Advertisement

Select Page

یک شعر از جمشید عزیزی

یک شعر از جمشید عزیزی

 

سرو

ما هرگز دست از سر خودمان برنمی‌داریم
زیر آفتاب سیاه می‌شویم
در سیل سر به تخته‌سنگ‌ها می‌کوبیم
خاک می‌شویم
آب می‌شویم
از اعماق زمین
می‌پریم بیرون
مذاب می‌شویم
در خیابانْ جاری
ترافیک می‌شویم
در زندان آزادیم
هرچند یک روز آزاد می‌شویم
عزیزانمان نگرانمان هستند…
ما هرگز دست از سر خودمان برنمی‌داریم!

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights