Advertisement

Select Page

«بزها به جنگ نمی‌روند»؛ روایتی از انسان، حافظه و ویرانی

«بزها به جنگ نمی‌روند»؛ روایتی از انسان، حافظه و ویرانی

بزها به جنگ نمی‌روند
نوشتهٔ مهیار رشیدیان
۲۶۱ صفحه
نشر: ۱۴۰۲
برندهٔ تندیس تحسین‌شدهٔ جایزهٔ مهرگان ادب

جنگ هرگز با خاموش شدن صدای گلوله‌ها به پایان نمی‌رسد؛ آنچه از آن باقی می‌ماند، خاطره‌های زخمی، خانه‌های ویران، انسان‌های آواره و زخم‌هایی است که سال‌ها در حافظهٔ فردی و جمعی دوام می‌آورند. از همین رو، ادبیات ضد جنگ بیش از آنکه به بازنمایی میدان‌های نبرد بپردازد، روایتگر سرنوشت انسان‌هایی است که ناخواسته در دل خشونت گرفتار شده‌اند. این ادبیات، جنگ را نه از منظر پیروزی و شکست، بلکه از دریچهٔ رنج، فقدان، آوارگی و آرزوی صلح بازخوانی می‌کند.
رمان «بزها به جنگ نمی‌روند» اثر مهیار رشیدیان نیز در همین مسیر حرکت می‌کند. نویسنده به جای تمرکز بر صحنه‌های نبرد، قهرمان‌سازی یا نمایش مستقیم خشونت، زندگی مردمانی را روایت می‌کند که جنگ، بی‌آنکه انتخابشان باشد، در تار و پود روزمرگی‌شان نفوذ کرده است. از همین رو، اثر بیش از آنکه دربارهٔ خود جنگ باشد، به پیامدهای ماندگار آن بر حافظهٔ جمعی، مناسبات انسانی و پیوند انسان با سرزمین می‌پردازد.
یکی از امتیازهای رمان، بهره‌گیری هوشمندانه از فضای بومی و اقلیمی است. رشیدیان محیطی کوهستانی، بسته و کمتر دیده‌شده در ادبیات معاصر ایران را خلق می‌کند؛ فضایی که طبیعت در آن تنها پس‌زمینهٔ روایت نیست، بلکه در شکل‌گیری شخصیت‌ها، روابط و رخدادها نقشی اساسی دارد. کوه، رودخانه، زمین و بزها، هر یک به بخشی از نظام معنایی رمان بدل می‌شوند و روایت را از سطح یک داستان اجتماعی فراتر می‌برند.

عنوان رمان نیز از همان آغاز بار معنایی و استعاری خود را آشکار می‌کند. «بزها به جنگ نمی‌روند» جمله‌ای ساده اما عمیق است که تقابل میان طبیعت و خشونت انسان را پیش چشم مخاطب می‌گذارد. بزها نماد استمرار زندگی، بی‌گناهی و نظم طبیعی جهان‌اند؛ موجوداتی که در منطق جنگ جایگاهی ندارند. این انسان است که جنگ را می‌آفریند و طبیعت، ناخواسته قربانی آن می‌شود. همین تقابل، یکی از مهم‌ترین لایه‌های معنایی اثر را شکل می‌دهد.
از سوی دیگر، تصویر گورستان، استخوان‌هایی که با بالا آمدن آب رودخانه از زیر بتن آشکار می‌شوند و رازهایی که سال‌ها پنهان مانده‌اند، از تأثیرگذارترین استعاره‌های رمان است.
گویی تاریخ، هر اندازه هم که سرکوب شود، سرانجام راهی برای بازگشت پیدا می‌کند. آب در اینجا تنها یک عنصر طبیعی نیست، بلکه نیرویی است که حافظهٔ مدفون را آشکار می‌سازد و گذشته را دوباره به اکنون پیوند می‌دهد. استخوان‌هایی که بر سطح آب نمایان می‌شوند، فقط بقایای مردگان نیستند، بلکه نشانهٔ حقیقت‌هایی‌اند که هرگز به‌طور کامل دفن نمی‌شوند.
رشیدیان با خلق فضایی رازآلود، تعلیق داستان را نیز به‌خوبی حفظ می‌کند. در کنار این فضا، مفاهیمی چون مرگ، عشق، تملک، دلبستگی به زمین، مهاجرت و فراموشی، همچون رشته‌هایی پنهان سراسر روایت را به هم پیوند می‌دهند. زمین در این اثر صرفاً یک دارایی نیست، بلکه بخشی از هویت انسان‌هاست؛ از دست دادن آن، به معنای از دست دادن گذشته، ریشه و احساس تعلق است. همین نگاه، رمان را به تأملی عمیق دربارهٔ نسبت انسان با خانه و سرزمین تبدیل می‌کند.
رشیدیان جنگ را نه در انفجارها و صحنه‌های نبرد، بلکه در پیامدهای خاموش آن به تصویر می‌کشد؛ در گورهایی که دیگر وجود ندارند، در مردمانی که گذشتهٔ خود را از دست داده‌اند، در رازهایی که سال‌ها زیر خاک و بتن مدفون مانده‌اند و در زندگی‌هایی که بی‌آنکه التیام یافته باشند، همچنان ادامه دارند. همین رویکرد انسانی، اثر را در زمرهٔ رمان‌های شاخص ضد جنگ قرار می‌دهد.
«بزها به جنگ نمی‌روند» رمانی تأمل‌برانگیز است که با بهره‌گیری از ظرفیت‌های ادبیات اقلیمی، حافظهٔ تاریخی جنگ را در قالب روایتی استعاری و چندلایه بازآفرینی می‌کند. مهم‌ترین دستاورد آن، تصویر کردن جنگ نه به‌عنوان یک رویداد تاریخی، بلکه به‌مثابه زخمی ماندگار بر پیکر انسان و سرزمین است؛ زخمی که حتی سال‌ها پس از خاموش شدن سلاح‌ها نیز در زندگی مردم باقی می‌ماند.
در نهایت، این رمان بیش از آنکه پاسخی قطعی به پرسش‌هایش بدهد، مخاطب را به اندیشیدن فرامی‌خواند؛ اینکه آیا حقیقت را می‌توان برای همیشه زیر خاک و بتن پنهان کرد و آیا جنگ، پس از خاموش شدن گلوله‌ها، واقعاً پایان می‌یابد؟ ارزش اثر دقیقاً در طرح همین پرسش‌هاست؛ پرسش‌هایی که پس از پایان کتاب نیز ذهن خواننده را رها نمی‌کنند.
در روزگاری که سایهٔ جنگ و ناامنی بار دیگر بر زندگی مردم ایران سنگینی می‌کند، خواندن «بزها به جنگ نمی‌روند» بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می‌رسد. اگرچه این رمان به جنگ ایران و عراق ارجاع می‌دهد، اما روایت آن به گذشته محدود نمی‌ماند؛ زیرا تاریخ، اگر از آن نیاموزیم، همواره خود را به شکلی دیگر تکرار می‌کند. این رمان یادآور می‌شود که جنگ، پیش از آنکه رویدادی تاریخی باشد، تجربه‌ای انسانی است و تنها با تغییر نگاه و انتخاب‌های ماست که می‌توان از تکرار چرخهٔ خشونت جلوگیری کرد.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights