Advertisement

Select Page

یک شعر از رضا عابد

یک شعر از رضا عابد

 

“پل” شانه‌ها‌مان شد
در ساعت اعدام خسرو
هنوز هیچ رجاله‌ای
پل‌ … پل … نمی‌کرد
و از زدن‌ها حرفی در میان نبود
این دکان بازار است یا حاق واقعیت؟
باید بودریار جواب دهد
بیا پیچ کانال تلویزیون را بچرخانم
کوک کنیم به میراث ثابت پاسال!
کمی دایی جان ناپلئون تماشا کنیم
ترفند بیاموزیم
سیاست، حقه، کلک، هزار و یک بازی زبانی …
با اسدالله میرزا پیک آخر را بزنیم
“یک سفر باهاش برو سانفرانسیسکو”
و
در دایره المعارف شکیباپور! پیدا کنیم
پل سانفرانسیسکو را
نزنیم به سیم آخر و یا به پل
فقط آروغ … آروغ …آروغ
تا بوی نفت از دهان‌ها بیرون بریزد
مخلص کلام که اخوان سرود:
” هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
آن چه حاصل جز دروغ و جز دروغ
زین چه حاصل جز فریب و جز فریب”
یاد تو هم به خیر خسرو!
که سرودی:
“باید جوادیه بر پل بنا شود
پل این شانه‌های‌ ما …”
اکنون
با شانه‌‌ها رسیدن به ضحاک
با بوف کور به رجاله‌‌ها
و
با دخترکان مدرسه میناب به پل‌ها
آه! این همه رنج
آه! این همه شعر و بربریت
#رضا_عابد

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights