یک شعر از مهرداد مهرجو
اسب تروا
تمرینِ بازگشت میکند
در شبرنگ
از جایِ خالیِ شانهها
از نیمکتِ خالیِ هر کلاس
از کفشی که جفتش نیست
سکوتی
که از چند نفر بیشتر است
صفی که یک نفر کم دارد
نامهایی
که در آدرسِ مردم
نفس میکشند
یالی
که با هر غیاب
بلندتر میشود
برفِ دی
ردِ خونها را
تا پای البرز نگه داشته است
انگار دماوند
بیتی نگفته را حفظ دارد
کیخسرو بازمیگردد از دورِ جهان
کسی چیزی نمیگوید
جز مجنونی
زیرِ لب
اسبها
گاهی دیر میرسند
شیهه کن
ناگهان
از راه میآیند
#مهرداد_مهرجو





















