چند هایکو و یک سایفایکو از سینا سنجری
صبح نوروز
بر فلزپارههای کیهاننورد
تابان دو خورشید
نوروز
جهانی گردآوردهام
در اتاقم
پسرک دستفروش
کمکم میپوشاندش
مه زمستانی
نیمکت چوبی
جای مرا میگیرد
سایهی درختان
مه پاییزی
به درک سکوت میرسم
در گریز گوزن
خانهی متروک
از میان پنجرهای شکسته
ماه کامل
برکهی کهن
توریستها در انتظارِ
قورباغهی داوطلب
ابری یا مهتابی
من چیزی میگویم
جیرجیرک چیزی
در سکوت بعدازظهر
زمان را میدزدد
گنجشک عجول
جیکجیک گنجشکها
بهار در راهست
اینست آنچه میدانم
خبر تازه
مِن مِن کنان با او
در راهروی بیمارستان
با چشمانی بسته
از پیش ما میرود
توفان بهاری





















