یک شعر از معصومه داداش بهمنی
سوزنم گم شده در
انبار گاه
به یقینم تو ربودی خیاط
ای که بر پیکر جان
جامه ها میدوزی
جنس آن از رشک است
کوک هایش ناکوک
گره هایش پس و پیش
در غضب است
با نخی از ادراک
سوزنی خواهم یافت
و کلاهخودی
به اندازه ی پیکار کلان
تا ،به زیر گوش جان
خواهم دوخت
علتی معلوم است
اندرون یقه ی پیراهن
وسوسه بیدار است.
معصومه داداش بهمنی
«ارغوان»





















