Advertisement

Select Page

نطریه آخرالزمانی چیست و از کجا آمده است؟

نطریه آخرالزمانی چیست و از کجا آمده است؟

 

«نظریه یا اندیشه آخرالزمانی» مجموعه‌ای از باورها درباره پایان یک دوره از تاریخ، نابودی یا دگرگونی جهان، داوری نهایی، پیروزی خیر بر شر و آغاز جهانی تازه است. اصطلاح علمی آن فرجام‌شناسی یا (Eschatology) است؛ یعنی بررسی مرگ، داوری، سرنوشت نهایی انسان و پایان جهان.

عناصر اصلی اندیشه آخرالزمانی – معمولاً این عناصر در روایت‌های آخرالزمانی دیده می‌شود:
جهان وارد دوره‌ای از بحران، جنگ، فساد یا آشوب می‌شود، شخصیتی نجات‌بخش یا منجی ظهور می‌کند، نبرد نهایی میان خیر و شر رخ می‌دهد، انسان‌ها داوری می‌شوند، شر نابود و جهان پاک‌سازی یا بازسازی می‌شود و دوره‌ای تازه از عدالت، آرامش یا حکومت الهی آغاز می‌شود. البته همه ادیان و مکاتب، آخرالزمان را دقیقاً به یک شکل توصیف نمی‌کنند.

این اندیشه از کجا آمده است؟ – آخرالزمانی در ادیان مختلف:

در زرتشتی‌گری – اگرچه آخرالزمان‌باوری، ساخته یک فرد یا یک دین خاص نیست. تصور پایان جهان، مرگ، داوری و نوسازی هستی در تمدن‌های مختلف باستانی وجود داشته است؛ اما یکی از قدیمی‌ترین و منظم‌ترین شکل‌های آن را می‌توان در آیین زرتشتی ایران باستان مشاهده کرد.

در فرجام‌شناسی زرتشتی، تاریخ جهان صحنه مبارزه اهورامزدا و اهریمن است. در پایان، نیروی خیر پیروز می‌شود، مردگان زنده می‌شوند، جهان از پلیدی پاک می‌شود و نوسازی نهایی جهان رخ می‌دهد. در این سنت، از شخصیتی به نام سوشیانت نیز سخن گفته می‌شود که نقشی نجات‌بخش در پایان تاریخ دارد.

برخی پژوهشگران معتقدند اندیشه‌های ایرانی، به‌ویژه در دوره ارتباط ایرانیان و یهودیان پس از تبعید بابل، احتمالاً بر گسترش بعضی مفاهیم آخرالزمانی در یهودیت اثر گذاشته است؛ اما میزان و جهت این تأثیر هنوز موضوع بحث پژوهشگران است و نمی‌توان با قطعیت گفت همه این مفاهیم مستقیماً از زرتشتی‌گری گرفته شده‌اند.

در یهودیت: انتظار ظهور مسیحا، پایان دوران ستم، گردآوری تبعیدیان، رستاخیز و برقراری عدالت الهی مطرح شد. ادبیات مکاشفه‌ای یهودی، به‌ویژه در دوره‌های بحران و سلطه خارجی، رشد زیادی یافت.

در مسیحیت: بازگشت عیسی مسیح، ظهور ضدّ‌مسیح، دوره سختی و آشوب، داوری نهایی، رستاخیز مردگان و برپایی زمین و آسمانی تازه از موضوعات اصلی آخرالزمانی است. واژه «آپوکالیپس» در اصل به معنای آشکارشدن یا مکاشفه است و بعدها به روایت‌های مربوط به پایان تاریخ اطلاق شد.

در اسلام: قیامت، نشانه‌های آخرالزمان، ظهور مهدی، خروج دجّال، نزول عیسی، رستاخیز و حسابرسی اعمال انسان‌ها مطرح است. بخش مهمی از جزئیات آخرالزمانی اسلامی در احادیث و روایات آمده است و میان مذاهب اسلامی در تفسیر برخی از آن‌ها تفاوت وجود دارد.

نظریه آخرالزمانی در سیاست جهان امروز، به‌ویژه پس از جنگ آمریکا با ایران

اندیشه آخرالزمانی هنگامی وارد سیاست می‌شود که یک دولت، جنبش یا رهبر سیاسی، منازعه‌ای عادی بر سر قدرت، امنیت، منابع یا مرزها را به‌صورت «نبرد نهایی خیر و شر» تفسیر کند. در چنین شرایطی، طرف مقابل دیگر صرفاً یک رقیب سیاسی یا نظامی نیست، بلکه نماینده شر، دشمن تمدن، عامل فساد یا مانع تحقق مأموریتی تاریخی و الهی معرفی می‌شود.

بنابراین، آخرالزمان‌گرایی سیاسی را نباید فقط در سخنان صریح درباره قیامت، ظهور منجی یا پایان جهان جست‌وجو کرد. این ذهنیت ممکن است در قالب‌های ظاهراً سکولار نیز دیده شود؛ مانند وعده نابودی کامل دشمن، تشکیل خاورمیانه‌ای کاملاً تازه، پایان یک نظام سیاسی، پیروزی نهایی تمدن، آغاز عصر آزادی یا پاک‌سازی جهان از یک نیروی شرور.

۱. تبدیل اختلاف سیاسی به نبرد خیر و شر
در سیاست متعارف، دولت‌ها معمولاً می‌پذیرند که منافع متعارض دارند و از طریق مذاکره، بازدارندگی، مصالحه یا توازن قوا با یکدیگر برخورد می‌کنند. اما در سیاست آخرالزمانی، منازعه جنبه مطلق پیدا می‌کند و نگاهی توأم با «ما نماینده حقیقت، عدالت یا تمدن هستیم؛ دشمن نماینده شر، تاریکی یا نابودی است؛ سازش با دشمن خیانت به حقیقت تلقی می‌شود؛ جنگ نه یک انتخاب دردناک، بلکه وظیفه‌ای مقدس یا تاریخی معرفی می‌شود و پیروزی محدود کافی نیست و نابودی یا تسلیم کامل دشمن ضرورت می‌یابد» حاکم می‌شود. این نوع نگاه، فضای لازم برای دیپلماسی را کاهش می‌دهد؛ زیرا مذاکره با یک رقیب سیاسی ممکن است عقلانی باشد، اما مذاکره با «شر مطلق» از نظر هواداران، عملی غیراخلاقی به نظر می‌رسد.

۲. جنگ آمریکا و ایران به‌عنوان برخورد چند روایت آخرالزمانی
جنگ آمریکا و ایران را نمی‌توان در قالب تعارضات دینی توضیح داد، بلکه رقابت ژئوپولیتیکی، برنامه هسته‌ای ایران، امنیت اسرائیل، کنترل خلیج فارس و تنگه هرمز، حضور نظامی آمریکا در منطقه، موشک‌ها، گروه‌های نیابتی و منابع انرژی، عوامل بسیار مهم‌تری در شکل‌گیری جنگ هستند.

بااین‌حال، روایت‌های دینی و آخرالزمانی می‌توانند این منافع مادی را تفسیر، توجیه و تشدید کنند. در جنگ سال ۲۰۲۶، علاوه بر استدلال‌های رسمی مربوط به امنیت، بازدارندگی و برنامه هسته‌ای، در بخشی از فضای سیاسی و مذهبی آمریکا از زبان دینی، برکت الهی، معجزه و مبارزه خیر و شر استفاده شد. گزارش رویترز در آوریل ۲۰۲۶ نشان داد که برخی رهبران انجیلی جنگ را در چهارچوبی مسیحی و مرتبط با جایگاه کتاب‌مقدسی اسرائیل توضیح می‌دادند.

در طرف ایرانی نیز حکومت جمهوری اسلامی از مفاهیمی مانند شهادت، مقاومت، مظلومیت، ایستادگی در برابر استکبار و پیروزی نهایی حق استفاده می‌کند. در این روایت، تحمل خسارت و مرگ ممکن است نه شکست، بلکه آزمون ایمان، فداکاری تاریخی و مقدمه پیروزی آینده معرفی شود. برخی تحلیلگران معتقدند حملات خارجی می‌تواند روایت شهادت و مقاومت را در داخل ایران تقویت کرده و به انسجام بخشی از حامیان حکومت کمک کند. در نتیجه، جنگ می‌تواند به برخورد سه روایت تبدیل شود:

نخست، روایت برخی مسیحیان انجیلی که حمایت از اسرائیل و مقابله با ایران را بخشی از یک طرح دینی یا تاریخی می‌بینند.
دوم، روایت برخی جریان‌های اسرائیلی که بقای اسرائیل را در قالب مبارزه‌ای تاریخی و وجودی علیه دشمنانی تفسیر می‌کنند که خواهان نابودی آن هستند.
سوم، روایت جمهوری اسلامی که تقابل با آمریکا و اسرائیل را ادامه نبرد حق و باطل، مستضعف و مستکبر و مقاومت و سلطه معرفی می‌کند.

البته هیچ‌یک از این روایت‌ها نماینده طرز تفکر و عقاید اجتماعی همه مردم آمریکا، اسرائیل، ایران یا پیروان ادیان مربوطه نیست. در هر سه جامعه، گروه‌های گسترده‌ای با تفسیر دینی یا آخرالزمانی از جنگ مخالفت می‌کنند.

۳. نقش مسیحیت انجیلی در سیاست آمریکا
بخشی از مسیحیان انجیلی آمریکا به تفسیری از کتاب مقدس اعتقاد دارند که براساس آن، بازگشت یهودیان به سرزمین تاریخی اسرائیل، تشکیل دولت اسرائیل و وقوع جنگ‌های بزرگ در خاورمیانه ممکن است با حوادث پیش از بازگشت مسیح ارتباط داشته باشد. این دیدگاه معمولاً با اصطلاحاتی مانند «آرماگدون»، «بازگشت دوم مسیح» و «نبرد نهایی» بیان می‌شود. براساس برخی تفاسیر، حمایت از اسرائیل تنها یک سیاست خارجی نیست، بلکه عملی مطابق اراده خداوند است.

بااین‌حال، باید میان سه سطح تفاوت گذاشت:
نخست، اعتقادات شخصی گروهی از رأی‌دهندگان و کشیشان؛
دوم، استفاده سیاست‌مداران از زبان دینی برای بسیج این رأی‌دهندگان؛
سوم، تصمیم واقعی نظامی که معمولاً حاصل ترکیبی از محاسبات امنیتی، اقتصادی، انتخاباتی و ایدئولوژیک است.

بنابراین، نمی‌توان گفت دولت آمریکا صرفاً برای تحقق پیشگویی‌های مذهبی وارد جنگ شده است. ولی باورهای آخرالزمانی می‌توانند فضای اجتماعی لازم را برای حمایت از جنگ فراهم کنند، دشمن را اهریمنی نشان دهند و هزینه سیاسی حملات را کاهش دهند.

۴. آخرالزمان‌گرایی در جمهوری اسلامی ایران
در اندیشه رسمی جمهوری اسلامی، سیاست و تاریخ گاه در چهارچوبی دینی و غایت‌مند تفسیر می‌شود. مفاهیمی مانند انتظار ظهور، حکومت عدل جهانی، نبرد حق و باطل، شهادت، عاشورا، مقاومت و مقابله با استکبار، در ادبیات سیاسی حکومت جایگاه مهمی دارند. در این روایت، جمهوری اسلامی ممکن است خود را تنها یک دولت معمولی نبیند، بلکه حامل مأموریتی دینی و تاریخی بداند. چنین تصوری می‌تواند آثار متفاوتی داشته باشد، مثل این که ممکن است مقاومت در برابر قدرت‌های بزرگ را تقویت کند؛ ممکن است پذیرش هزینه‌های سنگین اقتصادی و انسانی را آسان‌تر سازد؛ ممکن است عقب‌نشینی سیاسی را به‌صورت ذلّت یا خیانت نشان دهد و ممکن است دشمن را نه یک رقیب قابل مذاکره، بلکه بخشی از جبهه باطل معرفی کند.

بااین‌حال، در سیاست واقعی ایران نیز محاسبه منافع ملی، بقای حکومت، امنیت سرزمینی و موازنه قوا نقش جدی دارد. حکومت ایران در دوره‌های مختلف مذاکره، آتش‌بس و مصالحه تاکتیکی را پذیرفته است. بنابراین، زبان آخرالزمانی لزوماً به معنای فقدان کامل محاسبه عقلانی نیست؛ بلکه ممکن است در کنار واقع‌گرایی سیاسی قرار گیرد.

۵. از «جنگ انتخابی» تا «جنگ وجودی»
مهم‌ترین نتیجه ذهنیت آخرالزمانی، تبدیل جنگ محدود به جنگ وجودی است. در جنگ محدود، هر طرف اهداف مشخصی دارد؛ برای مثال، متوقف‌کردن برنامه‌ای نظامی، بازکردن یک مسیر دریایی، عقب‌راندن نیروها یا گرفتن امتیاز در مذاکره.

اما در جنگ وجودی، هر طرف تصور می‌کند ادامه حیات، هویت و تمدنش در خطر است. در این حالت: «شکست کوچک به‌منزله آغاز نابودی تعبیر می‌شود؛ مصالحه، خطرناک و تحقیرآمیز جلوه می‌کند؛ حمله پیش‌دستانه مشروع‌تر به نظر می‌رسد؛ تلفات غیرنظامیان آسان‌تر توجیه می‌شود و هر عملیات دشمن، اثبات‌کننده روایت قبلی تلقی می‌شود».

درگیری آمریکا و ایران در سال ۲۰۲۶ از یک منازعه صرفاً دوجانبه فراتر رفته و امنیت کشورهای خلیج فارس، تنگه هرمز، کشتیرانی و بازار جهانی انرژی را نیز متأثر کرده است. در ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶، گزارش‌ها از حملات متقابل به زیرساخت‌ها، کشتی‌ها و تأسیسات منطقه‌ای و نگرانی از گسترش بیشتر جنگ حکایت داشت. سازمان ملل نیز در ماه‌های گذشته درباره گسترش حملات و تهدید امنیت تنگه هرمز ابراز نگرانی کرده بود.

۶. آخرالزمان‌گرایی به‌عنوان ابزار تبلیغات جنگی
رهبران سیاسی ممکن است خود عمیقاً به پیشگویی‌های آخرالزمانی معتقد نباشند، اما از ساختار این اندیشه برای بسیج جامعه استفاده کنند. تبلیغات جنگی معمولاً پنج عنصر آخرالزمانی دارد:
نخست، اعلام اینکه جهان وارد بحرانی بی‌سابقه شده است؛
دوم، معرفی دشمن به‌عنوان تهدیدی مطلق و غیرانسانی؛
سوم، معرفی رهبر یا ارتش خودی به‌عنوان نجات‌دهنده؛
چهارم، درخواست فداکاری، اطاعت و تحمل رنج؛
پنجم، وعده تولد نظمی بهتر پس از پیروزی.

در این ساختار، مشکلات داخلی، فساد، تورم، تلفات و اشتباهات نظامی ممکن است موقت و ضروری معرفی شوند؛ زیرا به جامعه گفته می‌شود در آستانه یک «پیروزی تاریخی» قرار دارد.

۷. نقش شبکه‌های اجتماعی
در گذشته، رهبران مذهبی، روزنامه‌ها و رسانه‌های دولتی، تولیدکنندگان اصلی روایت‌های آخرالزمانی بودند. امروز شبکه‌های اجتماعی سرعت و شدت این روند را چند برابر کرده‌اند، زیرا تصاویر انفجار، نقشه‌های پیشروی، سخنان رهبران، آیات و روایات دینی، پیشگویی‌های قدیمی و اخبار تأییدنشده در مدت کوتاهی در میان میلیون‌ها نفر منتشر می‌شوند. الگوریتم‌ها نیز معمولاً مطالب ترسناک، خشم‌آلود و قطبی‌کننده را بیشتر نمایش می‌دهند.

در نتیجه، هر حادثه ممکن است به‌عنوان «نشانه آغاز جنگ جهانی»، «مقدمه ظهور»، «شروع آرماگدون» یا «پایان یک امپراتوری» تفسیر شود. یک پژوهش درباره ارتباطات دیجیتال در جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ نیز نشان داده است که ساختار شبکه‌های اجتماعی می‌تواند روایت‌های نخبگان سیاسی را از طریق زنجیره‌های بازنشر گسترده و متمرکز تقویت کند.

۸. آخرالزمان‌گرایی سکولار در سیاست قدرت‌های بزرگ
ذهنیت آخرالزمانی در جهان امروز فقط مذهبی نیست. قدرت‌های بزرگ نیز گاه از روایت‌های سکولار مشابه استفاده می‌کنند؛ برای مثال: «نبرد نهایی دموکراسی و استبداد»؛ «جنگ تعیین‌کننده برای نظم جهانی»؛ «پایان غرب»؛ «فروپاشی اجتناب‌ناپذیر آمریکا»؛ «ظهور قطعی نظم جدید جهانی» و یا «آخرین فرصت برای نجات تمدن».

در این روایت‌ها، به‌جای خدا و شیطان، مفاهیمی مانند تمدن، ملت، نژاد، دموکراسی، انقلاب، فناوری یا نظم جهانی قرار می‌گیرند. ولی ساختار همان است: بحران نهایی، دشمن مطلق، نبرد سرنوشت‌ساز و جهان تازه پس از پیروزی.

۹. چین، روسیه و روایت پایان نظم غربی
برخی روایت‌های سیاسی در روسیه و چین، تحولات امروز را نشانه افول قطعی سلطه غرب و ظهور نظمی چندقطبی می‌دانند. این تحلیل ممکن است بر واقعیات مهمی مانند رشد قدرت چین، جنگ‌های طولانی و کاهش نفوذ نسبی غرب تکیه داشته باشد؛ اما هنگامی که افول غرب قطعی، اجتناب‌ناپذیر و بخشی از حرکت نهایی تاریخ معرفی شود، به نوعی فرجام‌شناسی سکولار تبدیل می‌شود.

در چنین روایتی، جنگ آمریکا و ایران فقط یک منازعه منطقه‌ای نیست، بلکه نشانه‌ای از بحران نهایی نظم آمریکایی و انتقال قدرت به شرق تلقی می‌شود. در مقابل، بعضی جریان‌های غربی همین جنگ را آزمونی برای نجات نظم لیبرال و جلوگیری از پیروزی اقتدارگرایی معرفی می‌کنند.

۱۰. چرا ذهنیت آخرالزمانی خطرناک است؟
– این ذهنیت چند خطر اساسی دارد:
نخست، حذف مسئولیت انسانی: اگر جنگ بخشی از تقدیر الهی یا حرکت اجتناب‌ناپذیر تاریخ دانسته شود، تصمیم‌های رهبران طبیعی و مقدر جلوه می‌کند؛ درحالی‌که جنگ نتیجه انتخاب‌های مشخص انسانی است.
دوم، توجیه خشونت نامحدود: وقتی دشمن شر مطلق باشد، محدودیت‌های اخلاقی و حقوقی در حمله به او ضعیف می‌شود.
سوم، بسته‌شدن راه مذاکره: مذاکره با دشمن مقدس یا شیطانی، خیانت تلقی می‌شود.
چهارم، بی‌ارزش‌شدن زندگی روزمره مردم: رنج مردم، ویرانی شهرها و مرگ غیرنظامیان ممکن است در برابر وعده یک پیروزی تاریخی کم‌اهمیت جلوه داده شود.
پنجم، تحقق‌بخشی به پیشگویی: اگر رهبران باور کنند جنگ نهایی اجتناب‌ناپذیر است، رفتارهایی انجام می‌دهند که همان جنگ را محتمل‌تر می‌کند. به این پدیده «پیشگویی خودمحقق‌کننده» گفته می‌شود.

۱۱. آیا رهبران واقعاً به این روایت‌ها باور دارند؟
– پاسخ یکسانی وجود ندارد. می‌توان چهار حالت را از یکدیگر جدا کرد: برخی رهبران واقعاً اعتقادات دینی یا تاریخی عمیقی دارند؛ برخی به این باورها اعتقاد محدود دارند، اما در بحران تحت تأثیر آنها قرار می‌گیرند؛ برخی از زبان آخرالزمانی صرفاً برای بسیج مردم و توجیه جنگ استفاده می‌کنند و بسیاری ترکیبی از اعتقاد، محاسبه سیاسی و فرصت‌طلبی هستند.

تشخیص انگیزه واقعی رهبران دشوار است. بنابراین، تحلیل علمی باید بیشتر بر سخنان، تصمیم‌ها، نهادها و پیامدهای عملی تمرکز کند، نه بر حدس‌زدن درباره ایمان درونی افراد.

۱۲. جنگ آمریکا و ایران؛ آغاز آخرالزمان یا نتیجه سیاست؟
از دیدگاه تحلیلی، جنگ آمریکا و ایران را نباید تحقق قطعی یک پیشگویی مذهبی دانست. این جنگ حاصل تصمیم‌های سیاسی، رقابت‌های امنیتی، اشتباهات محاسباتی، ترس، جاه‌طلبی، برنامه‌های نظامی و منافع متعارض دولت‌هاست.

اما روایت‌های آخرالزمانی می‌توانند بر نحوه فهم و ادامه جنگ اثر بگذارند. هنگامی که هر طرف خود را مأمور نجات جهان و دشمن را تجسم شر بداند، جنگ طولانی‌تر، مصالحه دشوارتر و استفاده از خشونت شدیدتر می‌شود.

بنابراین، خطر اصلی این نیست که یک پیشگویی باستانی الزاماً در حال تحقق است؛ خطر اصلی آن است که انسان‌ها با باور به اجتناب‌ناپذیربودن آن، تصمیم‌هایی بگیرند که جهان را به سوی فاجعه سوق دهد.

جمع‌بندی – نظریه آخرالزمانی در سیاست جهان امروز سه کارکرد اصلی دارد:
نخست، به منازعات پیچیده سیاسی معنایی ساده و اخلاقی می‌دهد و جهان را به دو جبهه خیر و شر تقسیم می‌کند.
دوم، ابزاری برای بسیج مردم، مشروعیت‌بخشی به رهبران و توجیه هزینه‌های جنگ فراهم می‌آورد.
سوم، امکان مصالحه را کاهش می‌دهد؛ زیرا جنگ را نه اختلافی قابل‌حل، بلکه نبردی نهایی و تاریخی معرفی می‌کند.

پس از جنگ آمریکا و ایران، این ذهنیت در میان جریان‌هایی در آمریکا، اسرائیل، ایران و حتی قدرت‌های دیگر تقویت شده است. هر طرف ممکن است جنگ را نشانه‌ای از تحقق مأموریت، پایان یک نظم و تولد نظمی تازه معرفی کند. اما نگاه انتقادی اقتضا می‌کند که میان ایمان دینی، زبان تبلیغاتی و علت واقعی تصمیم‌های سیاسی تفاوت گذاشته شود. ادیان لزوماً جنگ‌طلب نیستند، سیاست سکولار نیز لزوماً عقلانی و صلح‌طلب نیست. هم دین و هم ایدئولوژی‌های سکولار می‌توانند برای صلح و عدالت به کار روند یا به ابزار توجیه خشونت تبدیل شوند. نهایتاً، آخرالزمان‌گرایی بیش از آنکه توضیحی قطعی درباره آینده باشد، آینه‌ای است که ترس‌ها، امیدها و آرزوهای جوامع را در دوره‌های بحران نشان می‌دهد.

چرا نظریه‌های آخرالزمانی پدید می‌آیند؟
این اندیشه‌ها معمولاً در دوره‌های بحران سیاسی، جنگ، ظلم، فروپاشی اجتماعی یا ناامیدی گسترش می‌یابند. مردمی که امکان تغییر وضعیت موجود را نمی‌بینند، ممکن است امیدوار شوند که یک تحول بزرگ الهی یا تاریخی، نظم ناعادلانه را از بین ببرد. بنابراین، آخرالزمان‌باوری فقط درباره «نابودی جهان» نیست؛ اغلب پیامی دوگانه دارد که «جهان فعلی پایان می‌یابد، اما پس از آن جهانی عادلانه‌تر آغاز می‌شود».

در دوران معاصر نیز شکل‌های غیرمذهبی این تفکر دیده می‌شود؛ مانند ترس از جنگ هسته‌ای، فروپاشی زیست‌محیطی، بیماری‌های فراگیر، برخورد اجرام آسمانی یا نابودی بشر به‌وسیله فناوری. تفاوت آن‌ها این است که معمولاً به‌جای وحی و منجی، بر پیش‌بینی‌های علمی، سیاسی یا اجتماعی تکیه دارند.

آیا این اندیشه در تفکر سکولارها وجود داشته یا بنیاد آن دینی است؟
این اندیشه ریشه‌ای عمدتاً دینی دارد، اما به دین محدود نمانده و در تفکر سکولار نیز شکل‌های نیرومندی پیدا کرده است.

در ادیان، آخرالزمان معمولاً با اراده الهی معنا می‌شود: فساد و بحران گسترش می‌یابد، داوری یا نبرد نهایی رخ می‌دهد، منجی ظهور می‌کند و نظمی تازه و عادلانه برقرار می‌شود. بنابراین، ساختار کلاسیک آخرالزمانی — آغاز، انحطاط، بحران نهایی، نجات و جهان نو — اساساً در سنت‌های دینی رشد کرده است.

اما تفکر سکولار همین ساختار را بدون خدا، وحی، قیامت یا منجی آسمانی بازسازی کرده است. برای مثال:
در برخی تفسیرهای مارکسیستی، تاریخ به سوی بحران نهایی سرمایه‌داری، انقلاب و برپایی جامعه بی‌طبقه حرکت می‌کند.
در ناسیونالیسم‌های افراطی، جامعه در حال سقوط تصویر می‌شود و نجات آن به یک رهبر، انقلاب یا بازگشت به عظمت گذشته وابسته دانسته می‌شود.
در روایت‌های مربوط به جنگ هسته‌ای، بحران اقلیمی، فروپاشی تمدن، بیماری‌های فراگیر یا هوش مصنوعی، پایان جهان نه نتیجه داوری الهی، بلکه پیامد علم، سیاست یا رفتار انسان تلقی می‌شود.
بعضی ایدئولوژی‌های مدرن نیز وعده می‌دهند که پس از یک بحران یا انقلاب بزرگ، «انسان نو» و جامعه‌ای کاملاً متفاوت پدید خواهد آمد.

بنابراین باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: فرجام‌شناسی دینی درباره پایان تاریخ بر اساس اراده خدا، قیامت، داوری و نجات است.
آخرالزمان‌گرایی سکولار درباره فروپاشی یا دگرگونی بنیادی جهان بر اثر نیروهای تاریخی، سیاسی، اقتصادی، زیست‌محیطی یا فناورانه است.

در نتیجه، اگرچه بنیاد تاریخی این اندیشه بیشتر دینی است، ولی ذهنیت آخرالزمانی می‌تواند کاملاً سکولار نیز باشد. آنچه ثابت می‌ماند، تصور یک بحران نهایی و عبور از جهان کنونی به نظمی تازه است؛ فقط عامل آن از خدا و منجی به انقلاب، علم، فناوری، ملت، طبقه اجتماعی یا فاجعه طبیعی تغییر می‌کند.

کدام اندیشمندان معاصر این اندیشه را بازتولید کرده‌اند؟

بله؛ چند متفکر برجسته معاصر، آگاهانه یا ناآگاهانه، ساختار اندیشه آخرالزمانی را در قالب‌های سکولار بازتولید کرده‌اند. البته همه آنان «آخرالزمان‌گرا» به معنای مذهبی نیستند. بعضی پایان خوش تاریخ را وعده می‌دهند، بعضی از فاجعه نهایی سخن می‌گویند و بعضی نیز همین گرایش را نقد می‌کنند.

۱. کارل مارکس؛ انقلاب به‌جای قیامت
در اندیشه مارکس، تاریخ از مراحل مختلف عبور می‌کند، تضاد طبقاتی شدت می‌گیرد، سرمایه‌داری وارد بحران می‌شود، انقلاب پرولتاریا رخ می‌دهد و سرانجام جامعه‌ای بی‌طبقه پدید می‌آید. ساختار این روایت بسیار شبیه الگوی دینی است، زیرا گناه و فساد را زائیده استثمار سرمایه‌داری و قوم یا طبقه نجات‌بخش را پرولتاریا که طی نبرد نهایی انقلاب پیروز و جهان تازه یا جامعه کمونیستی پدیدار خواهد شد.

به همین دلیل، کارل لویت استدلال می‌کرد که فلسفه‌های جدید تاریخ، از جمله مارکسیسم، صورت سکولارشده فرجام‌شناسی مسیحی هستند: نجات دیگر در جهان آخرت رخ نمی‌دهد، بلکه در پایان فرایند تاریخی و در همین جهان محقق می‌شود.

۲. ارنست بلوخ؛ امید و آرمان‌شهر
ارنست بلوخ، فیلسوف مارکسیست آلمانی، مفاهیم دینی مانند امید، رستگاری و موعودگرایی را به زبان سیاسی و انقلابی بازتفسیر کرد. در کتاب اصل امید، انسان و تاریخ را در حرکت به سوی آینده‌ای هنوز تحقق‌نیافته و بهتر می‌دید. در تفکر او، جامعه آرمانی جای بهشت را می‌گیرد و کنش انقلابی وسیله رسیدن به آن می‌شود. بلوخ یکی از روشن‌ترین نمونه‌های پیوند میان مارکسیسم، آرمان‌شهرگرایی و اندیشه موعودگرایانه است.

۳. والتر بنیامین؛ لحظه رهایی‌بخش تاریخی
والتر بنیامین، با وجود گرایش مارکسیستی، از زبان و مفاهیم یهودی و مسیحایی استفاده می‌کرد. او تاریخ را حرکت آرام و قطعی به سوی پیشرفت نمی‌دانست؛ بلکه معتقد بود در لحظاتی بحرانی، امکان گسست ناگهانی و رهایی‌بخش وجود دارد.

«زمان مسیحایی» نزد بنیامین الزاماً به ظهور یک منجی مذهبی اشاره ندارد؛ بلکه می‌تواند لحظه‌ای باشد که ستمدیدگان مسیر تاریخ را قطع و گذشته را بازخرید کنند. بنابراین، او نوعی موعودگرایی انقلابی و غیرسنتی را بازتولید کرد.

۴. فرانسیس فوکویاما؛ پایان تاریخ لیبرال
فوکویاما پس از فروپاشی اتحاد شوروی گفت شاید بشر به «پایان تاریخ» رسیده باشد؛ نه به این معنا که جنگ و رویدادها متوقف می‌شوند، بلکه به این معنا که لیبرال‌دموکراسی آخرین و کامل‌ترین شکل مشروع حکومت شناخته خواهد شد. در اینجا نیز یک مقصد نهایی برای تاریخ در نظر گرفته می‌شود:
رقابت ایدئولوژی‌ها پایان می‌یابد. لیبرال‌دموکراسی پیروز می‌شود. تاریخ به آخرین مرحله تکامل سیاسی خود می‌رسد.

به همین دلیل، منتقدان نظریه فوکویاما را نوعی فرجام‌شناسی سکولار لیبرالی می‌دانند. البته خود فوکویاما هرگز نگفت جنگ‌ها و بحران‌ها فوراً پایان می‌یابند؛ منظور او پایان تکامل ایدئولوژیک بشر بود.

۵. هگل؛ تاریخ به‌سوی تحقق آزادی
هگل از متفکران قرن نوزدهم است، اما تأثیر او بر اندیشه معاصر بسیار گسترده است. او تاریخ را فرایندی عقلانی می‌دید که طی آن «روح» به خودآگاهی و آزادی می‌رسد.

در دستگاه هگل، تاریخ تصادفی و بی‌هدف نیست؛ بلکه مقصد دارد. مارکس و بعدها فوکویاما هر دو، با تفاوت‌های بسیار، این تصور خطی و هدفمند از تاریخ را ادامه دادند. به همین علت، هگل یکی از پایه‌های اصلی فرجام‌شناسی سکولار مدرن محسوب می‌شود.

۶. آگوست کنت؛ علم به‌عنوان مرحله نهایی بشر
آگوست کنت معتقد بود بشر از سه مرحله عبور می‌کند: الهی، متافیزیکی و سپس اثباتی یا علمی.

در مرحله نهایی، علم جای دین و تفکر متافیزیکی را می‌گیرد و جامعه بر اساس دانش و نظم عقلانی اداره می‌شود. این نظریه نیز تاریخ را حرکتی خطی به سوی یک مرحله نهایی می‌بیند؛ بنابراین می‌توان آن را نوعی فرجام‌شناسی سکولار علمی دانست.

۷. متفکران ترابشری؛ رستگاری از طریق فناوری
در اندیشه ترابشری، فناوری جای معجزه و نجات الهی را می‌گیرد. متفکرانی مانند ری کرزویل از «تکینگی فناوری» سخن می‌گویند؛ نقطه‌ای که در آن هوش مصنوعی و فناوری زیستی ممکن است انسان را به موجودی کاملاً متفاوت تبدیل کنند، عمر را بسیار طولانی سازند یا مرز میان انسان و ماشین را از میان ببرند. در این روایت: مرگ و بیماری دشمن اصلی‌اند. فناوری وسیله نجات است. هوش مصنوعی یا انسان ارتقایافته نقش منجی را پیدا می‌کند و ابرتکنیک جای قیامت یا دگرگونی نهایی را می‌گیرد.

کرزویل پیش‌بینی کرده است که پیوند گسترده انسان و هوش مصنوعی ممکن است در حوالی میانه قرن بیست‌ویکم رخ دهد. این پیش‌بینی علمی قطعی نیست، بلکه چشم‌اندازی فلسفی و فناورانه است.

۸. نیک باستروم؛ آخرالزمان فناورانه
نیک باستروم بیشتر از «ریسک‌های وجودی» سخن می‌گوید: خطرهایی که ممکن است موجب نابودی انسان یا از بین رفتن دائمی ظرفیت تمدن بشری شوند، مانند هوش مصنوعی کنترل‌ناپذیر، جنگ‌های بزرگ، فناوری زیستی یا نانوفناوری.

تفاوت مهم این است که باستروم لزوماً نابودی بشر را اجتناب‌ناپذیر نمی‌داند؛ او می‌خواهد با تحلیل عقلانی از آن جلوگیری کند. بنابراین بهتر است اندیشه او را مطالعه علمی و فلسفی احتمال آخرالزمان بنامیم، نه یک عقیده مذهبی یا پیشگویی قطعی.

چه کسانی این اندیشه را نقد کرده‌اند؟
کارل لویت معتقد بود فلسفه‌های مدرن پیشرفت، از هگل و مارکس گرفته تا دیگر نظریه‌های تاریخ، مفاهیم دینی نجات را سکولار کرده‌اند.
اریک فوگلین از تعبیر «دنیوی‌کردن فرجام» استفاده می‌کرد؛ یعنی تلاش برای ساختن بهشت در همین جهان از طریق سیاست. او ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه را نمونه خطرناک این گرایش می‌دانست.
جان گری نیز استدلال کرده است که بسیاری از آرمان‌شهرهای مدرن — از انقلاب‌های سیاسی تا پروژه‌های جهانی نجات بشر — در واقع ادامه باورهای آخرالزمانی دینی با واژگان سکولار هستند. او خود مبلغ این اندیشه نیست، بلکه منتقد آن است.

جمع‌بندی – سه شکل اصلی بازتولید آخرالزمان‌گرایی در تفکر معاصر عبارت‌اند از:
آخرالزمان انقلابی: مارکس، بلوخ و تا حدی بنیامین؛ جهان قدیم با انقلاب پایان می‌یابد.
پایان خوش تاریخی: هگل، کنت و فوکویاما؛ تاریخ به مرحله‌ای نهایی، عقلانی یا لیبرال می‌رسد.
آخرالزمان فناورانه: کرزویل و باستروم؛ فناوری می‌تواند بشر را نجات دهد، دگرگون کند یا نابود سازد.

بنابراین، سکولاریسم اندیشه آخرالزمانی را حذف نکرده است؛ بلکه در بسیاری موارد، خدا را با تاریخ، طبقه، ملت، علم، انقلاب یا فناوری جایگزین کرده است.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights