Advertisement

Select Page

یک شعر از زینب ساعدی

یک شعر از زینب ساعدی

 

فرموده‌اند
وطن زیباترین زنِ جهان است…

اما
سال‌هاست
چشم‌هایش را
به امانت
پشتِ دیوارها گذاشته‌اند

گفته‌اند:
دیوانه‌ام…

آری؛

چگونه به عقلِ خیابانی اعتماد کنم
وقتی مترسک‌ها
برایِ گنجشک‌ها
قانونِ پرواز می‌نویسند؟

دل،
هنوز تسلیمِ دو ابرویِ کمان نیست؛
تسلیمِ دو کوهِ خاموشی‌ست
که هر سحر
خورشید را
از شانه‌هایشان قاچاق می‌کنند

لب…
سال‌هاست به جایِ بوسه،
نان را هجی می‌کند؛

و چشم،
هر شب
سیبِ سرخی را
پشتِ سیم‌هایِ خاردار
خواب می‌بیند

گفته‌اند
باغ هنوز سبز است…

من اما
کلاغ‌هایی دیده‌ام
که بر شاخه‌هایِ توت،
نامِ بهار را نوک می‌زنند

ما
دزدِ عشق نیستیم؛
تنها
کلیدی در جیبِ باد گم کرده‌ایم
که هر بار قفلِ دهانِ پنجره‌ها را باز می‌کند

وطن…
اگر روزی
همه‌ی آینه‌ها از ترس
پشت به خورشید کنند،

باز هم
ریشه‌ای زیرِ دنده‌هایِ خاک
آرام‌آرام
پرواز را
تمرین خواهد کرد

#س_شاپرک
#زینب_ساعدی

۱ مرداد ۴۰۵

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights