دو شعر کوتاه از نصرتاله مسعودی
۱ )
باز هم
لبانت را بر می داری وُ می بری تا رنگ ِ انار
و با درخت های ماهتاب
هر شب می وزی در رویاهای من.
سحر غرق در گونه های تر
رویا رهایم می کند.
و عریان می شود جهانی
که رنگ ِلبانت
از آن پریده است.
۲ )
بی نقاب ام چنان
که برای دلتنگی تان
در یلدا ترین شب هم
می شود چین های پیشانی ام
یک به یک شمرد!
دکتر نصرتالله مسعودی





















