Advertisement

Select Page

یک شعر از شهپر کارگریان

یک شعر از شهپر کارگریان

 

می روم گر چه ز من باز نکردی یادی
تو که در بردن دل با نگهت استادی

چه فراموش شد آن عهد که با ما بستی
چه سخنها که به دل ماند و شده فریادی

من نگویم که دل از دام غمت باید رُست
تو بگو از چه به شیرینی این فرهادی

دل من مست و کلامم همه در وصف تو شد
که در این عالم حسرت نرسید امدادی

این همه قافیه و بیت و غزل از تو سرود
طبع شاعر به شب شعر کُند بنیادی

#شهپرکارگریان

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights