهی عبدالمجید است
نستعلیق میرعماد
ایران حیرت بیدل است
چهل ستون است
و چارباغ
شالیزاران شمال
بادگیر یزد
ایران ارگ بم است
فلک الافلاک است
دژ ایزدخواست
قلعهی الموت
شارستان بلغیس
سیراف
دارابگرد
تپه سیلک
نیزار هامون
ایران خلیج تا ابد فارس
ایران ترکمن صحراست
ایران کردستان است
ایران بلوچستان است
ایران دشت مغان است
رود شاپور در گذر از بیشاپور
ساحل مکران است
ایران کندوان است
طاق بستان است
ایران ارغوان زار شفق
فلسفهی گل در فرصت باغ
برخیز شتربانای ادیب الممالک
قصیده بهار
ایران آی آدم هاست
اجاق خرد نیماست
شیراهنکوه مرد شاملو
اسب سفید وحشی
پوست کشیدهی شب
درهی بنفش غروب
پرتوی محبوس
راوی قصههای رفته از یاد
اعجاز پرندینهی ابر
فراز هوس انگیز
شیب نفسگیر
ایران قصر شیرین است
صدای تیشه فرهاد است
بلندی های بازی دراز
اروند رود
البرز
ایران زاگرس است
ایران دناست
سبلان است
سهند است
دماوند است
ایران
کارون
زاینده رود
ارسباران
هیرمند
دشت ارژن
بهشت گم شده
لاله واژگون
خاک سرخ هرمز
دشت ستارگان قشم
ایران
غزال دشت ها
پلنگ صحراها
کبک خرامان رعنایی
گربهای فرو رفته در گرمای خویش
پرندهای تاریک کز کرده در تراکم تنهایی
عقابی ایستا بر لبهی سایهاش
رگبار نوبهاری
برفاب قلههای بلند
تک درختی در توفان
ستاره باران آسمان کویر
گلگشت صبا در چمن لاله
رودخانهی جریانهای تا ابد
ایران
“وسعت بی واژه”
“سوره تماشا”
“هجوم حقیقت” است
سپهر سوختهی سوفیاست
ایران در قلب ایرانیان است
ایران سمرقند است
ایران بخاراست
ایران بلخ
مرگیانا
ایران هرات است
ایران آران است
شروان است
ایران در بند است
“تصویر درختی ست
زندانی
زیر یخ در حوض”
نسیمی تاریک پیچیده در روزن
ایران شعله ای برجا مانده از خاکستر قرون
کلبه ای که ما را در پناه خود گیرد
نام های رفتگان بر سنگ مزار
پروانه ای که پر می گیرد از میان برگ ها
گلی غمگین در تاریکی
رودی سرچشمه گرفته از خویش و ریخته در خویش
شهسواری شکیبا در جاده های ابری رویا
“گل سرخی به چیدن نمک بر متن سپید”
نسیمی نگران پیچیده بر جاذبه ی شکل درختان
پیغامی از قلمرو جان
رستخیز در جریان
کوتوال قلعه های دوردست
پرسشی بی پاسخ
غوغای غیاب
پرچم رهایی
حدیث روشن آزادی
تنی شسته در فوران هیچ
رقص سنجاقک در حلقه ی نیلوفر
خیرگی در گل سفید کوچک
آدرخشی که یاخته های شب را به رفتار می آورد
فنجانی چای سرد گوشه ی تاریک هتل
رد خونی ماسیده بر جای گوشوارهای
شلال گیسویی رها در باد
ترانه ای که اعدام شدنی نیست
آوازی جاویدان در ژرفای هزاره ها
سحابی اندوه قرنها
ایران زخم عمیق بال
ابری ترین سوال
تنهاترین مجال
پیمانهای شکسته
سبویی ریخته
فرزندی گم شده
جنگجویی سپرانداخته، بی رویا
کوچه ای بن بست
خانه ای وانهاده
پنجره ای بسته
چراغی خاموش
مشق کودکی کنار بساط دستفروشی
کاسه ای کوچک پر از برف دانه ها
انگشتانی یخ زده بیرون زده از سوراخ کفش
اتاقی اکنده از عطر گلی غریب
ایران منظومه ی سر دلبران
کمان خانه ی ابروی دلدار
عطر پیچیده در یال اسب ها
در خوابهای بلوط
گردونه ی رنج
ایران آخرین سوسوی چشم نداست
نجابت ژیناست
شهامت نیکاست
ایران زیبایی ست
ایران نیکی ست
ایران ایرانه خانم زیبا
ایران رقص خدانور است
خنده های بکتاش آبتین
ایران سپهر باباست
اردیبهشت باغ های آبی ست
باران زخم آبان
خونبارش دی
ایران زن
ایران زندگی
ایران آزادی ست
جان جهان
و جهان جان است
ایران شیر
ایران خورشید است
ایران ایران است
اسفند ۱۴۰۴
آنچه در میان ” “ آمده از شاعران دیگر است: سهراب سپهری و بیژن الهی و سیروس رادمنش که شاعران هم خود، ایراناند.





















