یک شعر از آیدا مجیدآبادی
صدای تیر میآید
از رگ گردن نزدیکترم
تو میدوی در سرم
و من آنقدر میدوم
که مادرم با بند ناف
پشت سرم کشیده میشود
موهایت یکطرفه بود
تنها به سمت من
و داشتی پیراهن عروسیام را از تنم در
به صدا درآمد
و ماهیهای مرده
خانهی مان را روی آب بردند
غروب صورتی بود از لبهای من
از صورت تو که با سیلی
نه
همین دیروز کسی را با لگد
در زمین کاشتند
و نام خیابان را بهار گذاشتند
تو در بهار رسیدی
ولی من
همان ابتدا
در زهدان مادرم غرق شده بودم
#آیدا_مجیدآبادی





















